خواب زدگی وادبیات

                                           نویسنده ما به ازای چه چیزی نویسنده است ؟! به ازای شرح و توصیف هایی که از او می شود ؟به ازای مصاحبه هایش ؟یا از آن جدیدتر وبدیع تر ـ چیزی که تازگی ها باب شده ـ به ازای جایزه های طاق وجفت ادبی ویاعضویت در فلان کانون وانجمن.من می گویم نویسنده به ازای هیچ کدام از این ها نویسنده نیست جز اثرش . می شود با تمام موارد بالا نویسنده ساخت ٬ صورتی درست کرد ودست وپایی بر او چسباند ولباس بر تنش کرد واو را به مهمانی باشکوه هنر دعوت کرد ولی آن جا برای آن که دیگر مدعوین او را بشناسند باید نامش را هم روی کارت کوچکی نوشت وبه سینه اش چسباند وکنار نامش هم نوشت :نویسنده . این روزها وحتا در گذشته کم نبوده اند چنین نویسنده هایی که در زمانه ی خود نامی داشته اند وآوازه ای وحتا کسانی هم بوده اند که برای کتاب ها وآثارشان سر ودست می شکسته اند وبه نقد وتحلیل یا همان دوست یابی یا نزدیکی به دوست ٬روزگار سپری می کرده اند ٬ اما حالا چیزی از آن آثار باقی نیست . من می گویم ممکن ست کسی نویسنده باشد واهل مصاحبه ومحفل باشد همانطور که ممکن ست کسی اهل مصاحبه ومحفل باشد وکتاب هم از قضا نوشته باشد اما نویسنده ـ هنرمند نباشد ٬برعکس این دو هم ممکن ست که نویسنده ای اهل مصاحبه ومحفل نباشد اما در خلوت خود بنویسد .چه ذات هنر در کشف است وبرای کشف وخلق نیازی به جنجال و هیاهو نیست . تاتری ها برای این جنجال و قیل وقال اصطلاح جالبی دارند می گویند «ماسکه کردن » ٬ بازیگری که نقش کلیدی و اصلی در صحنه ندارد نقش خود را به جای این که نقش خود را در خدمت کلیت تاتر اجرا کند ٬ چنان این نقش را پررنگ می کند که تماشاگر را تحت تاثیر قرار می دهد وناگهان نقش فرعی ٬انگار خودبه خود در نگاه مخاطب اصلی می شود اما بیننده ی تیزبین تاتر می تواند دریابد که نقش اصلی از آن کیست وچه کسی ست که جو را به دست گرفته ودارد ماسکه می کند ٬این نکته ای ست که یک کارگردان تاتر همواره در نظر دارد .

                                                              ***

بگذارید مثالی بزنم ٬ در اتوبوس شلوغی روی پله ها ایستاده بودم ٬به زور برای یک پایم جا بود که بتوانم روی آن بند شوم ٬ صدای حرف زدن دو دختر را پشت سرم می شنیدم ٬ از این ها که تازه دیپلم گرفته اند و هنوز از سد کنکور نگذشته اند .حرف هایشان گوش هایم را تیز کرد ٬ داشتند راجع به ارزش ادبی حرف می زدند ٬ این که چرا می گوییم رمان سو وشون از شازده کوچولو ی سنت اگزوپری بهتر است ٬ به دلیل این که سووشون ارزش ادبی ـ هنری دارد اما شازده کوچولو دارای ارزش فکری ست چیزی که سووشون هم آن را داراست ٬کاری ندارم که از چکیده ی حرف هایشان به این موضوع مهم پی بردم که آن ها دانستن ارزش ادبی یک اثر را از هیچ دانشگاه یا دوست فرهیخته ای یاد نگرفته بودند وفقط بامطالعه ی زیاد ـ کتاب هایی که اسم می بردند این موضوع را نشان می داد ـ به این مهم رسیده بودند . آنان هیچ مجله یا مصاحبه ای از نویسندگانی که حرفشان را می زدند نخوانده بودند ٬از مسابقات ادبی خبر نداشتند واز برخی شوها که برای بعضی نویسندگان تازه از راه رسیده به راه می اندازند بی خبر بودند ٬ملاک آن ها برای بررسی یک اثر تنها وتنها خود اثر بود . حتا نمی دانستند که سیمین دانشور یا معروفی یا محمود که حرفشان را می زدند در قید حیاتند یا نه ٬در ایران هستند یا نیستند ٬ آن ها به ذات هنر و درک آن نزدیک تر بودند .

