ترجمه ی postmodernism:whath one needs to know اثرویلیام گراسی ،مارس 1997

 در مورد پست مدرن و فلسفه ی آن زیاد گفته و شنیده شده  اما هر چه در موردش می خوانیم گویی باز چیزی نمی دانیم . در کشور ما پست مدرن ابتدادر هنر معماری و بعد  در شعر وبا کمی اغراق می توان گفت داستان ظاهر شد در بقیه ی هنرها هنوز خبری از آن نیست بعضی معتقدند که این حرکت در جایی که هنوز مدرنیته راپشت سر نگذاشته و چه بسا که نرسیده باشد زود ست و برخی آن را محصول شرایط اجتماعی می دانند ونه بر اساس اولویت زمانی هر چه که باشد پست مدرن فلسفه ای ست که هست چه گام گذاشتن در آن با موفقیت همراه شده باشد و چه فقط پوسته ی آن را دریافته و بدون دانستن فلسفه اش سعی در خلق آثار هنری داشته باشیم . قصد من از گذاشتن این مقاله در اینجا فقط آشنایی با این فلسفه ست که البته خواندنش حوصله ی فراوانی را می طلبد و امیدوارم دوستان را خسته نکنم سعی می کنم مقاله را در چند بخش منتشر کنم و با اینکه متن اصلی مربوط به ۱۹۹۷ ست اما فکر می کنم برای ما هنوز تازگی داشته باشد . نظرات و دیدگاه های شما دوستان در بهتر شنا ختن این اندیشه ی عصر خودمان راه گشا خواهد بود و طبیعی ست که با کمک شما می توان به تعریف کامل تر  این اندیشه دست یافت .

                               پست مدرنیسم : چیزی که نیازمند شناخت آن هستیم

پست مدرنیسم و خویشاوند فلسفی آن یعنی به هم ریختگی زبانی همواره توسط مخالفانش دچار بد فهمی شده و از سوی طرفدارانش در توضیح آن دچار اغراق . از یک طرف پست مدرنیسم و به هم ریختگی زبانی به عنوان پایان فلسفه ی خود فریبی که منتقدانه بر تمامی اندیشه های بنیادی می تازد امری مقدس شمرده شده اما از دیگر سو به خاطر مسایلی چون نسبیت ، پوچ گرایی ، از بسیاری منطق به بی منطقی کشانده شدن یا همان فرا منطقی تقبیح شده ست . زبان فلسفی بسیاری از متفکرین پست مدرن و سراسیمگی دیوانه وار آنها در کشف این زبان باعث گیجی و سردر گمی در فهم این اندیشه شده ست . و حتی هنوز هم برای درک حداقلی این اندیشه در مکاتب فکری و مذهبی قرن بیستم گویی عجله و ضرورتی احساس نمی شود . بنابراین من در این تلاش مضحکانه به جایی می روم که فرشته ها جراءت گام گذاشتن در آن را نداشته اند . تلاش من بر این ست که که با نگاهی مختصر به موضوعات کلیدی پست مدرن ارتباط آن را با مسایل خاص علمی و آموزشی در نظم چند گانه ای که بین علم و مذهب ( سنت ) گره خورده ست بیابم .

تعریف یک ضد تعریف : اولین مسئله ای که در پست مدرن و ساختار شکنی با آن مواجهیم گستردگی دیدگاههای فلسفی ست . آنچه هست حرکت کلی و مبهمی ست که همان طور که از درون متفاوت ست در بیرون وبعد خارجی به عنوان اندیشه ی فلسفی جدیدی تعمیم یافته . در حقیقت ساختار شکنی که به نظر می رسیدفرم افراطی پست مدرن نمایانده شود آشکارا نظریه ای ضد تعریف ست . بنابراین تمامی تلاش های من در تعریف آن پیشاپیش محکوم به شکست ست . تئوری پست مدرن و ضد تئوری ساختار شکنی اذعان دارند که هیچ تجربه یا اندیشه ی بشری نیست که بتواند از بعد خارجی مسایل شناخت شناسی  را مانند آن ها تعریف کند . تمامی اشکال گوناگون عقلانیت را نیرویی در برگرفته که باعث کندی این حرکت می شود به شکلی که با  شناخت شناسی رئالیسم علمی و پوزیتیسم فلسفی اشتباه گرفته می شود .

