صدا

شاعران گفته اند تنها صداست که می ماند .عابدان نیایش خود را با صدای بلند به درگاه خدا می خوانند .موسیقی دان ها صدای طبیعت و اشیا را ضبط می کنند ٬صدا وکلمه دو عنصر مقدس و ماندگار است در نزد آدمی . در قرنی که در آن هستیم تنی چند از مردم  صدای خود را با سفینه به فضا فرستادند ٬ آن ها امیدوار بودند که با ضبط صدایشان وپرتاب آن به ناکجا آباد ٬ آن صدا تا ابد ماندگار شود تا نشانه ای باشد از بودن وماندن .اندیشه ای که چندان هم دور از ذهن نیست .طبق یافته های اخیر باستان شناسی که در جایی به نقل از فوکوس می خواندم نوشته بود که دانشمندان در تلاشند تا به احیای صدای انسان های باستان – در حال تصویر سازی بردیوار غارها ـ نایل آیند ٬آن ها همچنین دریافته اند که صدا دارای زنگ است وپیچی زنگ صدا در هوا پراکنده می شود وبه گوش ما می رسد اما پیچ صدا در سنگ باقی می ماند و می توان با لیتوفون آن صدا را شنید .

اهل قلم کلام را هم مقدس می شمرند ٬ در نزد این گروه کلمه همان صدای ماندگار است .در کتاب مقدس از کلمه سخن به میان آمده و این که در» آغاز هیچ نبود وتنها کلمه بود .»در کتاب مقدس ما ـقرآن ـ هم با سوگند از قلم و نوشته یاد شده .

این که واقعن صدای شاعر می ماند یا نه ودر صورت ماندگاری امتداد آن تا کجاست ٬یعنی ماندگاری آن تا چه زمانی ست ؟تا زمانی که انسان باشد یا شاید تا زمانی که انسانی باشد تا شعر بخواند ٬آن صدا هم هست ؟!بعد از آن … بعد از آن چه می شود ؟این صداهای زنده به امید امتداد چه سرنوشتی خواهند داشت ؟ سرنوشت صداهایی که به فضا پرتاب می شوند چه ؟آن ها تا کی در نا کجا آباد می مانند و اصلن چه موقع پیدا می شوند ٬ مگر نه این که هر بودنی در اثر شناخت هست می شود و تا وجود چیزی کشف نشود و از آن بی خبر باشیم چه فرقی هست بین بودن با نبودن تا حالا بخواهد ماندگار باشد یا نباشد .پس آن صداها به این امید بودن در ناکجا آباد را سپری می کنند که زمانی ـشاید همین حالا حتا ـ تاثیری بر هستی بگذارند .مثل نقطه ای در بی کران …

اما قصد من از آوردن این مقدمه ی نسبتن طولانی ٬ رسیدن به موضوع جهان مجازی ست . در این جهان دروغین که معادل مودبانه ی آن مجازی است ٬حقیقتی بسیار بسیار بزرگ نهفته است و آن این که : همه چیز در آن می ماند درست مثل «یادی به سینه ای «*…

