هنرمند و ترسیم شکل جهان

                                                     View Full Size Image جهان در تصور ما چگونه است ؟ چه رنگی دارد و چه شکلی ؟ پیدا کردن رنگ برای جهانی که با رنگ‌ها خود را توصیف می‌کند کار دشوار و چه بسا عبثی باشد اما تصور شکل جهان برای هرکس احتمالا به نوع ادراک ، احساس و تفکر و شاید حتی ایدئولوژی و فرهنگ هر وی مربوط باشد .

هنرمندان یا صدای جهان را – با تصور و درک خود – شنیده‌اند و از آن طریق به کشف آواهای جهان نائل می‌آیند ( موسیقی ) یا به جهان طرح می‌دهند و ان را به اشکال تجسمی خود می‌سازند ( معماری ) یا برایش رنگ و شکل در نظر می‌گیرند و آن را به شکل تجسم خود نقش می‌زنند ( نقاشی ) ، بعضی حرکات جهان را دریافته‌اند وبا آواها   اندام خود را با این حرکات موزون می‌کنند تا بدین شکل – در هماهنگی با حرکت جهان – به درک نظم حرکتی جهان برسند ( رقص) و گاه انبوه کلمات ست که در جهان لغزان ، بی هدف در خلا ذهن سر می‌خورند و نویسنده است که از میان این انبوهی دست به انتخاب می‌زند انتخابی که به درک او از جهان نزدیک باشد و شکل تصور خودش را داشته‌باشد .اما در تمام این‌ها جهان دارای شکل است . جهان مکعب است ؟ دایره است یا بیضی ؟ شاید تنها استوانه‌ای باشد که عمود ایستاده با جابه‌جا شکستگی‌هایی که بی‌فاصله‌گی را بین او و خلاء اطرافش پدید می‌آورد و ذرات در بین این استوانه و خلاء اطرافش لغزانند .

 اگر گاه هنرمندی صدایی  را گم می‌کند یا به کلمه‌ای دست نمی‌یابد ، اگر حرکتش در رقص دمی ناموزون می‌شود و نقص‌های بیشمار دیگری که در اثری هنری با آن مواجه می‌شویم ، مربوط به وقتی باشد که ذرات جهان متصور شده‌ی او از این خلاء گذشته‌اند و برای او» دمی هست و دمی نیست» بوده که چون دوباره به استوانه بازگردند به چنگش آورد و نقص کار خود را برطرف کند .

چه می گویم ! اصلا چه کسی می گوید که جهان استوانه است ؟اگر این طور است چرا جهان در نگاه پیکاسو مکعب بود ؟ ذرات جهان مجموعه‌ای از اشکال سه‌بعدی چارضلعی بودند که در تصور شکلی او از جهان می‌چرخید و چون درک خود را از این جهان ارائه داد، مردم ابتدا برآشفتند و بعد سکوت کردند . سکوتشان به این دلیل بود که دانستند آن‌ها هم گاه با درک مکعب‌گونه‌ای از جهان روبرو بوده‌اند اما توانایی جان‌بخشی‌اش را نداشته‌اند و بعد جهان ناگهان مکعب شد و شکل دیگری را به خود نپذیرفت همه سعی کردند تصور خود را از جهان با درک هنری جهان پیکاسو منطبق کنند تا بتوانند کارهای او را بفهمند و بعد دیگری آمد و دیگران آمدند و درک هرکدام از جهان با تصورات خودشان رنگ و شکل می گرفت . یکی جهان برایش نه ترکیبی از رنگ‌ها که با کنار هم گذاشتن آن‌ها و پیدا کردن نسبت میان نور و سایه شکل می‌گرفت و شکل جهان ، عبارت از رنگش بود ؛ جهانی سرشار از روشنایی و درخشندگی – ونگوگ- و برای دیگری جهان مفهوم تلخ تیره‌ای بود که خشم و جنون از هدایای آن به زمین بود .جهان در نظر یکی اگر چه نه کامل اما تقریبا مورب بود با رنگ‌هایی شتاب زده -اسپهبد- و در نگاه دیگری جهان چنان رقیق و سیال بود که قلم مویش در لطافت رنگ‌ها رنگ می‌باخت ، جهانی چنان رقیق که شکل آن عبارت از زقتش بود – آغداشلو – و یا خطوط بریده‌بریده‌ای با کناره‌های تیز و سخت  برای دیگری.