ساختار شکنی مدرن :اگر می خواهیم به معنای پست مدرن پی بریم ابتدا می بایست مدرنیته را پست مدرن ادعای جانشینی آن را دارد تعریف کنیم . مدرنیته با نظریه ی جهانی روشنگری مساوی دانسته شده ست .

این قدرت و نگرش موفق به طبیعت و فرهنگ بر مجامع علمی مدرن و جامعه ٬ اقتصاد٬ اخلاق و ساختارهای شناختی ما حکم فرماست . بدین معنا که عقل بشری همان طور که علوم ریاضی و فیزیک را استنتاج می کند به همان راحتی با عقاید غیر علمی مذاهب و دیگر اشکال اندیشه های این چنینی روبروست . عقل و علم ٬ تکنولوژی و اداره ی بوروکراتیک ٬دانش ٬ ثروت و رفاه ما را از طریق کنترل منطقی طبیعت و جامعه رشد می دهد .مدرنیته به دستاوردهای مذهبی به عنوان مطالعه ی موردی نمونه به این دلیل حمله می کند تا به زوایای اندیشه های در حال شکل گیری پست مدرن برسد . کارل مارکس در ایده هایش قوانین ساختاری و فوق ساختاری اقتصاد را معرفی می کند . او می گوید جامعه و به دنبال آن رسوم اجتماعی و فلسفی بر بنیاد ماتریالیسم ساخته شده اند . در اندیشه ی او مذهب به عنوان بخشی از فوق ساختار فقط آینه ای ایدئولوژیکی از ساختار اقتصادی یک جامعه ست .

زیگموند فروید استعاره ی فوق ساختاری و بنیادی را برای نمایاندن ساختارهای بنیادی روان بشریبه کار می برد چیزی که محدودیت ها و امکان های زندگی انسان از آن ناشی می شود . در دیدگاه او مذهب در اصطلاح خودش حقیقت ندارد اما بازتاب دلخوشی ایی بی اساس از حقیقت بسیار عمیق روان ست . فروید ٬ مارکس و جانشینان فراوان آن ها معتقدند واقعیت فردی فرد یا جامعه برای خود جامعه یا فرد به ندرت قابل شناختند زیرا مفاهیم یا ساختارهایی پنهان مانده وجود دارند که باید از دل فرم های جدید تحلیل های علمی ـ اجتماعی جدیدی عرضه شوند .

کلود لوی اشتراوس از اساس فوق ساختاربرای اثبات مطالعات انسان شناسی اش استفاده می کند . بنابراین ریشه های انسان شناسی به عنوان نظمی در ژرفای استعاره ی پنهان شده ی بنیاد های علّی می باشند . تئوری تکامل تدریجی داروین می تواند مدلی از اساس فوق ساختاری باشد به این دلیل که بیانگر اشکال بالاتر حیات ست ٬ حیاتی که در تکوین علت و معلولی بر اشکال پایین تر ساخته شده که آن هم با قوانین پنهان و ناشناخته ای تعریف می شود که به هیچ وجه بدیهی نیستند . این شکل از دانش نمی تواند نظریه های قابل اطمینانی ارائه دهد زیرا با تصورات روان شناسانه ٬ افکار غلط بسیار عمقی نگر ( مانند نظریه ی داروین ) و ایدئولوژی های متعصبانه (همچون نظریات مارکس ) تحریف شده ست .

  این مطلب را تا رسیدن به هرمنوتیک و ساختار شکنی در ادامه پی خواهیم گرفت….