                                                                *** 

حالا برویم سر اصل مطلب ٬ ابراهیم گلستان نویسنده است ـما از فیلم هایش حرفی نمی زنیم چون موضوع صحبتمان در این جا داستان ست ـ وبرای یک نویسنده تنها یک اثر کافی ست که او را نویسنده بدانیم . بیژن نجدی به ازای همان کتاب لاغر وباریکش «یوزپلنگانی که …» برای همیشه در تاریخ ادبی این مرزو بوم وچه بسا جهان ٬ نویسنده خواهد بود . همان طور که اگر گلشیری غیر از شازده احتجاب  یاهدایت غیر از بوف کور یا دانشور غیر از سووشون هیچ اثر دیگری نمی نوشت . نویسنده بودن وماندگاری اثر به تعدد کارهای نوشتاری نیست بلکه به کاری ست که انجام شده ما همینگوی را تنها وتنها به خاطر پیرمرد ودریا نویسنده ی بزرگی می دانیم حتا اگر داستان های متوسط هم نوشته باشد .اما موضوع این هم نیست . موضوع این ست که چگونه می توان نویسنده ی تنهایی راپیداکرد وچون چه در زمانی که در ایران بوده و چه حالا که نیست اهل محفل ومصاحبه وباند نبوده ٬ مدام زیرذره بین برد و آثارش را به خاطر اخلاقش به نقد که نه بلکه به صلّابه کشید .

ابراهیم گلستان عبوس ست ٬وقتی که در ایران بود وکار می کرد اهل هیاهو نبود٬ در زمانه ی خودش پیشگام بود به همان دلیلی که هنوز هم که هنوز است نشانه های نو گرایی را درکارهایش می بینیم .کاری به سیاست نداشت ٬فقیر نبود ٬اهل دفاع از مظلومان وپابرهنگان هم نبود ـآن طور که آل احمد بود ـ اهل غر زدن وچهره نمایاندن های روشن فکری هم نبود ـ آن طور که هدایت بود ـ شعر انقلابی هم نمی سرود یا حتا شعر سیاه ـآن طور که شاملو وفرخزاد بودند ـ اما بود وثابت قدم هم بود وهیچ کدام از این ها نه ارزشی از او کم می کند ونه چیزی از بزرگان نامبرده کم. موضوع نوعی طرز رفتار است وبت های ذهنی ما .من شاملو را می ستایم وهدایت را و… مشت جلال را وقتی که در اعتراض به سانسور روی میز هویدا فرود آمد وبراهنی در جایی گفته بود که هنوز طنین صدای جلال در گوشم است .از این میان اما گلستان کار خود می کرد ٬ درسکوت وانزوا ٬در خانواده ای فرهنگی واهل ادب بود و طبیعی ست که چون منزوی بود دوستانی نداشته باشد یا دوستانی که دورش را بگیرند نداشته باشد . حالا او دور از وطن نشسته ٬ به تکه پاره شدن برخی آثارش می نگرد ٬ به ارزیابی هایی که از او می کنند وبت های ذهنی ما را که همزمان او بوده اند به خاطر دارد٬ طبیعی ست که آن شخصیت ها در ذهن او چنان نیستند که در ذهن ما .او پیر وعبوس شده ٬ پاسخ های تند به سوالات خبرنگاری می دهد که با او حرف می زند و چون نویسنده ی سخت گیری بوده ٬ آب بستن های ادبیات امروز را تاب نمی آورد . زبانش تند است واز قضا خوش مشرب هم نیست اما آیا این ها دلیل بر این می شود که به انکارش برخیزیم؟ وقتی که در کتاب نوشتن با دوربین به آقای جاهد مصاحبه گر می گوید :» وضع توصیف ادبی ٬ وضع انتقاد ادبی در زبان فارسی خرابه برای این که زمینه ی فکر کردن در زبان فارسی خیلی خیلی کم است .این هایی که می نویسند اصلا چرت وپرت می نویسند .»۱ برای مایی که در اینجاییم شاید طبیعی باشد که کمی به تریج قبایمان بربخورد اما خوب که نگاه می کنیم می بینیم مجبوریم برای نمونه آوردن بر این حرف گلستان هم که شده مطالعه ی بیشتری داشته باشیم تا پرت ها را از نقد ها جدا کنیم . نویسنده از آن ترشرو وبد اخلاق شده که با آثارش هم چنان کرده اند که با خودش ٬طوری که انگار می خواهند به حسابش نیاورند ولی او هست ٬ چون وزنه ای یا نه بهتر بگویم چون نقطه ی روشنی در ادبیات ایران می درخشد واین درخشش را نمی توان ندید گرفت .بنابراین به چاپ آثارش اقدام می کنند در حالی که خودش را ندید می گیرند .او در نامه ای که در ۳۱ جولای ۱۹۹۵ به برای سردبیر گردون می نویسد به نحوی از او می خواهد که به دادش برسد ونامه اش یا دادخواهی اش را بابت چاپ مثله شده ی داستان خروس به چاپ برساند .همان جاست که می گوید :« من در مورد خودم به تهمت ودشنام وهمچنین دروغ های فراوان رسیده بوده ام آن ها را شنیده بوده ام ودیده بوده ام ودیده بوده ام واعتنایی نکرده بوده ام ٬ حال هم می شود به خود بگویم این یکی هم روش ٬ اما شاید لازم است چشم نپوشیدن چون قضیه چنان دور برداشته است که حتی رسیده ایم به تمجیدهای جعلی از قول من در مورد کتاب هایی که اصلا نخوانده امشان حتی تا همین حالا.شاید حقارت مورد همیشه حکم می کرده است چشم پوشیدن .پنجاه سال است بیش وکم حقارت در این میانه مهم نیست ٬ ناصافی وکجی ومعوجی ست که باید ملاحظه اش کرد .»۲ و این کجی ومعوجی وناصافی او را به تنگ می آورد ٬ نویسنده ای را که آثارش نه خوب خوانده شده ونه خودش درست شناخته ٬ شاید چون جوجه تیغی در تیغ های دفاعی خود ـ که زبانش باشد ـ فرو رفته وکسی را جرات نزدیک شدن به او نیست واز طرفی از تمجید هم بیزار است .

