نگاه زنانه


فاجعه خاموش/ پروین بختیارنژاد
کتاب «فاجعه خاموش» به قلم پروین بختیار نژاد به تازگی توسط سایت مدرسه فمینیستی در اینترنت منتشر شده. این کتاب نتیجه تحقیقی میدانی درباره قتل‌های ناموسی است.

ترس زنان، مانع اصلی پیشرفت آنان است

باشا میکا، یکی از نظریه‌پردازان جنبش زنان آلمان معتقد است که نه ساختارهای اجتماعی، بلکه «ترس زنان از برهم‌زدن آرامش و ثبات در عشق و رابطه و تأمین معیشت» است که آنان را از پیشرفت در جامعه و پذیرش مسئولیت باز می‌دارد.

بحث و جدل بی‌پایان بر سر طرح‌ها و دیدگاه‌های کنشگران زن در باره‌ی پیشرفت یا عدم پیشرفت جنبش زنان و جایگاه زن در جامعه‌ی آلمان، یکی از سنت‌های دیرین این جنبش است. چندی است که رسانه‌های معتبر این کشور، بر سر نظریه‌هایی بحث می‌کنند که سردبیر پیشین روزنامه‌ی برلینی «تاتس»، باشا میکا، مطرح کرده است: «زنان بزدل، تنبل و راحت‌طلبند و از موقعیت‌هایی که در اختیار دارند، استفاده نمی‌کنند.»

تسلیم به‌خاطر عشق

نام کتابی که باشا میکا، دیدگاه‌های خود را در آن به رشته‌ی تحریر درآورده، نیز به همین مفاهیم برمی‌گردد: «جبونی زنان». او در این کتاب ۲۰۰ صفحه‌ای ادعا می‌کند که زنان، داوطلبانه از امکانات خود سود نمی‌جویند و این امر «از همان ابتدا، مثلاً هنگامی که رابطه‌‌‌ای عشقی با یک مرد برقرار می‌کنند، آغاز می‌شود. این زنان اغلب، به نفع خواست‌ها و برنامه‌های مرد از نیازهای خود صرفنظر می‌کنند و به دلیل این که راه پیشرفت را برای شریک زندگی خود باز بگذارند، مثلاً مسئولیت بیشتر کارهای خانه را به عهده می‌گیرند. یا اگر مردی به‌خاطر شغلش، به شهر دیگری نقل مکان می‌کند، این زن است که کار و زندگی‌اش را ترک می‌کند و به دنبال او می‌رود.»

باشا میکا، علت «تن‌دادن به خواست‌های مرد را «ترس از درگیر شدن و ستیزه‌جویی» در زنان می‌داند. چون این امر می‌تواند به «برهم‌خوردن آرامش و ثبات در عشق و رابطه و تأمین معیشت» آنان بیانجامد.

انتقادهای اساسی

ارائه‌ی چنین دیدگاه‌هایی در جامعه‌ای که یک زن صدراعظم آن است و «جنس دوم» آن برای برآوردن آرزوی داشتن فرزند، نیازی به «جنس اول» ندارد، خالی از جسارت نیست. همین امر نیز انتقادهای شدید طرفداران و کنشگران جنبش زنان را برانگیخته است.

از جمله برخی از جناح‌ها، ابتدا به دامنه‌ی شمول این دیدگاه‌ها اشاره می‌کنند و از این که باشا میکا در بررسی‌های خود به نام «همه‌ی زنان» سخن گفته و از «ما زنان» صحبت می‌کند، او را مورد انتقاد قرار می‌دهند. این نویسنده در پاسخ می‌گوید: «من هنگامی‌که از نظم مردانه به عنوان یک سیستم حرف می‌زنم، از «ما زنان» هم صحبت می‌کنم. چون ما زنان، به این و آن شیوه و روش، به هر حال از این نظم پشتیبانی می‌کنیم. عمومیت بخشیدن به جنسیت زن در این رابطه، برای یافتن نشانه‌‌های مشترکِ رفتارِ جمعیِ فرافردی لازم است…»

بنای پژوهش روی جلد کتاب Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: روی جلد کتاب «جبونی زنان»

این نویسنده‌ی ۵۷ ساله که در سال ۱۹۹۸ کتابی انتقادی نیز در باره‌ی فمینیست سرشناس آلمان، آلیس شوارتزر نوشته است، بنای بررسی‌های خود را بر پایه‌ی داستان‌ها و سرنوشت‌های نمونه‌وار زنان استوار کرده است. منقدان کتاب، از این‌رو دیدگاه‌های او را از نظر ارزش‌های آماری و در رابطه با شمار مصاحبه‌شوندگان زیر سوال می‌برند.