 

Advertisements

یک دیدگاه برای ”ترجمه ی postmodernism:whath one needs to know اثرویلیام گراسی ،مارس 1997

  1. ترجمه ی وزینی است. نویسنده با طرح این موضوع، در پی دوختن کلاه نیست. با حالتی متوازن و آگاه به آن می پردازد. در میان بسیاری از هموطنان ما، برخورد با این پدیده، انگار آنان را تافته های جدابافته ای می سازد. در هر عصری، نوعی پست مدرنیسم بوده است. افلاطونیان یک باره تبدیل به نوافلاطونیان می شوند. سبک هندی با ساختار شکنی سبک خراسانی به عنوان بازگشت مطرح می شود که در خود نوعی ساختار شکنی به قالب گرائیده را در هم می ریزد. نیما یک ساختار شکن بود. او را هم باید پست مدرنیست نامید اما هدف چیست؟ هدف در واقع چنان که از این مقاله برمی آید- من مشابه آن را این جا و آن جا خوانده ام- می خواهد اول به انسان نگاه و بینش بدهد و ثانیاً به آنان که در پی ساختن کلاه از چنین نمدهایی هستند، کمی بیدارباش واد سازد. وبلاگ متین و اندیشمندانه ای دارید.

  2. و در ادامه سخنان خانم شمیم باید گفت چرا از پست مدرنیسم در ایران فقط لگدکوب کردن شعرش نصیب شده است آن هم در قالب های غزل و……. خدا آخر عاقبت همه ی ما را به خیر کند .
    لذا محبوبه خانم دمادم بیا و بنگر
    ادبیات ، شعر ،کله پاچه و پست مدرنیسم

  3. به شمیم عزیز
    گرمارودی شاعر می گوید : میان شقاوت و شهادت فاصله به درازای یک تفنگ ست/ تا در کدام سو ایستاده باشی.
    پست مدرنیسم – مدرنیسم – ماقبل مدرن و همه ی واژه هایی از این دست به قول حوزه رفته ها محل جدل ست و بدیهی ست همه ی این حرف ها به قصد روشن تر شدن موضوع ست نه توقف در یک ایده یا یک نظر گاه .
    نظردیگران را می خوانیم – اگر بخوانیم – اندیشه می کنیم – اگر فکر کنیم – و واقعیتی را که از این دست می آید شاید که بپذیریم .

  4. البت که خوش آمدی .ولی باید بگم که شما منو پیدا نکردین بلکه من به این کشف بزرگ نایل شدم. پس به حساب من ثبت میشه .

    باز هم بیا که خانه ما را نورانی میکنین انشاالله……………….

  5. تصادفی به دیدار شما آمدم. خوشحالم. مشت نمونه خروار است. اغلب هموطنان ما در بلژیک پناهنده سیاسی هستند. اصلا کتاب نمی خوانند، ولی در هر موردی اظهار نطر می کنند. خیلی از آنها هم می خواهند بنویسند. یک مزخرفاتی هم سر هم می کنند که در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شود. من به آنها می گویم : هزارصفحه بخوانید ، یک خط بنویسید . در پاسخ ام می گویند وقت خواندن نداریم. گاهی بعضی از نویسندگان ایرانی یا گروه تاتر را ما دعوت می کنیم، تغداد بیست تا سی نفر می ایند. ولی اگر یگ خواننده لوس انجلسلی بیاید، یا یک نمایشن خنده دار به طور ابلهانه ؛ که در آن هنر پیسه خیر سرش چند تا ناسزا به حکومت ایران بکوید، یا چند تا حرف رکیک چاله میدانی بزند ، بیش از پانصد نفز می آیندو بلیط های گران قیمت را نی خرند. پول همه کاری کی دهند، ولی پول کتاب نمی دهند. بگذریم، سایت شما را به پیوندهای خودم افزوده می کنم، تا راخت بتوانم به دیدار شما بیایم. شادو تندرست پر کار باشید. اردوخانی بروکسل