دیرزمانی بود که مردم ـ به خصوص اهالی قلم ـ دفتر چه های خصوصی داشتند و خاطرات ورویاهای خود را در آن می نوشتند .آخرین نوع از این دفتر چه ها را ـ تا جایی که می توانم به عقب برگردم وفکر کنم ـدفتر چه ی خاطرات صادق چوبک بود که از همسرش پیش از مرگ می خواهد تمامی آن یادداشت ها را بسوزاند و همسر مهربان ٬بی کوچکترین ذره ای ازخیانت ٬خواسته ی نویسنده ی بزرگ را تمام وکمال اجرا کرد .شاید دفتر خاطرات چوبک آخرین دفتر از این نوع بود .حالا می توان در جهان مجازی هر چیزی را نوشت با هر نامی و فرستادش به کجا ؟!…درست به همان جایی که ما نمی دانیم کجاست . واقعن تفاوت این جهان مجازی با آن ناکجا آبادی که صداهای ضبط شده شان را می فرستند چیست ؟در این جهان هیچ چیز از بین نمی رود و به همان نسبت هم نویسنده می تواند کاملن مطمئن باشد که هرگزشناخته نخواهد شد ( کاری که دفترچه های خاطرات خصوصی قصد انجامش را داشتند ).اما یک چیز دیگر هم هست وآن این که نویسنده دیگر حریم خصوصی ندارد .اگر زمانی شاعری چنان درون گرایانه شعر می سرود که حاضر نبود اشعاراش به چاپ برسد مگر بعد از مرگ٬ وحریمش چنان شخصی بود که نگاه غریبه ای برسطح صیقلی آن موج می انداخت ٬ حالا هم وقتی  می خواهیم خصوصی ترین افکارمان را بنویسیم ٬ به این صفحه ی مجازی رجوع می کنیم .صفحه ای که در عین حال می تواند هم ناشناخته ومستعار باشد و هم در برابر چشم هایی به قصد خواندن .چشم های خواننده ای که نشناختن نویسنده باعث نمی شود بر خوانده ها قضاوت نکنند . حالا حریم خصوصی ما آدم ها بزرگتر شده .شاید حال انسان اولیه ای را داریم که وقتی گروهی دیگر را مثل خودش دید از شدت ذوق زدگی به اندیشه ی قبیله روی آورد و قبیله حامی اش بود در مقابل از دست رفتن تنهایی اش .حالا هم تنهایی ما در جمع معنا می یابد که ما بدون نگاه دیگران هیچیم و با این وجود هنوز هم همان آرزوی اولیه پابرجاست :کاش صدایی ٬کلمه ای ٬ یادی از انسان در فضا ٬در بی کران یا هر جهان مجازی یا غیر مجازی دیگری و اصلن هر جای دیگری بماند . مطلق مرگ ٬ چیزی ست که آدمی را می ترساند وبه همین دلیل به دنبال ماندگاری ست وبرای همین است که من به این جهان مجازی بسیار مومنم …


*تکه ای از شعری از زنده یاد عمران صلاحی

Advertisements

یک دیدگاه برای ”صدا

  1. سلام

    وبلاگ خوبي داري.
    وقت كردي يه سر هم به ما بزن.
    مطالب وبلاگمون رو كامل بخون.
    حتما بدردت مي‌خوره.

    گروه ژابيز

    اگه خواستي مي‌توني با همين نام لينكمون كني.

  2. سلام دوست عزیز.مقاله ی واقعا پر محتوا و خواندنی بود.از مقدمه گرفته که تازه های زیادی برایم داشت تا بدنه و نتیجه گیری که واقعا دقیق و واقع بینانه بود.من هم با شما موافقم که حریم خصوصی انسان های امروزی وسیع تر شده است.جدا از عده ای که اهداف دیگر از وبلاگ نوی به دنبال آن هستند بسیاری به گروه شما پیوند می خورند که می خواهند عقاید رازها و آنچه درونشان انباشته شده را به معزض خواندن عده ای بگذارندکه با آنها مراودت حضوری ندارند.واقعا گاهی نمی شود انسان رازهایش را به نزدیکانش برزو دهد تا نظریات آنها را هم در این مورد بداند.و این صفحه ی مجازی جاییست که می تواند از تجربیات و نظرات دیگران استفاده کند.من هم سعی میکنم تا روزی که امکنش در اختیارم هست به این صفحه ی مجازی مومن بمانم.تا دیداری دیگر

  3. سلام وبلاگ جالبی دارید درضمن وبلاگ انجمن تخصصی ایران افتتاح گردید من شمارا با اجازه لینک کردم دوست داشتید منرا هم لینک کنید

  4. سلام
    توضیحات شما در این پست کامل بود گاهی پیش می آد که خوانند نظری نداره
    در مورد کامنتتون اتفاقی به ذهنم رسید خوشحالم که مقبول واقع شده

  5. سلام
    به روزم با
    _ ازادی * عدالت *زن
    _ بودم یا نبودم
    _ اولین جشنواره ی غزل پست مدرن
    _13 دروغ سو رئال
    *جایزه اسکار شعر ولایی *hollywood و جشنواره شعر پیشرو * مهدی موسوی بدبختی ست که …* فدروس ساروی کنفرانس برای کوسه ها* و خیلی های دیگر
    _ پست مدرنیسم
    _ یک شعر تازه
    نمی شود از خدا خواست
    قاصدکی که روی برفها با رویای خودش حرف می زند
    یخ دماسنج را آب کند
    و بارانی از فانوس ببارد
    به خیابانی که ده درجه زیر شب است؟
    منتظرم …