او در جواب روزنامه‌نگاری که از او می‌پرسد: «برای نوشتن این کتاب با چند زن صحبت کردید؟ با سی تا؟ با صدتا؟» می‌گوید: ‌«من نظرسنجی نکردم. ولی از آن‌جاکه پنج سال است درگیر این مسئله هستم، مطمئناً با صدها زن در محافل همگانی و جلسه‌های کتا‌ب‌خوانی بحث و گفت‌وگو کرده‌ام. داستان‌هایی که من در کتاب آورده‌ام، بخش اندکی از این بررسی‌هاست…»

کمبود «وزن»

روی سخن باشا میکا در کتاب «جبونی زنان»، با هم‌جنس‌های تحصیلکرده‌ی او است که بیشتر در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند و از امکان گزینش این و آن موقعیت و استفاده از آن‌ها برخوردارند. او در این پژوهش، ولی، از تجربه و شیوه‌ی کار و زندگی زنان ساکن شرق آلمان بهره نبرده و آنان را نیز مخاطب قرار نمی‌دهد.

به دید برخی، این «کمبود» به اعتبار کتاب لطمه می‌زند. میکا در پاسخ می‌گوید: «زندگی زنان آلمانی در شرق، روال دیگری دارد. من آگاهانه نخواستم آنان را به عنوان «گروهی ویژه» زیر ذره‌بین قرار دهم، برای این که این زنان از نظر کمّی، وزنه‌ای نیستند.»

کتاب «جبونی زنان»، هرچند با انتقادهای شدید مخالفان دیدگاه‌های باشا میکا روبرو شده، ولی به‌خاطر فروش سرسام‌آور خود، موقعیت مالی این نویسنده را رونق بخشیده است.

درباره شهلا.اپیزود اول:لیبیدوی ناصرمحمدخانی/ امین بزرگیان

شهلا جاهد اعدام شد. این پایان داستان لیبیدوی مردی است که دو زن را به کام مرگ فرستاد. چندی قبل − در واقعه میدان کاج − لیبیدوی زنی، دو مرد را به کام مرگ فرستاد. در مرکز این خشونت‌های هیچکاکی، غریزه جنسی نشسته است. تحقیقات جامعه شناختی بسیاری نشان داده است که امرجنسی، نقش اول را در خشونت‌های شخصی وشهری بازی می‌کند. لیبیدو در ایران چه وضعیتی دارد که تا این میزان دستش به خون آلوده است؟ سکس به عنوان مبنای غریزه «زندگی» چرا «مرگ» می‌آفریند؟

ادامه …

اپیزود دوم:شهلا پای چوبه دار

این نوشته را تقدیم می‌کنم به عمادالدین باقی عزیز که به عنوان دیندار، شجاعانه سال‌ها به قصاص اندیشید ودر نقدش نوشت و به زندان رفت.
در اپیزود اول به داستان اعدام شهلا جاهد به عنوان نمادی از وضعیت پروبلماتیک «امر جنسی» در ایران اشاره کردیم. گفتیم که سکسوالیته در ایران در شرایط بغرنجی به سر می‌برد و «لیبیدو» برای ابراز نامتمدنانه اش امکانات بسیاری را پیش رو دارد.

ادامه …

اپیزود سوم:ایدئولوژی خانواده

در نوشته‌های قبلی، با میانجی قرار دادن داستان شهلا وناصر محمد خانی به وضعیت امر جنسی در ایران نقبی زدیم. ناصر، نمادی از وضعیت نامتمدنانه لیبیدو در ایران است، وضعیتی برخاسته از ضعف ego (من/ ضمیر خودآگاه) دربرابرid )نهاد/ ناخودآگاه، منبع غرائز).این فقدان وضعف به همان میزان که به سوپراگو (فرامنsuper-ego/ ، هنجارهای اخلاقی) آسیب می‌زند، می‌تواند ناشی از وضعیت بغرنج خود سوپراگو نیز باشد. اگو وقتی نتواند نهاد را به گونه ای لازم برای زندگی اجتماعی سرکوب کند، سوپراگو (هنجارهای اخلاقی) به مثابه عامل کنترل کننده، آسیب می‌بیند.