  6. نمی دانم چرا یاد این داستان افتادم. بین سالهای 970 1 تا 80 یکی از هموطنان ما که خودش را از مارکس و انگلس کمونیست تر می دانست، بدون اینکه بتواند بخواند ، هر روز رونامه های چپ فرانسه و انگلیسی و هلندی و المانی را می خرید ، می گذاشت زیر بغلش و می رفت یکی از این کافه های دانشجوئی می نشست تا همه خیال کنند که آدم با سوادی است. از جزیی یات می گذرم. تا موقعیکه شپش در جبیش سه قاب می زد چپ بود . دشمن حکومت شاه و بعد هم یکی از مخالفان سر سخت جمهوری اسلامی. ولی به محض اینکه تقی به توقی خورد و شلوارش دو تا شد، سیگار برگ هاوانا و لباس مارک فلان خلاصه خودش را گم کردو هر چه داشت به باد داد و از همسرش که دکتر در یکی ار علوم انسانی بود جدا شد و برگشت ایران. این را هم بگویم: هاری پوتر، یا نمی دونم چه کوفتی مورد توجه نوجوانان است ، نه جوانان تحصیل کرده . برای من خواندن سمک عیار با مفدمه و تصحیح پرویز خانلری خیلی جالب تر از چی چی پوتر است. شادو تندرست باشید. نزدیک بود فراموش کنم. من در اولین کتابم به نام » فرهنگ بی فرهنگ ها» نوشته ام : کمونیست یک واژه ایرانی است» به مغنی … سالم نیست. به این حرف من کمونیست های با سواد خندیدند. ولی کسانی که یک خط هم از مارکس نخوانده بودند دشمن من شدند

  7. از این دقت و ژرفش شما امتنان دارم. واقعیت آنست که رویدادهای زندگی در همه‌ی روایت های چندگانه، نوعی بازسازی خیال و جادوست. چه روایت‌هایی که فراتر از چهار چوب متن هستند و چه روایت‌هایی فروتر از آن و چه آن‌هایی که خواننده را آن‌چنان در خود دخیل می‌شمارند که گویی بی حضور آنان، هیچ کس، هیچ کاری نمی‌کند. بدان معنا که همه و همه، با همه‌ی تغذیه‌ی عمیقی که از تپش‌های لحظه به لحظه‌ی زندگی دارند، در میدان این بازآفرینی‌های انسانی ایستاده‌اند. رویدادهای زندگی ما و یا زندگی دیگران، فقط یک بار بر بستر زمان و مکان جاری شده‌اند اما انسان و به طور طبیعی نویسندگان نیز در مرحله‌ی بعد، بارها و بارها، سیاوش‌وار از میان خاک و خاکستر این آتش می‌گذرند و هربار در این گذشتن، چیز تازه‌ای را به قلاب تجربه‌های خویش می‌آویزند. بیراه نیست اگر بگویم وقتی به خاطره های خیلی دورتر می‌نگرم، با آن که در جانم رسوب کرده‌اند اما گاهی احساس می‌کنم که دیگر شکل و شمایل و چهره‌ی خط‌کشی شده‌ی خود را از دست‌داده‌اند. گاه از خود می‌پرسم آیا این یک خیال است یا واقعیت یک خاطره؟ ناگاه به خود می‌آیم و آن خیال بی‌استخوان را که روی زمین در غلطیده‌است به چهار چوب استخوانی رویدادی دیگر که با آن همسایه‌ی دیوار به دیوار زمانی بوده‌است، می‌آویزانم و آن را با نگاهی بی‌تردید، در برابر خود قرار می‌دهم.