گلستان نویسنده ی بزرگی ست وما به جای توهین وتحقیر خوبست که بزرگی اش را دریابیم :

» سایه اش روی دو گوش دیوار افتاده بود ته نیمه تاریک مطبخ ٬ چکه چکه آب که از شیر می چکید از نور ضعیف چراغ نفتی برق می زد .دیگ ها و کماجدان ها و کاسه های مسی ته مطبخ ٬ از روی طاقچه ها ٬سرد وعمیق به او نگاه می کردند ٬همان طور که فلز باید به او نگاه کند .باد از سوراخ جای شیشه ی پنجره نفیر می کشید وتو می آمد .»۳

وشاید این صدای خروس باشد ٬خروس بی محلی که سرها را می جنباند وآدم را تکان می دهد .تا کی می خواهیم همان طور خواب زده برای خودمان کف بزنیم ودلمان را به آثار جایزه گرفته ی بی بو و بخار خوش کنیم وقتی که ما صاحب چنین آثاری هستیم :» وقتی که در زدیم از روی سر در خانه خروس انگار پارس کرد .این دیگر اذان نبود اگر پارس هم نبود .یا شاید اذان همیشه باید این جور باشد ٬ بجنباند٬ در هر حال ما از جایمان جستیم .»۴


 ۱-نوشتن با دوربین ٬نشر اختران ٬۸۴٬ص ۱۱۷

۲-مقدمه داستان خروس ٬اختران

۳-به دزدی رفته ها ٬ از کتاب آذر ماه آخر پاییز ٬بازتاب نگار٬۸۴٬ 

۴-خروس٬اختران ٬۸۴٬

Advertisements

یک دیدگاه برای ”خواب زدگی وادبیات

  1. مرسی محبوبه جان، لب مطلب همین است که گفتی… حالا با کمی هم اغراق در باره ی بخصوص آل احمد و کمتر گلستان که چندان مهم نیست و اصل همان طور که خودت بدرستی اشاره کردی ذات یک اثر هنری است که آن را ماندگار می کند نه تبلیغات و جایزه و محفل بازی و مصاحبه های رنگارنگ که بالاخره روزی تمام می شود و روسفیدیش فقط برای آثاری خواهد ماند که زمستانهای سرد و طولانی و برهوت های ادبی زمانه ی خود را پشت سر گذاشته اند و نه گرسنگی و شعارهای سیاسی ابن الوقت و نه مکتب های مد روزی من درآوردی(امروز از خانم طاهری در رادیو زمانه شنیدم که گفت داستانهای گلشیری هیچکدام پیچیده و سخت نبودند و برداشت نادرست بعضی شاگردان ایشان آنها را به چنین راه و روشی کشاند…می بینی خورشید چقدر زود از پس ابرها بیرون میآید؟؟!!) هیچکدام اعتباری برای هیچ اثر ادبی ارزشمندی نخواهند بود. اطمینان داشته باش اگر فقط یک هزارم تلاشی که از طرف محافل جایزه بده و جایزه بگیر ادبی ما در سالهای گذشته تلاشی صادقانه بود، تیراژ ادبیات داستانی ما امروز چنین تاسف بار نبود… مرسی عزیزم که گره گاهها و نقاط درست و نادرست ادبیات ما را خیلی خوب و روشن می بینی!
    همیشه روشن بین و نویسنده باشی.