ادامه…

گفت‌‌وگو با شهرنوش پارسی‌پور، درباره‌‌ی کسب جایزه‌ی ادبی فرانیا

«چیزی را که باید، به‏وجود آورده‏ام»نقل از رادیو زمانه – شهزاده سمرفندی

شهرنوش پارسی‏پور، نویسنده‏ی نام‏آشنای ایرانی مقیم امریکا، هفته‏ی گذشته برنده‏ی نوزدهمین دوره‌ی جایزه‏ی ادبی «فرانیا» در سال ۲۰۱۰ شد.

جایزه‏‌ی ادبی فرانیا یکی از معتبرترین جوایز ادبی در ایتالیا به‌شمار می‌رود و به نویسندگان خارجی اهدا می‌شود.

این جایزه در سال ۱۹۹۱ بنیانگذاری شده و تاکنون به نویسندگان معروفی چون گونترگراس، آدونیس، میشل بوتور، اسماعیل کاداره و محمود درویش اعطا شده و نوزدهمین آن را نیز خانم پارسی‏پور دریافت کرده است.

به این بهانه‏، با این نویسنده که چندی پیش برای دریافت جایزه به شهر رم سفر کرده بود، گفت‏وگویی کرده‌ام.

دو کتاب من به زبان ایتالیایی ترجمه شده‏اند: «طوبی و معنای شب» و «زنان بدون مردان». همان‏طور که می‏دانید، خانم شیرین نشاط از کتاب «زنان بدون مردان»، فیلمی ساخته‏اند. این فیلم در سال گذشته در جشنواره‌ی ونیز، جایزه‏ی «شیر نقره‏ای»، یعنی جایزه‏ی دوم را دریافت کرد و در نتیجه خیلی معروف و در تمام ایتالیا به نمایش گذاشته شد. جمعیت قابل ملاحظه‏ای هم به دیدار فیلم رفت.


شهرنوش پارسی‏پور، برنده‌‏ی نوزدهمین دوره‌‌ی جایزه‏ی ادبی «فرانیا» در سال ۲۰۱۰

کتاب من «زنان بدون مردان» نیز چون به زبان ایتالیایی موجود بود، در کنار فیلم فروش رفت و عده‏ی بیش‌تری را متوجه آن کرد. این‏طور شد که کار خوبی به‏نظر دست‌اندرکاران جایزه‌ی فرانیا رسید و به آن جایزه دادند.

از زمانی که فیلم «زنان بدون مردان» روی صحنه آمده، سئوال‏ها و نکاتی هم پیرامون آن مطرح شده است. ازجمله این که می‏گویند فیلم با کتاب و آن‏چه شما نوشته‏اید، تفاوت‏هایی دارد. مسلماً آن‏چه نوشته‏اید باید به شما نزدیک‏تر باشد، اما وقتی به داستان فیلم توجه می‏کنید، چه چیزهایی برای‏تان مهم‌تر هستند؟ دوست داشتید فیلم همانی باشد که در کتاب نوشته‏اید یا فیلمنامه‌ی آن از نظر شما قابل قبول است؟

خانم نشاط، چهار یا پنج سال به نحو قابل ملاحظه‏ای روی ساخت این فیلم زحمت کشید. ساختن یک اثر سوررئالیستی مانند کتاب من، کار بسیار مشکلی بود و ایشان نهایت تلاشش را کرد که این کار را به‌خوبی انجام دهد؛ ولی خب کتاب من و فیلمی که ایشان ساخته‏اند، تفاوت‏های عمده‏ای با هم دارند.

یکی از تفاوت‏هایی که من دوست ندارم، مرگ زن روسپی است که در فیلم اتفاق می‏افتد. در کتاب من برعکس، زن زنده است و موقعیت خیلی خوبی پیدا می‌کند. این نکته‏ای است که مرا کمی اذیت می‏کند، اما در بقیه‏ی موارد، من برای فیلم نهایت تایید را دارم. چون به‏نظرم می‏آید که یک کار هنری بسیار زیبا انجام شده است. گیرم که به کار من شباهت نداشته باشد.

