تک افتادگی وادبیات جهانی نشده

ما می‌نویسیم ، همان‌طور که پیش از ما نویسندگانی می‌نوشته‌اند وپیشتر از آنها هم و این سلسله‌ی نوشتن همین طور ادامه‌داشته تا برسد به عصر کلاسیک ادبیاتمان که نوشتن بازهم امری بدیهی و چه‌بسا حیاتی بوده‌ست ولی از میان این همه نوشته ، این همه شعر، داستان ، نمایش‌نامه، رمان و…چند اثر راه بر گوش‌های جهانیان باز‌ کرده‌ست یا به عبارتی دیگرانی غیر از خودمان این صداها را شنیده اند ؟

در جهان پرصدایی که هر دهان آوایی ست وحرفی برای گفتن دارد آیا قلم ما هم به اندازه‌ی ذره‌ای از آن صداها که می‌شنویم وگوش می‌سپاریم به ذهن جهانیان راه یافته است ؟ من می‌گویم بسیار کم این صداهای وطنی شنیده شده ووقتی می گویم شنیدن منظورم مطالعات دانشگاهی که پژوهشگران وادیبان انجام می‌دهند نیست بلکه دقیقا منظورم آن‌هایی ست که کتاب می‌خوانند واکثریت جمعیت باسواد دنیا را تشکیل می‌دهند .غیر از حافظ و خیام و مولانا که توجه خاصی به او می‌شود وبا کمی اغماض حتی اشعار سعدی را هم که به شمار آوریم می‌بینیم که در برابر گنجینه‌ی ما از آن چه به نام ادبیات می‌خوانیم وداریم بسیار اندک ست .البته موضوع صبحت بر سر ادبیات کلاسیک نیست که بررسی خاص خود را می‌طلبد و با این که قسمتی از مشکلاتش با عصر حاضر مشترک ست اما بزرگترین ومهم‌ترین تفاوتش کلاسیک بودنش است وزمانه‌ای که از آن گذشته واین درباره‌ی ادبیات تمام ملت‌ها صادق ست. اما وجه مشترک آن باز هم برمی‌گردد به بسته‌بودن فضای ادبی وگوش به صدای غیربستن وبایدها ونبایدهایی که در طول قرون و اعصار دامن‌گیر اهل فضلمان بوده و هست و فلک هم که به مردم نادان نمی‌دهد زمام مراد .

اما صحبت ما بر سر ادبیات امروزی ست .امروزی به معنای نوین آن و از هنگامی آغاز می‌شود که ادبیات همپای مردم ،شکلی عام به خود گرفت و کتاب‌های ادبی از کنج طاقچه‌ی خواص راه به درون مردم یافت ، از عصر نوگرایی که در کشور ما از دوره‌ی مشروطه هر نویسنده‌ای تلاش داشت تا به رازی از رازهای زبان و روایت  دست یابد وچه رنج‌ها که کشیده‌نشد وچه محدویت‌ها وآزارها که به‌جان خریده نشد تا این طفل نوپا ، پا گرفت و گام برداشتن را آغاز نمود هر چند کند اما قطعی و محکم .