  2. از اقبال بلند من است یا نمیدانم چه ،که امروز یکسره اوقات خوشی بر من میگذرد
    و یکی هم پیدا کردن شما و خواندن مطلب تان.
    گلستان…گلستان…چه باید بگویم که شما حق را ادا کرده اید در نوشته تان .
    چه کسی میتواند به انکار خورشیدی برود که نورش از فرسخ ها دورتر هم به چشم می آید؟ ایام خوش .

  3. با درود . بی اغراق ، باتوجه به جوهره ی تفکری که در این نوشته بود آن هم در باره ی یک نکته ی بدیع در مورد هنر نویسندگی و همچنین ابراهیم گلستان ، که هنوز نثر داستانی بی همتایش در ادبیات ما و شخصیت تا ثیر گذارش در جامعه ادبی عصر خود ، یک جورهایی نمو د ارزشمند ش را حفظ کرده است ، از این ژرف بینی و فهم ادبی شما سپاسگزارم .

    د

  4. سلام . از حضورتان ممنون . مطالبتان بجا و خواندنی بود . این چیزهایی که می گویید،
    فصل الخطاب تمامی جریان های ادبی در این مملکت است . اکثر بزرگ کردنها!!!!،در هر چیزی ریشه داشته باشد، در اصالت خود اثر هنری ریشه ندارد . یا سفارشی ، وعده ای ، و یا شاید رخ زیبایی!!!!!!!!!!!!!!!!!.
    برای همین است که مانده ایم و خواهیم ماند . !!!!!!!!!!!!!!!!. در پناه حق . یا علی

  5. سلام . از حضورتان ممنون . مطالبتان بجا و خواندنی بود . این چیزهایی که می گویید،
    فصل الخطاب تمامی جریان های ادبی در این مملکت است . اکثر بزرگ کردنها!!!!،در هر چیزی ریشه داشته باشد، در اصالت خود اثر هنری ریشه ندارد . یا سفارشی ، وعده ای ، و یا شاید رخ زیبایی!!!!!!!!!!!!!!!!!.
    برای همین است که مانده ایم و خواهیم ماند . !!!!!!!!!!!!!!!!. در پناه حق . یا علی


  6. همیشه برای نیمه ی راه نیمه ی دیگر نیز وجود دارد
    تنها به انتها رسیدن شاهکارست
    هر آنچه هست بدون ماست و هر آنچه که با ماست بدون ماست
    معلق و گم
    مثل خروس که قوقولی قوقول میکنه و جوجه جیک جیک

  7. بسیار زیبا و منطقی نوشته بودید. من هم در مورد گلستان همین نظر را دارم هر چند ابراهیم گلستان با برخی از داستان هایش روی شاعران معاصر تاثیر به سزایی گذاشته است و در سایه روشن برخی از شخصیت هایی که بزرگ شدند و پسندیده ذوق ها مثلا فروغ فرخزاد خودمان نقش گلستان را نمی توان انکار کرد.
    آنچه خارج ازتاثیر او بر شعر ف5ارسی و فیلم و فیلم نامه نویسی برایم مهم است ریز بینی های گلستان است در دیدن که در داستان هایش موجود است.