  6. محبوبه ی عزیز درود
    از اینکه به حقیر لطف داری سپاس بی کران …
    نمایشنامه ها را می توانی بخوانی
    فقط باید رویشان کلیک کنی و سپس 3 گزینه می آید
    1-دیدن 2- سیو کردن …
    شما هم می توانی نمایش را در وورد کپی کنی بعد ببینی
    بازم در خدمتم
    کلک را درود
    در پناه حق

  7. سلام
    به روزم با
    _ ازادی * عدالت *زن
    _ بودم یا نبودم
    _ اولین جشنواره ی غزل پست مدرن
    _13 دروغ سو رئال
    *جایزه اسکار شعر ولایی *hollywood و جشنواره شعر پیشرو * مهدی موسوی بدبختی ست که …* فدروس ساروی کنفرانس برای کوسه ها* و خیلی های دیگر
    _ پست مدرنیسم
    _ یک شعر تازه
    نمی شود از خدا خواست
    قاصدکی که روی برفها با رویای خودش حرف می زند
    یخ دماسنج را آب کند
    و بارانی از فانوس ببارد
    به خیابانی که ده درجه زیر شب است؟
    منتظرم …

  8. من جهان اینترنت را مجازی نمی دانم. اگر این جهان را به صرف این که در جایی در فضا قراردارد، مجازی بدانیم، حتی صدا ها و فکرها و کش و گیرهای درونی انسان را که با ابزار معمولی نمی توان سنجید و وزن کرد، نیز مجازی هستند. در حالی که علم، خلاف آن را به نمایش می گذارد. در غرب، کمتر از این جهان مجازی صحبت می کنند. بلکه عمدتاً تکیه به « فرادستی » آن از پدیده های روزانه که کاغذ و اشیاء باشد تکیه دارند. اگر انسان می تواند یک کتاب هزار صفحه ای را در « ورد » با فشار دادن یک کلید از بین ببرد، حکایت از مجازی بودن آن ندارد. مگر یک بمب ئیدروژنی نمی تواند هزاران هزار برابر گلوله و چاقو، آدم بکشد. در واقع آن هم یک نوع دکمه ی « دلیت » جهان است. از بین بردن یک کتاب اگر غیر از سوزاندن در شعله های آتش باشد- که آن نیز زمان معین خود را می برد – خواه ناخواه وقت می گیرد. اعتقاد من آنست که جهان ارتباطی ما در اینترنت، همان اندازه واقعی است که در مناسبات روزمره. تفاوتش در آنست که سرعمت عمل، سرعت انتقال و شیوه های حقه بازی نیز در این وسیله ی خاص، تغییر کرده است.


    منظور من از جهان مجازی در خاصیت نابود ی آن نیست که با بمب ئیدروژنی بخواهیم مقایسه اش کنیم .در این جا اتفاقن سخن بر سر ماندگاری ست و فکر نمی کنم حداقل درباره ی نگاه به دنیای مجازی بین غرب وشرق !تفاوتی باشد .این جا تنها جهانی ست که انسان ها روابط نزدیکی با هم دارند ومرزها شکسته شده .این جا قبیله ی بزرگی ست .نام دهکده ی جهانی کلمه ی آشنایی ست .

  9. شاعر شنیدنی است ، ولی میل ، میل توست
    آماده ای که بشنوی ام یا ببینی ام
    من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
    بر این گمان نباش که زیبا ببینی ام