می‏شود گفت که فیلم اقتباسی از کتاب من است و نه نسخه‌ی سینمایی آن. فیلم «زنان بدون مردان» واقعاً فیلم خوبی شده است. یعنی نمی‏شود از زیبایی‏اش صرف‌نظر کرد. من تمام مدت در کنار شیرین نشاط بودم. البته در شکل‌گیری فیلمنامه، نقشی نداشتم، ولی در جریان پخش فیلم به همه گفته‏ام که واقعاً فیلم را تایید می‌کنم.

در این فیلم ما شما را به‌عنوان بازیگر نیز می‏بینیم و تاجایی که می‏دانم این نخستین نقش سینمایی شما است. ممکن است توضیح دهید بازی در نقش شخصیتی که خودتان او را آفریده‏اید، برای‌تان چه حسی داشت؟

آوردن بازیگر از ایران بسیار کار مشکلی بود. یعنی امکان نداشت. چون کتاب «زنان بدون مردان»، به شدت در ایران زیر انتقاد است و من به خاطر این کتاب دوبار به زندان رفته‏ام.

حتی وقتی فیلمبردار انتخاب کردند، او در آخرین لحظه اطلاع داد که نمی‏آید و خیلی برای کارگردان ما دردسر درست کرد. چون قرار بود کلید فیلم مثلاً پنج روز بعد زده شود و ناگهان فیلمبردار خبر داد که به دلایل امنیتی ترجیح می‏دهد که نیاید. بنابراین به زحمت رفتند و یک فیلمبردار اتریشی انتخاب کردند.

خانم نشاط بسیار علاقه‏مند بود که تمام کادر فیلم ایرانی باشند، ولی ممکن نشد. به‏هرحال بگذریم. او چون مشکل بازیگر داشت و در عین‏ حال به فکرش هم رسیده بود که بد نیست من هم در صحنه‌ای از فیلم بازی کنم، به من پیشنهاد داد که نقش خانم‌ رییس روسپی‏خانه را بازی کنم.

من هم با خودم فکر کردم: من که هیچ‏‌وقت بازیگر نبوده‏ام، ولی اگر کمکی به شیرین باشد، این کار را می‏کنم. در نتیجه پذیرفتم و در عمل هم بازی جوری درآمد که آنها خیلی راضی بودند و گفتند که نقشم را خوب بازی کرده‏ام.

به‏هرحال در سن شصت سالگی، با اجازه‏ی شما، برای اولین بار بازیگر شدم، ولی این کار را نمی‏خواهم ادامه بدهم. برای این‏که بازیگری به من نمی‏خورد عزیزم!

همان‏طور که خود خانم نشاط هم تایید کرده‏اند، بازی شما بسیار طبیعی و دلنشین از آب ‏درآمده است. نقش سنگینی هم بود. نقشی است که حتی خود بازیگرها هم به سادگی آماده به اجرای آن نیستند. شما همیشه در عرصه‏ی ادبیات از خودتان شجاعت به‏خرج داده‏اید و این‏بار در عرصه‏ی سینما چنین جلوه‌ای از خود نشان دادید.

از اینها گذشته اما، آیا در این مدت فرصتی داشته‏اید تا در رم گشتی بزنید و با فضای آن‏جا تاحدی آشنا شوید؟ دیگر این‏که ایتالیایی‏ها، شهرنوش پارسی‏پور بازیگر و نویسنده را که برای دریافت جایزه به کشور آنها سفر کرده بود، چگونه یافتند؟

ایتالیایی‏ها واقعاً مردم شاد و مهربانی هستند. از نظر مزاج روانی نیز خیلی شبیه ایرانی‏ها هستند. خیلی هم زیبا هستند. یعنی واقعاً ملت زیبایی هستند.

مثل ایرانی‏ها …

مثل ایرانی‏ها، مثل همه‏ی مردم دنیا. ولی خب ایتالیایی‏ها همه‏‌چیزشان خیلی به‏چشم می‏خورد. اولین‌بار بود که به رم می‏رفتم. در مجموع در زندگی چهاربار، به مناسبت‏های مختلف به ایتالیا رفته‏ام، ولی همیشه در مدت‌زمان خیلی کوتاهی در آن‌جا بوده‏ام. این‏بار پنج روز در رم بودم. مردم آن‌جا را هم بسیار مهربان و خوب دیدم. در میان جمعیتی که جایزه را پخش می‏کردند، دوستانی پیدا کردم که به‏نظرم آمد واقعاً آدم‏های جالب و خوبی هستند.