  8. سلام دوست عزیز.متاسفانه به دلیل مطالعه ی بسیار کمی که دارم فقط نام ها برایم آشنا بود .دوست دارم روزی از هر چه نام دارد دارد بخوانم.من هم با شما موافقم چیزی که نویسنده را جاودانه میکند تعدد اثر نیست بلکه کیفیت اثر است.مقاله های شما کامل و با اطلاعات کافی نوشته میش وند.برایم سوا ل شد.
    شما اثر نشری داشته اید؟ممنونتان.خدانگهدار

  9. سلام
    این پست شما خیلی خیلی خوب بود در مورد گلستان حق مطلب رو ادا کردید.صفر و یکی بودن افکارمون گلستان رو عصبی می کنه یا بتواره می سازیم یا نابود می کنیم
    من از گلستان سه کتاب خوندم و بهترین کتابهایی بود که از یک نویسنده ی ایرانی خوندم.سمبولیسم فوق العاده(البته خودش شاید بگه سمبولیسم نبوده)مخصوصا جایی در مدّ و مه که به هویدا کنایه زده بود فوق العاده بود

  10. سلام محبوبه عزیز. سال نو مبارک. امیدوارم سال خوبی داشته باشی. تو بارها سر زدی و من راشرمنده کردی و من … ببخشید که دیر اومدم. از مطلبی که نوشته بودی هم لذت بردم. راستش من هم گلستان را دوست دارم. خیلی زیاد. و فکرش رو و کارهاشو

  11. ابراهیم گلستان نخود هر آش نبود. مغرور بود- وهست- و در حلقه های بالای جامعه نیز تا آن جا دست داشت که بسیاری از بازی های پشت پرده را نه با حدس و گمان که با اطلاع کافی می دانست. اما این دست داشتن به معنی خود را باختن نبود و یا استقلال خویش را از دست دادن نبود. گلستان در پی زیاده گویی هم نبود. اگر چیزی برای گفتن داشت، می گفت اگر نداشت ساکت می نشست. اما آل احمد نه تنها نخود هرآش بود که نقش کدخدا و منجی را نیز به خود گرفته بود. مشت بر میز هویدا کوبیدن نشانه ی چه بوده است؟ قدرت آل احمد یا ساخت و ساز شخصیت هویدا؟ تازه اگر این اتفاق افتاده باشد. من یک شخصیت ادبی دیگر را هم می شناسم که نه تبختر گلستان را داشت و نه بالا نشینی او را اما همچون گلستان، دل به هیچ زین و آذینی نبسته بود. حتی تن به مصاحبه هم نمی داد. این شخص علیمحمد افغانی است. مطلب شما در باره ی گلستان بسیار به جا بود. برای بسیاری از جوانان، شاید لازم بود که فهرست کارهایش را می نوشتید و آنان را به چند نقد و بررسی در باره ی گلستان حواله می دادید.

  12. درست است که این جا مقایسه ای بین شخصیت گلستان با دیگر شخصیت های ادبی صورت گرفته ولی این مقایسه مطلق نیست از دیدگاه خودم ودوست دارم که دوستان هم نگاهشان را همه یا هیچ نکنند ومثبت ومنفی ننگرند .موضوع بر سر تفاوت های شخصیتی ست که سعی کرده ام در متن هم طوری آن را بگنجانم که ظاهرن موفق نبوده ام .هر کدام از نویسنده ها درباره ی سانسور به شکلی عکس العمل نشان داده اند وآل احمد وبراهنی وساعدی و یک نفر دیگر اگر اشتباه نکنم به نزد کسی میروند که خودش را اهل فرهنگ وادب می دانسته واعتراض آل احمد به سانسور در مقابل او به این شکل بوده همان طور که گلستان در جای دیگری وخطاب به نویسنده ای فرانسوی که هویدا او را بزرگترین نویسنده وروشن فکر ایران معرفی می کند می گوید :وشما هم کارهایمان را سانسور می کنید .می خواهم بگویم سانسور همواره سانسور است وامری ست زشت برای فرهنگ وحداقل این کار آل احمد از سر خودبزرگ بینی نبوده است .کاش می توانستیم مسائل وموضوعات را با نگاه کلی تری ارزیابی کنیم واگر از شخصیتی به خاطر کارهای دیگرش دلخوریم نقاط مثبتش را زیر سوال نبریم .