    محمد علی بهمنی

  10. یعنی ممکنه روزی برسه صداهای واقعی شنیده بشه ؟؟!!! از این عالیتر نمیشه!!! بدبخت ملتی که نویسنده ی خیلی خیلی بزرگش صادق چوبک باشه( منظورم به داستان ها و ارزش هنری آثارش نیست) مگه پیرزن خفه می کرده، یا لولیتا باز بوده… ترسیده کسی بو ببره؟؟!! کدام سرزمین به اندازه ما نویسنده و هنرمند ترسو و پنهانکار داره ؟چرا ؟ هنرمند ما به جز اعتراض سیاسی به قدرت حاکم حرفی برای گفتن داره؟! کاری که هر بی سواد عامی هم تو صف نون بربری، مثل آب خوردن و بدون هیچ هنری انجامش میده!!! فانوس خیال(خاطرات برگمان فیلمساز بزرگ سوئد) رو بخون( تازه با حذف و سانسور) متوجه منظورم میشی! خصوصیت، فردیت و شخصیت… اساس کار نوشتنه و به حریم قلابی اخلاق( به مفهوم جاری آن) ربط نداره….وگرنه به دست خودمون روزی هزار بار به فردیت همدیگه تجاوز نمی کردیم!!!

  11. به شدت قبول دارم ولی این مجازی بودن بعضی وقتا باعث میشا بعضیا شخصیت اصلیشونو رو کنن و برا هر کار درس یا نادرستی فضا رو باز ببینن

  12. سلام…گاهی هیچ اتفاقی نمی افتد….گاهی روزها می گذرد.بدون اینکه آب ازآب تکان بخورد.پرده ای کناربرود یعنی عکسی بشود توی یک قاب عکس آن هم کهنه بزند….ودراین..این درآرامش لعنتی.چیزی جزحس جانکاه پوچی برایمان نمی ماند.گاهی هم زندگی مثل همیشه است ..باراما ما هستیم که فرق می زنیم..فرق داریم نه از وسط سرمان…که دلمان یک چیزخاص می خواهد.یک هیجان خاص یا حتی نه..یک رویایی مرده ..اگردوست داشتید برای ماکارهایتان رابفرستد…اگردوست داشتید مارا لینک کنید..با امید روزهای بهتر در آینده….

  13. با سلام خدمت دوست عزيز خانم موسوي
    خوشحالم كه مطلب شما را خواندم و از وبلاگ باران سپيد آمده بودم لذا با توجه به فضاي دنياي مجازي فكر كردم كه كمي در باره نظري كه داديد حرف بزنيم .
    جهان امروز جهان نسبيت است و برآورد ما از تقسيم بندي ها بصورت 2 بُعد سياه و سفيد به دنياي خاكستري رسيده است و بنياد فكري ما امروز نسبت به گذشته ها ازنظر كيفي و حتا نوع نگره هاي زيبايي شناختي متفاوت شده است .
    ممكن است باشند كساني كه هنوز فكر ميكنند كه مي شود داناي كل بود و از موضعي فرضا بالادست براي جهان ديگران تايين تكليف كنند ولي امروزه با توجه به پيشرفت دانش بشر هرگونه نظر و راي بايد از پشتوانه تئوريك خاصي بر خوردار باشد .
    ضمن اينكه من در مقاله باران اصلا يك تئوري نديدم آنچه ديدم تبيين و تشريح يك مسئله مبتلابه دوستان شاعر است كه در برخورد با بعضي آثار عنوان مي نمايند كه ما « ارتباط برقرار نكرديم » يا اينكه » خيلي پيچيده نوشته شده است » پس اينكه شعرباران در بند آن مطلب بالا باشد فقط يك انگاره است . ازآنجا كه اشعار باران از ويژگي خاصي برخوردار است هم به سبك و سياق تازه تري است و هم از نظر زبان متفاوت تر من هميشه علاقمند به خواندنش هستم و دوست دارم كه او هر نقد و نظري دارد حتما شعر هم بگذارد .
    اين شعر هم از بنياد نظري و فلسفي خود بهره مند است و هم اگر دقت كني پاي بند به هيج كدام هم نيست چون ما در شعر، با باران شاعر روبرو هستيم كه قواعد گفتماني خود را دارد . اميد وارم اگر حرفي بود باز هم ادامه دهيم حتما بنده بهره مند مي شوم .
    اسم من همين كه يادت برود كافي ست تا پشتم نلرزد.
    چقدر بهانه ات را بگيرم خوب است؟ ساعت هاي زيادي گذشته تا ديوار
    اينجا هيچ كسی خواب هايت را مميزي نكرد ، من از منتشر شدن مي ترسم!
    دروغ چرا؟ من كه خوابم نمي برد گفتي بزرگ شده ام.
    اصلا بيا قد بگير! / بيا – آها ااااا… همين جا ! / ببين دستم به آن طرف خزر مي رسد
    اما از دست هاي جا مانده ات – مانده ام. / مانده ام كه پشيزي از اين جيب در برود