  8. ممنونم محبوبه ی عزیز. کار برخی از جمله ما آدمیزادگان، نوعی کشتی گرفتن با کلمات است. روز در محل کار و با بافت مشخص خود. در خرید و خیابان نوعی دیگر از این کلنجار رفتن و در خانه نیز با فرزند و همسر و در حضور دوستان، نوعی کشتی گرفتن دیگر. این که چه بگویم بگوییم و چه نگویم و نگوییم. بعد، لحظه هایی می رسد که فقط در آن دور دست ها، در میان خرابه ی خیال اما جای امن اندیشیدن، تازه شروع می کنیم که با خود حرف بزنیم، با خود کلنجار رویم و با خود کشتی بگیریم. حاصلش آن می شود که شماری از واژه ها بی رحمانه از صف می گریزند. شماری بیهوش می شوند. شماری کله شقی می کنند و شماری، مطیع و وفادار در دست های انسان می می مانند.

  9. سلام
    شاید اگر تمام زبان ها ز بان مادری من بود به درک درستی از این مقوله می رسیدم پست مدرن رو عرض میکنم . گاهی اوقات که پای داعیه دارن فهم این پدیده نشخوار شده میشینم به هزار و یک تناقض و تعارض میرسم حس میکنم طرف با اولین توهم از دانستن شوق ارشمیدسی و یافتم یافتم بهش حاکم شده در هر صورت چنین پدیده ای در ابتدای امر باید نیاز واقع بشه تا بعد حس بشه و در مرحله اخر لمس بشه من اعتراف میکنم رضا افشاری نمیدونه پست مدرن یعنی چه ولی دنیای مدرن و پست رو خیلی خوب حس میکنم حنس ایرانی پست مدرنیسمش هم ایرانیه مطمئن باشید زیر الم تمام سنت هاش سینه خواهد زد
    موید باشید

  10. به آقای افشاری :
    جنس ایرانی پست مدرن زیر علم تمام سنت هاش سینه می زند ! چرا فکر می کنیم که پست مدرن باید بریده از سنت باشد؟ اصلا نمی دانم چرا وقتی از پست مدرن حرف زده می شود این تصور در ذهن شکل می گیرد که یعنی بریدن از سنت ؟در ساده ترین توضیح پست مدرن یعنی کنار هم قرار گرفتن تمام آرایه ها و ایماژها به هنرمندانه ترین شکل در کنار هم . اگر همه ی آرایه ها سنتی باشد ما در سنت غرقیم اگر همه ی آرایه ها کلاسیک باشد با هنر کلاسیک سرو کار داریم . پست مدرن یعنی آرایه هایی آزادانه از هر کجا ی تاریخ هنر – اگر هنر باشد- و کنار هم قرار گرفتن استدلال ها از سنت گرفته تا بسیار بعد از آن — اگر فلسفه باشد. پست مدرن نیاز به تحمل و شکیبایی دار دحتی اگر کارهای بد یا متوسطی دیده شود مثل هر مکتب دیگری -هرچند که مکتب نیست — حالا نوع ایرانی و خارجی اش تنها در سنت تفاوت داردو گرنه شکل قرار گیری یا در هم ریختگی سوژه و آبژه در هر دو یکی ست .

  11. سلام
    ممنون از بذل توجه شما
    خانم موسوی عزیز من تعریفی از پست مدرن ارائه نکردم صرفا یک پیش بینی بود طبق فرمایش شما :پست مدرن یعنی کنار هم قرار گرفتن تمام آرایه ها و ایماژها به هنرمندانه ترین شکل در کنار هم . اگر همه ی آرایه ها سنتی باشد ما در سنت غرقیم اگر همه ی آرایه ها کلاسیک باشد با هنر کلاسیک سرو کار داریم.