  13. سلام
    همانطور که بقیه نوشته اند حق مطلب را خوب ادا کرده ای. البته من خودم چندان نتوانسته ام رابطه برقرار کنم با کارهای گلستان آن طور که با جلال آل احمد. اما می گویند آدم بزرگی است. بخاطر اینکه به هر بادی نمی لرزد و دنبال شهرت نیست و پول هم که ظاهرا به وفور دارد که پی اش نباشد. اما وقتی ما امروز یعنی روز بیست و پنجم فروردین سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت شمسی می نشینیم و درباره چهل پنجاه سال قبل قضاوت می کنیم با معیارهای امروز چهل پنجاه سال قبل را می سنجیم. خیلی مهم است اینکه ایران و مردمش با چه پیش زمینه ای به نقطه ای می رسند که تحصیلکرده ها و خارج دیده ها و فرنگ رفته هایش مشت می کوبند بر میز یا به دیوارهای سلولشان تا مردمشان را به زعم خودشان آزاد کنند……….
    الان به مدد پست مدرنیسمی که زورکی به خورد ایرانی ها داده شده خیلی چیزها از مد افتاده. مثلا دیگر هیچکس به فکر مظلومان نیست. هیچکس خودش را وکیل وصی مردم نمی داند. هیچکس در پی تغییر دنیا نیست. همه سرمان به فردیت خودمان گرم است که غالبا هم از نوک بینی مان دورتر نمی رود فهمی که از خودمان و فردیت و شخصیت خودمان داریم. اما پنجاه سال پیش این طور نبود. اگر اروپا از ایدئولوژی و اعتقاد و …. سیر شده بود هنوز این سیری کنسرو نشده و به ایران وارد نشده بود تا نویسنده ها و متفکرها و روشنفکرهای ما هم یاد بگیرند و بدانند که آدم اگر توی این معرکه کلاه خودش را نگه دارد خیلی است.


    البته این ما ایرانی ها هستیم که در بلشویی که گرفتارش میشویم هرروز باید کلاهمان را محکم تر بچسبیم آن قدر که فکر کردن _ونه الزامن اندیشه ی مبارزه یا حتا روحیه ی جمعی _ کم کم دارد یادمان می رود وسانسور هم که قیچی اش را برداشته وبی رحمانه مخمان را هم حتا تکه تکه می کند ووقتی که اندیشه ای نباشد اسم هر چیز بی معنایی میشود پست مدرنیسم که در زادگاهش اصلن به شکل دیگری ست وحتا در کشورهایی که به عنوان یک تفکر وارداتی وارد شده پست مدرن شاداب مثل هر اندیشه ی دیگری دارد راه خود را می رود اما این جا تهی از همه چیز وگرفتار بی معنایی واندوه عمیق …

  14. نقد برنده ای بود. دور از تعارفات معمول ادبی .البته بی جا نیست اگر به نویسندگان جریان گریز هم بپردازید . امیر حسین روحی (تقاطع) یا همین احمد غلامی و دیگران . جالب است که بسیاری از رمان خوان هایی که ترجیح شان ترجمه هاست از گلستان به عنوان یک استثنا در زبان فارسی یاد می کنند .