  14. یادم آمد که از کلاس سوم خاطراتم را می نوشتم. و از سال سوم دبیرستان نامه عاشقانه در عوض چند ریال برای دوستان می نوشتم . مطلبی تازه هم در وبلاگ گذاشتم. شادو تندرست باشی. راستی اگر این دنیای مجازی نبود من تو نمی توانستیم احساس پدر فرزندی خود را به هم از فاصله چند هزار کیلومتر بیان کنیم.
    خاطره یک نامه عاشقانه را در داستان های کوتاه بخوان

  15. سلام خانم محبوبه موسوی

    اولین بار است که به این وبلاگ آمده ام….
    لازم است بگویم خواندم و دارم می خوانم؟؟ گفتم….

    دوست دارم به وب من سری بزنید

    مرسی

  16. سلام دوست عزيز
    با مطلبي تحت عنوان «علي بابا چاهي و پسا نيمائي »به روزم.

    .
    .
    .
    بي ترديد هر نگاهي در تلاقي با ديدگاههاي ديگر است كه منتج به نتيجه مي شود پس منتظر شنيدن(ديدن)ديدگاههاي شما هستم.
    با آرزوي سالي خوش در سال پيش رو.
    .
    پيروز باشيد

  17. مهربانم. شعر و موسقی نوشته، همه گوینده احساس ما است. پس آنچه که
    ( خیال می کنیم ، یا آرزو مندیم) احساس است. و دیگر
    این دنیای مجاری دروغ نیست. نگاه کن به رابطه من تو ، تو صدها ، من وصدها و هزارن با یگدیگر که چگونه از راه دور بی انتطار احساس خود را بدون پرده پوشی بیان می کنند. از خودم می گویم: چگونه پدرانه یا برادرانه دختر و پسری، یا زن و مردی را با خیالم با تمام وجود در کنار خود احساس می کنم و می بوسم . امروز صبح رفتم بیمارستان برای آزمایش یک قطره خود با پاسخ فوری. خانم پرستاری یک قطره خون از من گرفت و آزمایش کردو پس از پند لحظه با پرفسور مشورت کرد وبا مهر فراوان پاسخ مرا، و اینکه چه باید بکنم را داد. من پس از سپاسگزاری این خانم او را به خودم فشردم موهایش مقدسانه بوسیدم. از 6 تا 13 در بیمارستان بودم . هرچه ار مهر بی دریغ کارکنان آنجا بگویم کم گفتم.
    دخترم . وقتی از خود آزدیم در دنیا مجازی ، یا حقیقی در هرودی این دنیا آزدیم می توانیم همدیگر را به نشان سپاس و ارج نهادن ببوسیم . بدون اینکه لحظه ای فکر کنیم مردیم ، یا زن. انسانی هستیم که اینچنین از هم نهایت سپاس خود را نشان می دهیم. اصلا نمی دانم چرا این حرفها را نوشتم. شادو تندرست باشی

  18. و شاید این جهان دروغین است که باعث می شود ایمان بیاوریم به این جمله: همه مپندارند که هر کسی آنچنان فهمیده می شود که هست،اما نه،آنچنان که فهمیده می شود ،هست.

  19. سلام
    این پست آخر خیلی جالب بود.ممنونم
    دوست دارم به وبلاگ بنده هم مراجعه و در صورت موافقت ، تبادل لینک داشته باشیم.
    در هر صورت از وبلاگ و مطالب مفیدش متشکرم
    ایام به کام

  20. سلام دوست عزیز!
    پیشاپیش آمدن بهار جدید را به شما تبریک میگویم!
    امیدوارم که با ورود به بهار جدید، پنجره ی جدیدی به روی همه ما گشوده شود!
    پنجره ی رو به خوبی ها!
    رو به نیکی ها!
    ………………….
    فردای روشن به روز شد با عنوان:
    تن آدمیت شریف است به جان آدمیت!

