ترس های عتیق

 

ترس هاي عتيق

 

ترس هاي عتيق دوباره باز گشته اند

و مارهاي شانه ام خفته

چيزي نيست

نه مغز جواني گمنام

ونه استخوان گرگي پير

حتي فرزندي كه قرباني كنم

در چنبره ي مارهاي خفته

چيزي نيست

نه فرزندي حتي با دشنه اي آخته در پهلو

 

مشت باز مي كنم

خطوط رفته اند

و كف دست صاف وبي خط

 

نه بر دوش ها مار هاي خفته

نه فرزندي با دشنه اي در پهلو

اما من

با  د ست هاي بي خط

حجم بي صداي حنجره را مي بينم

 

صدايي نيست

خطي نيست

ماري نيست

چيزي نيست

 

 

Advertisements

یک دیدگاه برای ”ترس های عتیق

  1. سلام:
    گاهی مواقع نبودنش بهتر از بودنش هست.
    نظرتون در مورد لایحه جدید مجلس در مورد 25 سال بازنشستگی برای عده ایی از کارکنان دولت چیست؟
    برکت باشید

  2. پيش از تو آب معني دريا شدن نداشت
    شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت
    بسيار بود رود در آن برزخ كبود
    اما دريغ، زهره دريا شدن نداشت
    در آن كوير سوخته، آن خاك بي بهار
    حتي علف اجازه زيبا شدن نداشت
    گم بود در عميق زمين شانه بهار
    بي تو ولي زمينه پيدا شدن نداشت
    چون عقده اي به بغض فرو بود حرف عشق
    اين عقده تا هميشه سر واشدن نداشت

  3. واي كه اين شعرا بعضي وقتا با آدم چكاركه نميكنه.مرسي
    وقتي خوندمش يه جوري شدم چهجوربگم انگاري كامل درك ميكردم
    بازم ازين شعرا بذار توپستت.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s