هرچه بود و هست رنگ‌ها نمی‌توانند القاگر شکل جهان باشند ، چون جهان مجموعه‌ای از صداها ، حرکات، بوها و طعم‌ها و کلمات بی‌معناست و توصیف آن با رنگ تنها توصیف یک احساس می‌تواند باشد نه شکل آن .

 آیا جهان  دارای شکلی هندسی است ؟ یا شاید مجموعه‌ی خمیری شکل ناموزونی است که هرکس هرطور که بخواهد می‌تواند به آن فرم دهد یا اگر نتواند شکل آن خود به خود تغییر می‌کند که در این صورت ما همواره در موضعی مبهم از جهان قرار می‌گیریم وهیچگاه نمی توانیم خود را و جهان را بشناسیم تا به درک کاملی از آن نائل آییم . شاید بتوان گفت که می‌شود جهان را هر شکلی تصور کرد  اما اگر چنین باشد چه تفاوتی بین شکل و رنگ جهان خواهد بود ؟ این درست که درک ما با تصورات خودمان ارتباط دارد و همان‌طور که هر لحظه  با  احساسی که می‌یابیم به آن رنگی می‌بخشیم ، می‌توان برایش شکل هم در نظر گرفت . اما موضوع بر سر این است که اگر جهان هر شکلی  را که متصور شویم می‌تواند دارا باشد ، چرا تنها گروهی خاص – هنرمندان – توانسته‌اند به کشف شکلی از جهان – شکلی که البته بر اساس درک و تصور خودشان است – نائل آیند؟ سالیان متمادی تاریخ بشری فیلسوفان و منجمان و حتی ریاضی‌دان‌ها و اهل هندسه و شیمیدان‌ها سعی در کشف جهان و یا عناصرش داشته و دارند اینان گاه چنان گوی اعتماد به نفس را ربوده بودند که این علوم و به خصوص فلسفه را سرآمد دیگر علوم می‌دانستند – چه بسا که اکنون هم کسانی که کمی در این وادی غوطه می‌خورند و  به خاطر نوع و عمق مطالعاتشان، به ضعف و سردرگمی‌های انسان بیشتر پی می‌برند همین عقیده را دارند –  اما در همان هنگام که آن‌ها که تمام صغرا کبراهای عالم را جمع  می‌کردند تا شکلی را برای جهان متصور شوند ، شکلی که انسان را از سردرگمی و ابهام نجات دهد ، کسی نمی‌دانست که رقصنده‌ای شرم‌آگین ،  شاید در تنها میدان باستانی زمان‌های دور با حرکاتی که به اندام خود می‌داد، داشت شکلی از جهان را ترسیم می‌کرد، گوشه‌ای از شکلی که در تصورش بود و در همزمان  سعی داشت با درک وزن و آهنگ جهان ، شکلی از آن را مجسم کند . قسمتی از شکل کلی آن را و نه تمامش را که هم خود درکی از کلیت آن نمی‌توانست داشته‌باشد چون هم شکل چنان لغزنده و سیال بود که در توازن بدن او جای نمی‌گرفت و رام نمی‌شد و هم خود در ابهام کشف خود گنگ می‌ماند.  زن‌های اندوهگین با مردهای ساده‌دل و کودکانشان که به تماشای رقص او می‌نشستند نه گوش سپردن به صغرا کبرا چیدن‌های اهل علم دمی خود را با شکل کلی جهان – با تکه ای از آن  شاید-  هماهنگ می‌یافتند که همه چیز را از یاد می‌بردند .

               

می‌خواهم بگویم تنها و تنها هنر است که با تمام بیان مبهم هنری ، توانسته  شکلی از جهان را ارائه دهد هرچند ناقص و اریب . و اگر این طور است پس هرکسی می‌تواند حداقل شکلی رابرای جهان متصور شود هرچند نتواند به شیوه‌ی هنرمند آن را ترسیم یا بیان کند .

سخن قرار بود کوتاه باشد که طولانی شد . حالا برای این که این خستگی را به در کنیم بیاییم بنویسیم جهان در نظر ما چه شکلی می‌تواند داشته باشد ؟ دلیلش مهم نیست که داشتن احساس و تصوری از شکل جهان دلیل نمی‌خواهد .

در آینده این گفتار را پی خواهیم گرفت .