فقط گرمای وحشتناک رم داشت مرا از پا درمی‏آورد. تابستان امسال خیلی گرم است. در مطبوعات ایتالیا نوشته بودند که در دومیلیون سال گذشته، چنین گرمایی وجود نداشته است.

البته نمی‏دانم آنها چگونه می‏توانند بفهمند که در دومیلیون سال گذشته، چنین گرمایی وجود نداشته، ولی واقعاً گرمای وحشتناکی بود. تا ۴۳درجه می‏رسید و من متأسفانه اغلب اوقات را در اتاق هتل و زیر کولر بودم. برای این‏که تحمل گرما برای من بسیار مشکل است.

به‏هرحال موفق شدم جاهایی از رم را ببینم. به کلیسای سن‏پترز رفتم که واقعاً زیباست. از کُلسیوم دیدار کردم.

این شهر خیلی زیباست. بافت تاریخی زمان قدیم و جدید باهم ترکیب شده و واقعاً زیباست. رومی‏ها و در کل ایتالیایی‏ها برخلاف ما ایرانی‏ها، آثار تاریخی‏شان را خیلی خوب حفظ کرده‏اند. تماشای آنها برای من به‏شدت جذاب و لذت‏بخش بودند.

این‌‏طور که به‏نظر می‏رسد، ایتالیایی‏ها نه تنها از آثار تاریخی خودشان خوب محافظت می‏کنند که از کارهای ادبی دیگر کشورها ازجمله ایران هم به‏خوبی قدردانی می‏کنند. به نظر شما چگونه است که جنین جایزه‌ای را از ایتالیایی‏ها و نه از ایرانی‏ها دریافت کردید؟

ما ایرانی‏ها نه، ولی دولت ایران گویا منتظر است تا نابغه‌ای از کره‏ی مریخ یا هنرمندی از کره‏ی زهره برایش بیاید. عده‏ی زیادی در ایران کار می‏کنند و زحمت می‏کشند، اما بسیار کم از آنها قدردانی می‏کنند. صحبت درباره‌ی من نیست. صحبت از تمام نویسندگانی است که هرگز در ایران از آنها قدردانی‌ای به‏عمل نیامده است.

آثار تاریخی ما هم که یکی‌یکی دارند از بین می‏روند. بافت شهر تهران را به‏کلی داغان کرده‏اند، همه‏جا آسمان‏خراش ساخته‏اند و شهر را نابود کرده‏اند، اما به‌عنوان نمونه رم یک آسمان‏خراش ندارد. تمام شهر روی متن ساختمان‏های شش‌هفت طبقه است و همین زیبایی شهر را به نحو خارق‏العاده‏ای حفظ کرده است.

ولی تمام بافت قدیمی تهران بیچاره نابود شده است. شنیده‏ام که در همه‌ی کوچه‏باغ‏های شمیران، آسمان‏خراش ساخته‏اند. این گرفتاری‏ای است که ما دچارش هستیم و نمی‏دانم باید با آن چه‏ کرد.

شما سال‏ها در خارج از ایران به‏سر برده‏اید. آیا دوری از خاک ایران، در شما و در افکار و اندیشه‏های‏تان تغییری ایجاد نکرده است؟ آیا شما همان شهرنوش پارسی‏پوری هستید که در ایران بودید و فعالیت می‏کردید؟

شما وقتی در یک کشور زندگی می‏کنید، مثلاً در ایران و در تهران یا هر نقطه‏ی دیگری از آن، معمولاً در خانه‏ای زندگی می‏کنید و با عده‏ای معاشرت می‏کنید.

من در امریکا، در خانه‏ی کوچکی زندگی می‏کنم و با عده‌ای معاشرت دارم که اغلب‏شان هم ایرانی هستند. از طریق اینترنت هم در جریان تمام مسائل و اخبار ایران قرار دارم. چون ما در این‏جا از سانسور کمی برخوردار هستیم، شاید بتوان گفت که اطلاعات من در مورد ایران، از کسانی که در خود ایران زندگی می‏کنند، بیش‌تر است.

من همیشه به ایران فکر می‏کنم و در جریان مسائل آن هستم. درواقع همیشه با ایران هستم. این را نمی‏شود هیچ‏وقت فراموش کرد. من همیشه خود را در کنار کشور ایران، یعنی کشور خودم حس می‌کنم. ولی برگشت من غیر ممکن است. به دلیل این‏که اگر به آن‏جا بروم، بی‏درنگ آزارم می‏دهند. برای همین است که با اجازه‏ی شما، این‏طرف دارم زندگی می‏کنم.