سخن بر سر این است که چرا ادبیات ما جهانی نمی‌شود ؟چرا زبانمان برای راه‌یافتن به کنه ضمیر تمامی مردم جهان الکن است ؟ برخی مشکل زبان را پیش می‌کشند وبرخی مشکل خط فارسی را که البته هر دودسته پربیراه نمی‌گویند .هم زبان و هم خط فارسی ،فاصله ای بعید با دیگر زبان‌ها و خطوط به خصوص زبان جهانی دارد ولی حتی اگر مشکل خط برطرف شود وچه بسا مشکل زبان هم وعلیرغم بی‌میلی تمامی اهل قلم بخواهیم مثل ترک ها با حروف لاتین کلمات فارسی را بنویسیم درست است که مشکل کمی حل می‌شود_ حداقل در خواندن متن ونه کشف معنا _ اما اگر این کار هم با تمامی خوبی‌ها وبدی‌هایش انجام گیرد ، بازهم همچنان مساله‌‌ی زبان  پابرجاست ولی آیا مشکل ما در جهانی نشدن ادبیات فقط مساله‌ی زبان است ؟ اگر این طور است ده‌ها نویسنده‌ی آمریکای لاتین که به زبانی غیر انگلیسی می‌نویسند وجهانی شده‌اند چه می‌شود ؟ غیر از آن‌ها اضافه کنید نویسندگان روسی، ژاپنی ، پرتغالی، ترک وحتی عرب _ که این دسته‌ی آخر در خط  با ما مشترکند _  پس  مشکل ما فقط زبان وخط نیست ،احتمالا مشکل ما در جهانی نشدن کوچک بودن نویسندگانمان هم نمی تواند باشد ،چون به شهادت آثار ترجمه‌ای که می‌خوانیم می‌توانیم نویسندگانی را در خود سراغ بگیریم که بسیار بزرگترند . نویسندگانی که انگشت به غم ودردهای مشترک بشری گذاشتند وروح عام انسانی را به کنکاش گرفته‌اند ،بومی بودن فضا تاثیری در جهانی شدن ندارد وچه کسی بومی‌گراتر از گارسیا مارکز که ادبیات خاص آمریکای لاتین را عرضه کرد . وقتی که آثار موراکامی را می خوانیم که به فارسی ترجمه شده پیشاپیش می توان فهمید که به بیشتر زبان های زنده ی دنیا ترجمه شده است ، بی آن که قصد هیچ مقایسه‌ای را داشته باشم می توانم داستان های اصیل _ ونه داستان های تقلیدی از متون ترجمه شده که این روزها باب است ،مثل آثار کارور و…_ و قائم به خود را مثال بیاورم که ارزش داستانی فوق العاده دارند اما فقط فارسی زبان‌ها می توانند آن‌ها را بخوانند تازه اگر بخوانند .

ما می‌نویسیم تا صدا داشته‌باشیم وصدا برای شنیده شدن است واگر صدایی شنیده نشود مفهوم صدا از بین خواهد رفت .چرا که ما در جزیره ای زندگی می کنیم که تعامل عادی‌مان را با جهان از دست داده ایم . در عصر ارتباطات با مشکل عدم ارتباط مواجهیم و همان طور که گوش بر صداهای دیگر بسته‌ایم صدای خودمان را هم نه تنها که نمی شنویم بلکه به بیرون نمی‌فرستیم . نگاهی به لیست کتاب‌های ترجمه شده نشان می‌دهد که ما فقط به شکلی خاص و گزینش شده که متاسفانه به شدت تحت تاثیر سلیقه ومد روز هم هست دست به انتخاب وترجمه‌ی آثار دیگران می‌زنیم . حیطه‌ای را که برای آثار انتخاب کرده‌ایم بسیار کوچک و تنها قلمرو روشن‌فکری را دربرمی‌گیرد درحالی که ادبیات برای یک جامعه مثل نان است وآب وگاه حتی از نان شب هم واجب تر . وقتی فقط کتاب‌های خاصی وارد می‌شود راه بر داستان‌های پلیسی ، ترسناک ، پورنو وچه وچه با عنوان ادبیات مبتذل بسته‌ایم و انتظارداریم که تمام کتاب‌خوان‌ها کتاب های روشن‌فکری بخوانند واین رویه کم‌کم در بین نویسندگان هم رایج می‌شود . دیگر برای نویسنده، نوشتن نه امری لذت‌بخش در کشف حوادث و ماجراهایی که در روح وذهن انسان تاثیر می‌گذارد بلکه جریانی می‌شود برای به رخ کشیده شدن و کم کم ادبیات از خانه‌ها حذف می‌شود ودوباره به همان دربارها _ که این بار محافل نویسندگان است _ محدود می‌گرددوکسانی کتاب می‌خوانند که می‌نویسند وکتاب‌هایی را از آن‌سوی مرزها به این طرف می آورند که خاص همان محافل باشد . با این اوصاف و با این جزیره‌ای که برای خود ساخته‌ایم آیا امکان دارد که ادبیات ما به عرصه‌های جهانی راه‌یابد ودیگران آثار نویسندگان ما را بخوانند آن قدر که مثلا ما بورخس و مارکز می‌خوانیم به همان نسبت که پیشترها آگاتا کریستی و بالزاک می‌خواندیم ؟    

Advertisements

یک دیدگاه برای ”تک افتادگی وادبیات جهانی نشده

  1. سلام
    خسته نباشيد
    مطمئن باشيد كه دولت نهم با اين سرعت كه دارد مديريت جهاني را بدست مي گيرد جهاني شدن ادبيات برايش سهل است.
    شما بگوييد كساني كه مجوز انتشار را مي دهند آيا قادر به جهاني فكر كردن هستند؟
    در ضمن تا وقتي جامعه ايي به صورت توده ايي اداره مي شود و نظرات داراي ارزش نيستند فكر نكنم در هيچ زمينه ايي بتوانيم همسو با جهان پيشرفت و توسعه داشته باشيم.
    بركت باشيد