Advertisements

یک دیدگاه برای ”هنرمند و ترسیم شکل جهان

  1. به تصور وبرداشت من /جهان هرکسی به شکلی هست که بستگی به اینکه از کدام نقطه ایی از این ظرف بزرگ٬ پیمانه ایی می نوشد ودرکجای این ظرف قرار دارد!ومیخواهد قرار داشته باشد وکدام نقطه میخواهد استقرار پیدا کند وبنوشد. ودر میان گذشته وحال به آینده سیر وحرکت خواهد کرد

  2. اما جهان من کپه خاکی است که مثل مثلث بر زمین نشسته تا دمی در بد سگال پشت آن پناه بگیریم .همه ی ما که نگاه به فرشته های آسمان داشتیم و نمی آمدند یا اگر می آمدند با تیغ و تیر و سرب می آمدند و نه شبیه این فرشته ی لغزان بر زمینه ی چشم های تماشاگران.جهان من خیلی شبیه خاکریز است…هنوز هم و پشت به پشت خاکریز داده نهایت درک هنری ما صدای آهنگران بود که ما را به باغی از مین های خاردار تشجیع می کرد…ای لشکر صاحب زمان…و ما بودیم ،آن لشکری که در گرماگرم کربلای چهار در آب های سرد اروند رود به قول آن دوست بود نعنا می شنیدیم و گلوله از کنار ما می گذشت،گلوله از ما می گذشت و از این روست که ما بازماندگان آن دوران درونی خالی داریم.جهان من ،جنگی مبهم است و پس از سالها مبهم است که آن روزها خیال می کردیم دروازه ی بهشت است و برای چه تعداد از دوستانم که دروازه ی بهشت بود،بهشت ندانستن و یقین داشتن.جهان من هولناک است،بسیار هولناک تر از جهان هنر.

  3. سلام محبوبه جان
    سال نو مبارک
    امیدوارم سالی پر از موفقیت داشته باشی
    خوشحال میشم سری هم به کلبه حقیرانه ما بزنی …
    بی صبرانه منتظرت می مانم …

  4. با سلام مطلبی شیوا و در خور تعمق که اندیشه را به کنکاش در مورد خود وا می دارد . راستی چرا تنها هنر است که با بیان مبهم هنریش توانسته شکل و تصویری از جهان ارائه کند ؟ با شما در این خصوص موافق نیست . فلسفه اساسا کارش تصویر و مهمتر از آن تبیین جهان هستی است و البته علوم هم در تلفیق با یکدیگر چهره هایی دیگر از جهان را می نمایند و البته گفتنی در این باره بسیار است . . . .

  5. سلام خانوم موسوي.خوبی؟

    آپ مي كني خبر نمي دي!!!!!!!!!!

    خبری ازت نیست.خبري نمي گيري!!!!!!!!!!!
    با به آپ متفاوت به روزم……...

    منتظرم.
    تا بعد

  6. سلام علیکم.

    مراجع تقلید، حتا خود را صاحب اختیار می دانند که فتوا بدهند که یک زن که مجتهد است (مثل خود مراجع تقلید، که مجتهد هستند) حق دارد مرجع باشد یا نه، در حالی که خود آن مجتهد زن، خب مثلاَ مجتهد است، و خودش اولا هست که اعلام کند و فتوا بدهد که آیا می شود از او تقلید کنند یا نه.
    جوادی ی آملی عدم جواز تقلید از زن را چنان مسلم و قطعی دانسته، در ضمن تفسیر قرآن خودش هم این مطلب را گفته.

    تقلید، خودش اجتهادی و عقلی است. تقلید، تقلیدی نیست. ما تقلید نمی کنیم، چون که مجتهدان گفته اند ماها باید تقلید کنیم. حالا، این که من باید از اعلم تقلید کنم، یا از یک مجتهد مثلاَ 30ساله ی عادی هم می توانم تقلید کنم، یا نه، این طبق عقل و درک و خواست من مقلد است، یا طبق فتوای فلان مجتهد؟