  15. سلام محبوبه عزیز … نثر گلستان با توجه به تنها یکی از کتابهایش ( آذر ماه آخر پاییز ) که من خوانده ام رگه هایی از شعر دارد … اینجا نه ابراهیم گلستان را با کسی مقایسه می کنم و نه جایگاه گلشیری و براهنی و شاملو را انکار می کنم … تنها باید بدانیم که برداشتهای چند نفر و بزرگنماییها و اغراق کاملا با توجه به خود اثر حتی از دید یک آدم عام قابل رد است … بهتر است بدانیم خیلیها با حقیر شمردن دیگران خود را بزرگ جلوه می دهند … اما در مورد سانسور که در کامنت توضیح دادی هر کسی به شیوه خودش عمل می کند … و مطمئنا جلال آل احمد آن زمان قصد بزرگنمایی نداشته اما شرایط به آن صورت بوده است … با احترام برای تمامی اهل قلم … موفق باشی

  16. با درود و عرض ادب خدمت شما سرکار خانم موسوی:
    از نوشته تان در باره ابراهیم گلستان بسیار آموختم. چون خودرا در جایگاهی نمیبینم که راجع به بزرگانی که در این نوشته از آنها یاد کرده اید اظهار نظری کنم لذا به آموخته هایم از نوشتار شما اکتفا میکنم. قلم تان تواناست تواناتر باد.


  17. این بوی خوب لمس واژه ها و رنگ شفاف آینه
    پر از خاطرات و تنها یک لحظه دلخوشی در کنار بودن تو

  18. سلام دوست عزيز
    قسمت هايي از مطلب رو خوندم. مطلب خوبي به نظرم رسيد .الان عجله دارم . عصر مي خونم. پرينت كردم.
    جمله آخري كه برام نوشته بوديد خيلي عالي بود تا به حال نشنيده بودم.

  19. ممنون درمورد داستانهای گلستان زیادنمیدانستم کمی باآثارسینمایی ایشان آشناهستم و دیدنی وعمیق هستندوفضای ذهنی وهنری ابراهیم گلستان رادوست دارم.درضمن برای شنیدن اعترافات یک لات به وبلاگ دعوتید!
    پیروزباشید

  20. سلام محبوبه
    ای بدک نبود است این نوشته ها . جایی بس تشکر دارد اما یادمان باشد اگر خاطرمان کدر شد به هر بی سرو … راستی ابراهیم گلستان را به بیوگرافیش شاید این ملت نو پا هنوز نشناسند و با …بشناسند !!!

  21. من نیز با شما و دیگر دوستان همدلم و منتظر. البته انتظار کنجکاوانه برای چیزی که انسان دوست دارد بداند و دوست دارد نوع خوب و دل انگیز آن را بداند، پدیده ای است قلقلک دهنده و گاه رهاننده.
    ببخشید که من کامنتی را که شما در جواب من نوشته بودید تا این لحظه نخوانده بودم. در این جور مواقع، من پاسخ طرف مقابل را در وبلاگ او می گذارم و یادآوری می کنم که یک کپی از آن را هم در بخش کامنتهای وبلاگ خودم می گذارم. به هرصورت باید بگویم که من نسبت به آل احمد، احساسات تاریک شخصی و خصوصی ندارم. زمانی در طیف چپ ایران در زمان شاه، شخصیت تلفیقی او که «خسی» بود که به «میقات» رفته بود و نه «کسی» که به «میعاد» و نیز گرایش های افراطی چپ گرایانه، سخت مورد انتقاد بود. البته خود انتقاد کنندگان نیز افرادی افراطی بودند. آل احمد بر خلاف همسرش سیمین دانشور که همیشه به شکلی آکادمیک، متین و علمی برخورد می کرد، برخوردهای تیز و تند داشت. من در این زمینه نکات فراوانی از این و آن شنیده ام که لزومی نمی بینم در جایی بنویسم. این که او علیه سانسور بود شکی نیست. این که علیه دیکتاتوری رژیم شاه بود شکی نیست. اما این که شیوه ی رفتار و اندیشه ی او بازتاب اندیشه هایی دمکراتیک بود، جای حرف است. دست کم من بر این باور نیستم. این کار او عالماً عامداً نبود. آل احمد فرزند مناسباتی بود که آن مناسبات، چنان شخصیتی را پرورده بود. من تردید ندارم که اگر او به مرگی نابهنگام درنگذشته بود، سیمین دانشور شاید مقداری کتاب در رشته ی دانشگاهی اش که تدریس می کرد می نوشت و بعد در سایه ی آل احمد همچنان گم می شد. سیمین دانشور شخصیتی بسیار پخته تر، عاقبت نگرتر و فرهیخته تر از آل احمد داشت. من با نوشتن این نکات قصد بی حرمتی به ساحت انسانی و قلم ورزانه ی آل احمد را ندارم. اما ما باید دور از چنان احساسات به شخصیت های فکری و فرهنگی نگاه کنیم. من معتقد به سیاه و سفید بودن پدیده ها نیستم. باید رنگ های خاکستری و حتی کمتر خاکستری را هم دید.