    ما در دایره ( آن چه هست ها )به قطعیت ها میرسیم و در دایره (چه می شود ها )به پیش بینی و تاویل می رسیم زیر الم سنت سینه زدن با این مفهوم که سنت گرایی ما محاط بر چنین پدیده ای خواهد شد و نه اینکه در طول و در معیتش قرار بگیره و طبق فرمایش شما وجهی از این پدیده رو بسازه که البته با توجه به مناسبات حاکم بر جامعه ما و حضور شاخصی به اسم دین که هر پدیده ای از عبور از این فیلتر ویزای حضور رو پیدا میکنه کنار هم قرار گرفتن سنت و مدرنیته و پست مدرنیته در کنار هم با کیفیتی که شما فرمودید کمی بعید به نظر میرسه اگر تعریفی که از مدرن دارید با مدرنیته ای که در ایران حاکمه تطابق داره این روند میتونه ادامه داشته باشه اگر بپذیریم که ابشخور هر پدیده احتماعی از پدیده احتماعی قبلش نشات میگیره حال چه در تعارض با اون و چه در تطابق با اون این روند در جامعه ما به شکل خاص خودش پیش خواهد رفت . یکی از مولفه های پست مدرن دموکراسی در ابراز عقاید و دریافت هاست و ابزار رسوخ این تفکرات در بطن جامعه مطبوعاته که خود مطبوعات یکی از ابزار قدرتمند بقای دنیای مدرنه مثل هر ابزار ارتباط جمعی همین موضوع موجب میشه بیشتر از اینکه تعامل داشته باشیم تقابل داشته باشیم و در تقابل ها قدرت بزرگتر خرده قدرت ها رو زیر محموعه اش قرار میده و د رمرحله بعد با تغییر شاخصه های مبتنی بر خودش زیر محموعه اش رو در خودش حل میکنه و این یعنی تحریف یک پدیده اجتماعی و مصادره به مطلوب های حاکمیت یک جامعه که اگر غیر از این بود تیرداد نصری ها وجود نداشتند من فقط کمی به این خوش بینی بدبین هستم همین و نه منکر جریان بنیان افکنی که نمی از اون به این ور رسیده
    موید باشید

  12. دمادم:
    حالا این حرف ها به کنار ( گو این که متوجه شدم . شما برای پست مدرن به اولویت زمانی و گذر از مدرنیسم معتقدید که البته این هم عقیده ای ست و من بحثی با آن ندارم .) اما الم به معنی درد و رنج ست و علم بر وزن منم یعنی رایت و پرچم . بنابراین زیر علم کسی سینه زدن یعنی به زیر پرچم او رفتن واز آن طرفداری کردن .نه زیر الم او ! می بینید بازهم حق باشماست تا رسیدن به پست مدرن مثل این که فاصله ی درازی داریم .

  13. ژورنالیسم محبوبه جان چشم و گوشش باز اما رو به بسته هاست.این است که چشم دیدن و گوش شنیدن نبوغ و آفرینش هنوز رسانه ای شده را ندارد . من در عجبم که می گویی نمی دانم پست مدرنیسم هنوز در آثار ما حضور نمی تواند داشته باشد!
    تازه! مگر قرار است آن ور یک چیزی در بیاید و بعد ما کپی اش را این جا بزنیم! من که یک شاعر این جایی ام به تو می گویم که شعر امروز فارسی کم ندارد از هیچ شعری…
    ..
    ..
    ..
    کجاهای کو تا آمدنی به نان برسد بخورد جان بشود جانان!

  14. سلام خانم موسوی این انتظار رو نداشتم جان مطلب رو رها کنید و به فیزیک کلمه ها بپردازید . یک بنده خدایی قند رو غند نوشت گفتند چرا با غ نوشتی گفت اگر با غ
    بنویسم شیرین نمیکنه ؟این توجیهی برای اشتباه املایی من نبود برای یک اشتباه هزار دلیل بیارم میشه هزار و یک اشتباه من به همون یک اشتباه کفایت میکنم ما هنوز در برابر کلمه های هم موضع میگیریم چه برسه به محتوای سوار بر کلماتمون .
    موید باشید