    طبق تعریف جالب محمد صادقی ی تهرانی، تقلید = پیروی از بهترین قول. خب. آیا بهترین قول، در تمام 2000 یا 3000 یا چندهزار مسئله ی فقهی ی مبتلابه یا غیر مبتلا به، در نزد فقط یک فقیه است؟ و آیا وقتی فقها می گوید عدول از تقلید از مرجع، مجاز نیست، گمان نکردند رای آنها (احیاناَ) مغایر قرآن (الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه) است؟
    ×××
    ظاهراَ انسان و جانوران (جانوران مختلف) دنیا را به شکلهای مختلف می بینند. همین قوه ی بینایی منظورم است. من چند سال قبل در تلویزیون در یک فیلم مستند دیدم. نشان می داد که عقاب و روباه و … اطراف خود را چه گونه می بینند. حالا چه گونه فهمیده بودند، نمی دانم


    ترسیم یا تعریف شکل برای دنیا با دنیا را چگونه دیدن که مثلا زنبورها با روباه ها دیدشان (و نه البته نگاهشان که حیوانات نگاه ندارند بلکه فقط دید دارند )متفاوت است . باید متاسف باشم برای خودم اگر نیاز باشد که توضیح بدهم منظورم چگونگی قدرت بینایی نبوده . حتا چگونگی نگاه های مختلف انسانی هم نبوده بلکه شکل بخشیدن به جهانی است که در آن چنان گیج شده ایم که به تقلید پناه برده ایم و شباهت های وحشتناک رسالات مراجع را نمی بینیم چه برسد به درک شکل جهان هنرمند !!
    از دوستان عزیز برای این پاسخ عذر می خواهم چون هیچگاه نخواسته ام از حد ادب و تواضع خارج شوم اما گاه مجبور می شویم که با مخاطب چون خودش سخن گفته شود .

  7. سلام علیکم. با دیدن مقاله ی شما، من به یاد فیلمی افتادم که چند سال قبل دیدم. فیلمی مستند، که برایم جالب بود. و آنچه دیده بودم، خدمت سرکار نقل کردم. به مقاله ای یکسان، افراد مختلف از نظرها و منظرهای مختلف نگاه می کنند. بنده، با دیدن مقاله ی شما، چیزی به ذهنم و عقلم رسید، که نقل کردم.

    هم متوجه نمی شوم علت دلخوری ی شما، و ادبیات ناپسند شما در خطاب به بنده، چیست، هم متوجه نمی شوم ربط فیلم مستندی که نقل کردم، با موضوع «تقلید» چیست.

  8. درود
    از موقعي مطلب رو كه حدود شش ساعت قبل هست دارم فكر مي كنم جهان شكلش چطوري هست؟
    راستش جهان شكل نداره فكر كنم هر جوري نگاهش بكنيم همون جوري مي شه.
    مثلا صبح كه بلند مي شويم جهان يك سطح صاف و بدون ناهمواري هست همين كه رفتيم بيرون دنبال روزمرگي افتاديم جهان مي شه مثل يك گوي پر از فرو رفتگي .
    حالا اگر خودمون رو بتونيم از روزمرگي خلاص كنيم تاز جهان شكل خودمون رو ميگيره.
    خانم موسوي نخندي نظرم بود .
    بركت باشيد

  9. دنباله نظرم
    جهان رو شکل خودمون شکل بدهیم ما اگر واقعا آدم باشیم از همه چیزها بهتریم.
    میگن انسان هرکاری بخواد می تونه انجام بده حالا اگر جهان رو به این شکل یعنی خودآدمیزاد در بیاوریم دیگه نتونستن نداره همه مسائلش هم حل می شه.
    شاید بپرسید خودمون چه شکلی هست ؟اگر شکل بدهیم باز هم جهان سردرگم خواهیم داشت توی بی شکلی بهتر می شه از گیجی و سردرگمی بیرون بیاییم چون دیگه مانعی وجود نداره.هر شکلی که در نظر بگیرید یک جور سد مخصوص به خودش رو داره به جز بی شکلی .
    شاید هم باید مطابق موقعیت شکل مخصوص بگیره تا بتونه از تنگناها خارج بشه.
    بیشتر از این ذهنم یاری نمی کنه.
    امیدوارم تونسته باشم جوابی مناسب داده باشم که به خواسته شما توهین نشده باشه و منظورتون رو فهمیده باشم.