  22. سلام
    مطلب رو خوندم
    گفتگوی یزدانی خرم با گلستان رو هم خوندم
    شاید شناختی که از طریق این گفتگو به من رسید هرگز نمی تونستم جای دیگه ای پیدا کنم
    به روزم با خبر چاپ کتاب «از لاله زار تا جمهوری»
    منتظر حضورتون
    با تشکر موسوی


  23. دیگر با قلم قلمم
    و در تفکر تو با تو تبار
    با خاک و آب و آتش و هوا
    میدوزم
    تو بگو که چه میخواهی تا بدوزم

  24. سلام

    ممنون که به بانوی کویر سر زدید.خوشحالم که شما نیز در این عرصه فعالیت می کنید.ادبیات معاصر ما حرفهای بسیاری برای گفتن دارد ،اما دریغ که چنان که باید وشاید ،به خصوص در آموزش عالی بدان پرداخته نمی شود.

    موفق باشی.بازهم منتظر حضور گرمت هستم.

  25. گویا شما یا کس دیگری از طریق وبلاگتان وارد وبلاگم شده بود دیروز که با مشکلی که پیش امده بود و هیچ متنی از متون وبلاگ دیده نمی شد.
    با پوزش به عرض می رسانم این مشکل حل شده و من با چهریه ی جدید میزبانم.

  26. سلام
    من معتقدم جامعه فعلی ادبی ایران در مقابل طوفان انتقادات گلستان از آنها کم آورده است و زبان به فحاشی گشوده است
    متاسفانه به جای پاسخ دادن به حرفهای گلستان او و آثارش را سلاخی می کنند
    مطلبتان درخور و شایسته بود
    موفق باشید.

  27. این پیرمرد الان 85 ساله است !
    …………………………………
    …و دیگر این که انگاری که خواندیدنی ها به ذات خود می توانند زندگانی چند گانه ای در پیش گیرند. مثلن می شود که روزی بر دیوار خانه ها و گالری ها تابلو شوند ( شده اند همین حالا ) یا بر دیوار کافه ها ( به همین زودی ) یا که روی بیلبورد ها و …
    ..
    ..
    ..
    قربان رود بروم که میل ماندن ندارد …

  28. سلام
    هر چند گفتن عباراتی همچون:»به روزم،آپم،به من هم سر بزن و ..»چندان خوشایندم
    نیست،با اینهمه اما شما را به خانه ی مجازی ام دعوت میکنم به صرف «اندوه» !
    نظرتان «در پیرامون اندوه» برایم بسیار مغتنم و ارزشمند است. سپاس

  29. سلام
    هرچند گفتن عباراتی چون :»به روزم،آپ شدم،به من هم سر بزن و …» چندان
    خوشایندم نیست،با اینهمه اما شما را دعوت میکنم به خانه مجازی ام به صرف
    «اندوه» ! نظرتان (در پیرامون اندوه )برایم مغتنم و ارزشمند است. سپاس

  30. تنها و روی ساحل
    مردی به راه می گذرد
    نزدیک پای او
    دریا همه صدا
    شب ‚ گیج درتلاطم امواج
    باد هراس پیکر
    رو میکند به ساحل و درچشم های مرد
    نقش خطر را پر رنگ میکند
    انگار
    هی می زند که : مرد! کجا میروی کجا ؟
    و مرد می رود به ره خویش
    و باد سرگردان
    هی می زند دوباره : کجا می روی؟
    و مرد می رود و باد همچنان
    امواج ‚ بی امان
    از راه می رسند
    لبریز از غرور تهاجم
    موجی پر از نهیب
    ره می کشد به ساحل و می بلعد
    یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب
    دریا همه صدا
    شب گیج در تلاطم امواج
    باد هراس پیکر
    رو میکند به ساحل و …..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s