  21. سلام. ممنون از کامنتت. و شرمنده از این همه تاخیر…
    در مورد حرفت باهات تا یه جاهایی موافقم. اما این روزها خیلی سردم. سنگینم. بعضی وقتها آرزو می کردم کاش همه چیز زندگی ام داستان نبود.

  22. نمي دانم چگونه اين همه ديركرد در جواب محبت هاي دوستاني چون شما را چگونه توجيه كنم. ايا توجيه پذير هست؟ ايا اصلن توجيه اصطلاح
    درستي ست. اما هزار و يك دليل باعث دوري شد كه يكي از ان هزار بيماري يكي از بستگان است كه براي مدت مديدي بدجوري مرا در خود
    پيچانده بود والا سرماخوردگي هاي پياپي و شديد و مشكلات هر از گاه پرشين بلاگ و خرابي هاي مدت دار شبكه در اين شهر كوچك سهل است بيابان ها …!!!
    مطلب اخيرت را خواندم و خسته نباشيد مي گويم بابت تلاشت براي قدر شناسي از صداي ماندگار اهالي قلم . داستانك پست قبلي را هم خواندم و
    خوب بود … تعدادي از پست هاي قبلي را هم همان زمان ها خوانده بودم / از جمله داستاني را كه چند پست قبلي نوشته بودي و اگر اشتباه نكنم تحت
    عنوان نقطه كور كه داستان در كل خوبي ست هرچند به نام گذاري اش و به بخش هاي پاياني اش انتقاد دارم و چيزي هم نوشته بودم تا برايت پيام بگذارم كه پيدا نشد كه نشد …
    به هر حال به خاطر اين تاخير عذر دوباره …
    راستي اگر به لينك زير نرفتي برو / داستانك هاي زيادي پيدا مي كني
    http://www.iran-tcac.com/Page/?id=132
    با احترام / سلام – خداحافظ

  23. نمي دانم چگونه اين همه ديركرد در جواب محبت هاي دوستاني چون شما را چگونه توجيه كنم. ايا توجيه پذير هست؟ ايا اصلن توجيه اصطلاح

    درستي ست. اما هزار و يك دليل باعث دوري شد كه يكي از ان هزار بيماري يكي از بستگان است كه براي مدت مديدي بدجوري مرا در خود

    پيچانده بود والا سرماخوردگي هاي پياپي و شديد و مشكلات هر از گاه پرشين بلاگ و خرابي هاي مدت دار شبكه در اين شهر كوچك سهل است

    بيابان ها …!!!
    مطلب اخيرت را خواندم و خسته نباشيد مي گويم بابت تلاشت براي قدر شناسي از صداي ماندگار اهالي قلم . داستانك پست قبلي را هم خواندم و

    خوب بود … تعدادي از پست هاي قبلي را هم همان زمان ها خوانده بودم / از جمله داستاني را كه چند پست قبلي نوشته بودي و اگر اشتباه نكنم تحت

    عنوان نقطه كور كه داستان در كل خوبي ست هرچند به نام گذاري اش و به بخش هاي پاياني اش انتقاد دارم و چيزي هم نوشته بودم تا برايت پيام

    بگذارم كه پيدا نشد كه نشد …
    به هر حال به خاطر اين تاخير عذر دوباره …
    راستي اگر به لينك زير نرفتي برو / داستانك هاي زيادي پيدا مي كني
    http://www.iran-tcac.com/Page/?id=132
    با احترام / سلام – خداحافظ

  24. _______*-_*سلام عزيز *_-*
    ____xxxxxxxx______xxxxxxxxxxx
    ___xxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
    ___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
    ___xxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxx
    ____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
    _____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
    ______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
    _________xxxxxxxxxxxxxxxxxx
    ___________xxxxxxxxxxxxx
    _____________xxxxxxxxx
    ______________xxxxxx
    _______________xxxx
    _______________xxx
    ______________xx
    _____________x
    ___________x
    ________xx
    ______xxx
    _____xxxx
    ___xxxxxx
    ___xxxxxxx
    ____xxxxxxxx
    ______xxxxxxxx
    ________xxxxxxxx
    _________xxxxxxx
    _________xxxxxxx
    ________xxxxxx
    _____xxxxxxx
    ____xxxxxx
    ___xxxxx
    __xxxx
    _xxx
    _xx

    (¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨آپيدم¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*´¨)

    *•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s