  10. میخوام از این نوشته ی خوب شما استفاده کنم و بگم وقتی درک از جهان در اعصار گوناگون و حتی در اذهان گوناگون, مختلفه پس کسی نمی تونه مدعی بشه درک من عین حقیقته.این از نتیجه گیری سیاسی
    اما واقعیت همونه که گفتین.تا دانشمندان و فیلسوفان بخوان رنگ جهان رو تشریح کنن و در این آشفته بازار به یه قانون برسن هنرمندان واقعی _ و نه هنربند_ رنگ و شکل و بعد و … با چند کلمه یا چند نقش یا چند آوا و بدون هیچ چشمداشتی گفتن و رفتن.اصلا مهم نیست که این گفته ی اونا عین هم باشه مهم اینه از پنجره ی خودشون نگاه کردن و زیباییها رو توصیف کردن.حتی وقتی یه هنر مند داره زشتی و بدی رو هم توصیف میکنه به نظرم با این کارش بهترین خدمت رو به زیبایی داره انجام میده.نمی دونم کاش دنیای رویایی هنرمند و اون عوالمی که توش سیر میکنه برای دیگران هم قابل درک بود.اینطوری شاید همه به یه فهم مشترک میرسیدن.حداقل یه فهم که وجه اشتراکش زیبایی شناختی بود و عاشقی.به قول زنده یاد مشیری: مگو این آرزو خام است.
    ^^^^
    در مورد رنگ و شکل جهان هم که گفتین واقعا برام سخته جواب بدم.برای من که جهان مدام رنگ و شکل عوض میکنه.یه روز دایره است و من توش سرگردان.یه روز یه خطه که اول و آخرش نامعلومه و من دارم روی یه بخشش بندبازی میکنم.یه روز سبزه یه روز سیاه یه روز… میبینی چه سرگیجه ای دارم؟

  11. گفته اید: می‌خواهم بگویم تنها و تنها هنر است که با تمام بیان مبهم هنری ، توانسته شکلی از جهان را ارائه دهد هرچند ناقص و اریب .
    تنعا و تنها در منطق کلمه هرزی است
    بهتر بود به کار نمیرفت
    ریاضیات هم در این زمینه بسیار نقش داشته و دارد

  12. جهان چیزی است بی شکل بی وزن و بدون حجم. تنها ظرفی که قادر است تا انرا شکل دهد فکر و اندیشه هر فردی است انسان با نوع نگرش خود به آن آنرا وامی دارد تا به قالب مورد نظر خودش درآید. هر انسانی که در دنیا زندگی می کند هنرمند است.هنرمند فقط به شخص خاصی اطلاق نمی شود.کودکی که برای اولین بار شروع به حرکت می کند. او هنر راه رفتن را آموختن است.زمانی می شو کسی را هنرمند اطلاق کردن که چیزی جدید به خود وجهان بیفزاید.استفاده کردم از مطلبت . من هم بعد از مدتها با یک کار جدید به روزم و منتظرت. خدانگهدار.

  13. سلام محبوبه جان…بازم سال نو رو تبریک می گم…خوب به نظر من هر کسی جهان رو طوری می بینه که می خواد و هنر هم همینطوره…نمی شه تعریف ازش کرد..بهم سر بزن

  14. بازهم نقض حقوق بشر در ايران. خانم نازي حسامي(شيوا) نويسنده و از فعالين فرهنگي كشور در 26/10/87 توسط طالبان فرهنگي و مذهبي ايران (اداره برخورد با اديان) به طرز وحشيانه اي دستگير شد و تا كنون بدون هيچ تفهيم اتهامي در انفرادي بند 209 اوين تحت شكنجه شديد جسمي و رواني قرار دارد. براي اطلاعات بيشتر به آدرس زير مراجعه فرماييد:
    www. Shiva.freezoka.com

  15. سلام محبوبه ی مهربانم
    سال نو بر شما و خانواده ی محترم فرخنده باشد

    به دلیل مشکلاتی که برای بنده پیش آمده نوشتنم را در وبلاگ تا اطلاع ثانوی به تعلیق در آورده ام.
    امید که شما سالی پر از خوشی و پیروزی داشته باشی و همیشه همین گونه فعال

  16. جهان گورستاني ست از مكان افتاده. به هنرمندهاش كاري ندارم. پنجره ي كافه ي من، يك جهاي بي شكل را مي ماند كه دعوتش مي كنم او هايي كه دارد تنگ مي شود دلشان براي تقلاي نابلدانه در مرگ. جهان شكل تمام زناني ست كه مرا جا گذاشتند. جهان رو به كوچكي و نيستي مي زند. من از بي جهاني حرف دارم. از نافرم ترين بغض هاي انتزاعي، براي كوچكترين دلايل زنده ماندن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s