  2. سلام محبوبه خانم…
    مطلبت فوق العاده تامل برانگيز بود….
    من هم با اينكه باعث شده اندجامعه ادبي ما يك حصار به دور خودش بكشد و حاضر نيست با ادبيات جهاني تعامل داشته باشد موافقم
    شايد عمده تقصير نه از سيستم حاكم بر فضاي ادبي جامعه ما كه از خود فعالان عرصه ادبيات باشد….. اكنون كساني كه به ادبيات روي مي آورند فكر مي كنند كه اگر مطالعه شان در زمينه ادبيات روشنفكري نباشد و در ساير حيطه هاي ادبي مطالعه كنند به كج سليقگي و عدم شناخت از ادبيات محكوم مي شوند پس بدون شناخت از زمينه هاي مختلف ادبيات بدون هيچ مقدمه اي سراغ ادبيات روشنفكري مي روند و حتما مشاهده كرده ايد كه در صحبت هايشان به جاي دانش ادبي يك كوله بار از كلمات قلمبه سلمبه هستند كه حتي خودشان هم نمي دانند چه مي گويند.
    وقتي كه افراد جوياي ادبيات به چنين فضايي كشيده مي شوند مسلما سيستم هم همان چيزي را به آنها مي دهد كه درخواست آن را دارند.
    من فكر كنم تنها راه حل اين مشكل بنيان گذاشتن يك فرهنگ صحيح در شناخت ادبيات است.
    موفق باشيد.

  3. ادبيات ما جهاني نمي‌شود، مگر اينکه خودمان جهاني‌اش کنيم!

    شق اول قضيه اين است که ادبيات ما در قواره‌ي جهاني شدن باشد. شق دوم آن است که اعتماد به نفس و همت برگردان آثار (هر چند آماتور) به ديگر زبان‌ها را داشته باشيم. و شق سوم اين است که آمار «توليد» انديشه‌مان چنان باشد که بتواند در بازار جهاني مشتري پيدا کند! به عبارت بهتر اصول اوليه‌‌ي بازار: کيفيت، کميت، عرضه.

    راستش را بخواهيد اين آخري هم دردناک‌تر است و هم صعب‌الوصول‌تر! وقتي کپه‌اي از آثار مجوزنگرفته در بايگاني وزارت فرهنگ و ارشاد خاک مي‌خورد و به عبارتي ما هنوز بازار فرهنگي کشور خودمان را فتح نکرده‌ايم، چطور مي‌شود انتظار داشت که صادرات داشته باشيم؟ شايد هم بشود. ما که کرده‌ايم. باور نمي‌کنيد؟ يک سري به لينک زير بزنيد!

    http://english.zirabious.org/

    اين سايتي است که ما شروع کرده‌ايم به ترجمه‌ي آثار علمي‌تخيلي و فانتزي ايراني به انگليسي! چه کار غريبي! مسلما چنين آثاري ، هر چند براي بازار داخلي بسيار هم مناسب و باکيفيت‌اند، ولي نمي‌توانند با رقباي خارجي رقابت کنند. ولي، آنچه که براي ما مهم بوده، نفس عمل و همان «همت و اعتمادبه‌نفس» بوده. حالا، جريان اين نهر کوچک تا کجا مي‌تواند برود، کمي از حيطه‌ي قدرت و اختيار ما بيرون است.

    خلاصه اينکه آنچه در اختيار ماست «آغاز کردن» و «عمل کردن» است و مترصد فرصت‌ها بودن. آيا چنين جرياني در بهترين شاخه‌هاي ادبيات ايران شکل گرفته است؟ اگر چنين نيست، ما مقصريم، اگر هست، نشاني‌اش را به ما هم بدهيد که با هم خوشحالي کنيم.

    ارادتمند
    امير

  4. سلام …

    من به ابروهایم بوی وازلین می مالم… به شانه هایت کچاب… برای پیوند این دو تا … هووووووووووووووورا!

    پنج شنبه است را بر داشته ام… ( oraak.blogfa.com )

    طولانی تر از سکوت…
    ویرایش عملی سنگسار!!!

  5. چرا برای صدا باید نوشت؟
    آیا گوشها یی را باید بیرون کشید برای شنیدن؟
    تو سخنگویی عده ای را بر دوش گرفته ای که خودت فرضشان کرده ای…این حق را گرفته ای یا داده اند یا مهم نیست؟
    تک افتاده گی تو به خودت مربوط ست و ادبیات هم در محدوده ی تو خوانده می شود…تو و فقط تو!