  15. سلام محبوبه جان!
    می بینی من که هنوز سردر گمم چرا اینهمه دعوا برای هیچ. هنر هر جا و در هر مرحله ای کار خودش را می کند و راه خود را پیدا می کند. اولین بار در اثری از جیمسون در مورد پست مدرن خواندم و از طرفی برای مراحلی که باید طی شود هیچ محدودیتی قائل نیستم. یادم می آید دوستی می گفت ما در ایران ظرفیت دموکراسی را نداریم و البته جالب در این بود که خود شاعری پست مدرن بود. منی که هنوز نمی پذیرم ملتی دارم که می فهمد آزادی چیست و دموکراسی یعنی چه چگونه انتظار دارم با اشعار پست مدرن من کنار بیایند. محبوبه جان! همیشه هنر ما یک گام جلوتر از اندیشه هایمان گام برمی دارد و این ذات هنر و هنرمند است. چرا که او می بیند چیزی را که دیگران می اندیشند.
    به شعرهای فلاح که نگاه می کنم میبینم که همیشه انگشتانش جلوتر از او قدم برمی دارند و این است که مرا سرشار از نوشتن می کند در هنگامی که با اثری از او مواجه می شوم.
    محبوبه جان! جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه. خودت را رها کن دختر.
    بنویس آنچه خودت می دانی را. و آنچه خودت به آن می رسی را. نه آنچه را دیگران می گویند و فکر می کنند.
    همیشه نویسا.

  16. و قرار است که البته ما با یک پیش داوری یا شاید هم پس داوری نسخه صادر کنیم که ایهاالناس شما درد کمبود «پست مدرنیسم «دارید و روزی سه بار غزل پست مدرن قبل از غذا بخورید ( تا با معده پر بلانسبت……) و سه بار سپید پست مدرن قبل از خواب (برای فراری دادن جن و پری در خواب) و الی آخر…..
    به هر صورت پست مدرن نیاز روز است مثل یه زمانی که نمیدونم کی بود و شورتک (شورت کوتاه) مد شده بود و هر دهاتی که با شلوار های قدیمی می اومد تو خیابون می شد مضحکه ملت پیشرفته که احتمالا توی کافه نادری داشتن سیگار میکشیدند.
    و حتی می خندیدند به ریش بلند خواجه و دستار مش ابوالقاسم طوسی …….
    و عزیزی به نام معصوم هم به عزیزی به نام محبوب می فرماید که چرا سر خود به درد می آوری .ما که به هر حال پنجاه شصت سالی و چند قدم و از مخلوقات عامی جلوتریم و از آنجا که ما شاعریم و آن ها عامی یقینن زبان ما را درک نخواهند کرد
    من در عجبم که تو چطور نبوغ و آفرینش را نمی بینی و نمی شنوی ….افسوس همین است که دکتر ها وضعشان کساد است ……چون مراجعه نمی کنی…و بدتر از همه مطالعه نمی کنی و نمی خوانی که این اشعار پست مدرن ما (منظور من است )چیزی از شعر دنیا کم که ندارد اضافه هم داره و مشکل ما همین است که در این بلند پروازی ها باید پول اضافه بار بدهیم….مگر نشنیده ای که هر که بامش بیش …… باید بتراشد ریش …. که سنت جدید این است…
    میشود هم کاری کرد ….به آقای اردوخانی بفرمایید شاید بتواند آنجا در بروکسل با مسیو پوآرو تماس گرفته و عامل این جهالت ادبی مردم ما را کشف کند تا ان زمان هم من می نشینم سماق مکیده و از سمک عیار لذت خواهم برد و شما هم سمعکی بزن خانم محبوب که به ناشنوایی متهم نشوی که عیبی است بزرگ …چیزی شبیه همان نپوشیدن شورتک………

  17. روزی خواهد آمد
    که سفر مرا از صنعت تفکر پر میدهد و
    در قیر سیاهرنگ شب سفیر
    میان ره تنها غبار
    به ییلاق رفته ست !

  18. فرید قدمی نوشت :

    تو با جلوه ها سر و کار داری رفیق نه با واقعیت! واقعیت همچنان که مارکوزه به درستی می گفت از واقع گرایی حاصل نمی شود بلکه از تخیل پدید می آید. رئالیسم کاذبی که توی کار های تو هست قرن نوزدهمی است! رئالیسمی که من از آن حرف می زنم رئالیسم گاسپار نوئه و دیوید لینچ است. رئالیسمی بر مبنای تخیل!