    اما این تو گاه وسعتی به اندازه ی تمام جهان دارد حتی اگر ادبیات چیزی جز تک گویی درونی نباشد .مثل جویس یا پروست .مسئله حسرت خوردن نیست یا عقب افتادن بلکه موضوع ناتوانی ست .ناتوانی درک وبیان تمامی مردم و بنابراین ساختن حصاری به دور خود مثل جزیره ای کوچک .

  6. سلام
    البته بهترین داور برای مطلب مهمی که نوشته اید نویسندگان هستند .
    ولی به نظر من نویسندگان ایرانی به سبب جو سنگین سنتی سیاسی و اقتصادی حاکم بر ادبیات در ارائه آثار نیرومند ادبی موفق عمل نکرده اند و نباید به حساب غرور ملی و هوش ایرانی و بالیدن به ادبیات هفتصد هشتصد سال پیش ، خودمان را گول بزنیم . شاهکارهای ادبی از تکثر ادبیات حاصل می شود . من در مقاله ای می خواندم که بیشترین سطح مطالعه ادبیات و چاپ کتابهای ادبی متعلق به کشورهای پیشرفته است نباید ما انتظار معجزه از جمع خوانندگان و نویسندگان کم آمارمان که اسیر نان و زندگی هستند و از نویسندگی درامد انچنانی ندارند داشته باشیم . در فیلم خانم سیمونز می بینیم یک نویسنده کتاب کودک چه ثروت افسانه ای فقط از طریق چاپ یک کتاب بدست می آورد ، و نويسنده داستان هاي هري پاتر چقدر پولدار مي شود ، حال دولت ابادي ما با نوشتن كتاب كليدر فقط يك اپارتمان براي خودش دست و پا مي كند ، نويسنده هاي ما با چه اميدي مي خواهند خودشان را جهاني كنند وقتي هشتشان گره نه اشان است و دولت هم كه ماشاالله دست به تحريم اقتصادي بسياري از ان ها با عدم صدور مجوز چاپ زده است . خانم موسوي خيلي حرف ها در اين عرصه مي شود زد هم از تاريخ ، هم از اوضاع فعلي و هم از اوضاع اقتصادي ، اين خود يك پروژه تحقيق مفصل است و خيلي هم مهم است …

  7. سلام.به نظر من خیلی از مردم جهان گوش شنوا ودید تیز بینی دارند اگر ما امکان ارتباط وگفت وگوی با انان از هر طریقی داشته باشیم واینقدر هم ما را نترسانند

  8. با سپاس . بعضی از چرا ها را خودتان جواب داده اید و اما مهمترین علت ، این است که متاسفانه به تعامل وتساهلی در بین اهل قلم ، برخور نمی کنیم . کسی قدبلندتر ازخود و حتی هم قد خود و صدایی متفاوت راتاب نمی آورد و حالا نمی خواهم اسم ببرم روزی در خدمت یکی از بزرگان ادبیات داستانی ایران بودم که طی صحبت های انجام شده ایشان فرمودند که من حوصله ی خواندن آثار خودم را ندارم تا چه برسد به اینکه پی گیر آثار چاپ شده ی وطنی باشم .در دنیای ادبیات ، این را به یقین می گویم که هرملتی ، ادبیات خود را خودش سعی کرده که به دیگر زبانها ترجمه کند و ولی ما جز عده ی معدودی که در این راه گام برداشته اند ،قدمی به جدیت برنداشته ایم . مثلا مترجم آثار یاشار کمال به انگلیسی و آلمانی ، بیشتر هم میهنان وی و خصوصا همسر او بوده است .ما اینجا خانم فرزانه و بسیا ر مورد احترام اهل قلم را را داریم که در تازه ترین گفتگویش ، حتی رضا براهنی و جایگاه او در ادبیات داستانی را نیز معادل صفر دانسته است. این برای من که آواز کشتگان و آزاده خانم و نویسنده اش و رازهای سرزمین من را از او خوانده ام بسیار شگفت انگیز و تاسف بار بود . ما عوض نقد ، به انکار هم برخواسته ایم و با این اوصاف ، دیگران مارا باور نکنند چه کتند ؟

  9. ما می نویسیم چون هستیم
    چون باید بمانیم
    نه به تن که به روح
    ما باید بنویسیم چون می توانیم بنویسیم و از خود رد پایی بگذاریم
    پس می نویسیم محبوبه ی عزیز
    در پناه اهورا مزدا پاک و شاد زی

  10. سلام و عرض اداب .به نظر من مدرنیته دردی است .که ما هم باید این درد را متحمل شویم .که لیاقت می خاهد .که ایران با این همه کهولت سن لیاقت مدرنیته
    را ندارد ممنون وسپاس زیاد از شما دوست عزیز که به وبلاگ این حقیر سر زدییا حق

  11. بسیار ممنون از جدیت شما .من وداستان ها یم کجا و این همه لطف وپی گیری شما کجا باز هم ممنوندر مورد خط و الرسم باید بگوییم که بحثی است طو لانی .یکی از دو ستان خوبم در مورد این نوع نوشتن می خاهد پستی بگذارد .و خودم با کمال میل و محنت خبرتان میکنم ..راستی کتاب بازاندیشی زبان فارسی را خانده ای نوشته ی داریوش اشورییا حق

  12. میلاد مولود کعبه

    و

    مولای متقیلان

    و

    امیرالمومنین

    حضرت علی (ع)

    بر

    تمام شیعیان وآزادگان وشیفتگان حضرتش

    علی الخصوص بر

    فرزند صاحب العصرش

    حضرت ولی عصر(عج)

    و

    منتظران سرسپرده حضرت

    مبارکباد


  13. از یگانگی باید دور شد
    در عرصه یی که آدمیت از انسانیت به حیوانیت تبدیل و تلخیص شده ست
    جایی برای نه حضور و نه برای درستی واقعیت هاست
    بشر می کوشید تا سیر کند
    ولی آن بشر دیگر که موجودست می کوشد تا تخریب کند

    حالم آن چنان خوش ست
    که فقط می دانم مقیاس نباید کرد
    هر که می نویسد
    تو نیستی و من نخواهم بود!
    اندیشه های ست که هستند برای من و تو و ما

    انگار باید آتش را خاموش کرد
    و هیزم ها را آبیاری
    ..
    تا زور آیین و مذهب حکمفرماست
    ما همین خواهیم ماند!
    ….
    خدا هم فکر می کند
    که
    چرا چگونه شد آدمی را آفریدم!
    مگر نمی دانستی؟

  14. سلام
    ممنون از اومدنت.در مورد نوشتت حرف هایی هست که فعلا مجالش نیست.شاید به صورت مقاله تو وب منتشرش کردم.با بیشتر حرفات موافقم.
    اما در مورد نظرت ،متوجه نشدم منظورت از جملات آخر چیه.مسلما دوست دارم داستانم نقد بشه.
    موفق باشی


  15. چه خیانت هایی نکردن به انسانیت
    هر که بود و هست
    فقط تخریب را فرا میدهد
    تا آزادی بشریت را

  16. سلام خانم موسوی
    در بحثی که با یک شاعر داشتم به این نتیجه رسیدم که آپ آخرم را تا پخته شدنش به تاخیر بیاندازم از این رو واقعن شرمنده حضور مهربانانه شما شدم که به خوبی حرف دل مرا شنیده بودی . البته این بار با دو خاطره قدیمی که به سبک ان روزم شعر گفته بودم به روزم موفق باشید

  17. یادداشت خوب شما درباره ادبیات جهانی نشده ما را خیلی دوست داشتم.
    می دانید هنوز چند بحث باقی مانده و کمتر مورد توجه قرار گرفته، برای نمونه رابطه و نسبت میان ادبیات و روشنفکری خودش جای سوال دارد و از دوره مشروطه تاکنون نقطه مبهمی بر جای گذاشته چرا که ادبیات ایران (بویژه از نوع کلاسیک آن) پر راز و رمز و آلوده به ابهام است و این با مقوله روشنگری و روشنفکری جور در نمی آید…
    به هر ترتیب موضوعی که شما به خوبی به آن پرداخته اید مسئله مهمی است و نباید به سادگی از آن گذشت. ادبیات ایران جایگاه مناسبی در ادبیات جهانی ندارد و این عوامل بسیاری دارد. اینکه ما در دهکده جهانی هم غریب افتاده ایم موضوع قابل تاملی است و مشکل ما تنها به زبان و محدودیت های زبانی خلاصه نمی شود بلکه به ضعف در ابعاد اندیشگی بر می گردد ادبیات ما اگر بخواهد جهانی شود باید جهانی بیندیشد…

    موفق باشید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s