    من نوشتم :

    آهان فرید حالا گرفتم تو داری چی می گویی! شفاهی هرچه گفتی برایم ناگفته بود گرفتی؟ ببین من آن اسامی را که می گویی هیچ ازآنها نمی دانم…. چرا! می دانم !اما نه به اندازه ی تو که بتوانم به مدد ناخوداگاهی به آنها ارجاع دهم…با همه ی اینها ازسنت شعر فارسی گرفته تا بعد ازنیما تا بعداز شاملو تا موج نویی ها و حجمی ها و دهه ی هفتادی ها زیاد آنقدر دارم که نا خوداگاه شعر آشنا را از نا آشنا تشخیص می دهم ! شعر من «تخیلی » نیست که ارجاع به معناها کندهرچند می دانم بیشماری بر این باورند که «تخیل» تحت هر «ایسم»ی…. یکی از سه رکن اصلی شعر است…. شعر من چکی زیرگوش تخیل می خواباند و می گوید من دارم ازملموسات وعینیات زندگی می زنم بیرون… من دارم «زندگی را می گویم»(همان چیزی که تونامش را گذاشته ای جلوه یا رخداد) نه اینکه»از زندگی می گویم»…از این فضاها به شعر رسیدن بسیار سخت است و سراسر راهی ناآشنا ونارفته پیش از این…. اگر حواست نباشد می غلطی توی دامنه ی «داستان سرایی» واگرهم محا فظت از کارکنی زیاد «شعر آشنا» می گویی راهی که من در پیش گرفته ام راه رفتن روی لبه ی تیغ است به گمانم….

    شما چه می نویسید ؟

  19. مصمم بودم كارهايم را با ترتيب زماني از گذشته به نقد بگذارم تا به امروزِ خودم برسم، اما انگار براي دوستاني اين امر خوشايند نبود و خواسته بودند زودتر كارهاي امروزم را ببينند. به خاطر احترام به مخاطب و همچنين حفظ خط سير موردنظر، كار جديدي را در كنار كاري قديمي‌تر قرار داده ام. حتمن نقد كنيد:

    وقتي كه مي‌رسم به حوالي‌يِ خانه‌اَت
    گُم مي‌كنم من از هيجانم نشانه‌اَت………..

    پُر مي‌كند مشامِ مرا، من كه تشنه‌اَم
    محبوبه‌وار عطرِ نجيبِ شبانه‌اَت

    در باز مي‌شود، بدني داغ پشت دَر
    درگيرِ آن «نمي‌شود» ِ كودكانه‌اَت

    سُر مي‌خورد نگاهِ پُر از شرم‌اَت از تن‌اَم
    چون بند تاپ قرمزت از روي شانه‌اَت …………

    با دو غزل در سحوری به انتظار نقد نشسته ام!

  20. در مورد تضاد نسل ها. دیگر امروز فرزندان ما گفته هایمان به عنوان کلمات قصار بدون اندیشیدن نمی پذیرند. دیگر نمی توانیم با زور به انان افکار پوسیده هزاران ساله خود را بقبولانیم. پست مدرن هم یک سرکشی در برابر ارزش ها کهن است. برداشت دیگر از زندگی ، از عشق و روابط احتماعی است. یک داستان به صورت پست مدرن نوشته ام به نام خواب در خوب . آیا خوب دیده ای که خواب می بینی . یک طنزپست مدرن به صورت شعر هم نوشته ام . اگر حوصله کنم در وبسایت می کذارم. امشب مشغول به نوشتن یک طنز در باره روز تولد خودم 13 آذر 1320 که همزمان با حمله انگلستان و شوروی به ایران است هستم. من خودم را هم مسخره می کنم. در باره کتابی از من که در ایران انتشارات عطاهی چاپ کرده کفته بودم یا نه. این کتاب می تواند برایت جالب باشدو زندگی یک دلقک است.شادو تندرست و پایدار باشی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s