در این جامعه‏ی به‌نسبت آزاد و بازتر – که آن‏طور که خودتان اشاره کردید، سانسور در آن کم‏تر به‏چشم می‏خورد – داستان‌نویسی‌تان چگونه پیش می‌رود؟ آیا سخت‏تر شده است یا آسان‏تر؟

من در این مدتی که در امریکا زندگی کرده‌ام، چندین رمان نوشته‏ام. از جمله «بربال باد نشستن»، «شیوا»، «خاطرات زندان»، «آسیه میان دو دنیا» و چند کار دیگر. اینها کارهایی است که در خارج از کشور انجام‏ داده‏ام و همه هم در پیوند با مسائل ایران است. در نتیجه بودن در خارج از کشور برای‏ من پربار بوده و خیلی کار کرده‏ام. چیزی را که باید به‏وجود بیاورم، به‏وجود آورده‏ام.

ولیکن ما ایرانی‏هایی که در چنین شرایطی قرار گرفته‏ایم، وضع استثنایی خاصی داریم. مثلاً فرض کنید «آسیه در میان دو دنیا» هیچ نوع نقدی نگرفته است. چون کتاب در لس‏آنجلس پخش می‏شود و تعدادی هم به آلمان، فرانسه، ژاپن و … می‏رود.

اغلب خوانندگان هم هیچ‏کدام منتقد نیستند. در نتیجه شما آن ارتباط ارگانیک و زنده‏ای را که باید با محیط ادبی داشته باشید، ندارید. این شرایط فقط شامل حال من نمی‌شود و برای تمام ایرانیان این‌طور است.

در عین حال ایرانی‌هایی که در داخل کشور هم کار می‏کنند همین مشکل را دارند. یعنی ایرانیان خارج از کشور با کار آنها تماس نزدیکی حاصل نمی‏کنند و از هم دورند. خب این مشکل وجود دارد. ما باید تلاش کنیم و یک شبکه‏ی ادبی و هنری درست کنیم تا خارج و داخل کشور را به‏هم وصل کند و هردو بتوانند به هم کمک بدهند و از هم کمک بگیرند.

شوربختی زنان در گوشه ای دیگر از جهان/عباس شکری:

نقل از سایت تغییر برای برای برابری

هر ساله روز هشت مارس را همه ی کسانی که به برابری حقوق زنان و مردان باور دارند، به عنوان روز جهانی زن، جشن می گیرند و برای رفع تبعیض، جلوگیری از خشونت، برابری حقوق زن و مرد و … به سخنرانی، برنامه های تئاتری، شعرخوانی، و حتی رقص می پردازند که زبان مشترک همه ی ملل جهان است و با حرکت اندام، اندیشه های مترقیِ برابری و عدالت خواهانه را به نمایش می گذارند. امسال اما به خاطر وضعیت خاصی که در ایران وجود دارد، بیشتر از سال های پیش مسایل زنان نه تنها مورد توجه هواداران حقوق بشر، فعالان جنبش زنان و بخشی از همرزمان جنبش سبز بود، که رسانه های جهانی هم از پرداختن به بی حقوقی زنان ایرانی دریغ نکردند و در بیشتر رسانه هایی که به طور معمول در این روز در مورد حقوق زنان ویژه نامه ای منتشر می کنند، مشکلات و مسایل زن ایرانی و بویژه موضوع سنگسار را مورد توجه قرار داده بودند. پرداختن به مسایل زنان ایرانی، هم وظیفه ی قلم به دستان ایرانی است و هم وظیفه ای بر دوش فعالان حقوق زنان و حقوق بشر در عرصه ی بین المللی که باید فقط به روز هشت مارس هم اکتفا نشود.

پس چنانچه از رسانه های بین المللی توقع داریم که به مشکلات زن ایرانی توجه داشته باشند، باید رسانه های ایرانی یادشان باشد که همین انتظار از آنها در مورد زنان دیگر کشورها می رود. آیا در این مورد به اندازه ی کافی کار کرده ایم و دشواری هایی که زنان سایر کشورها با آن مواجه و درگیر هستند را به عرصه ی بین المللی کشانده ایم یا تنها نظاره گر بوده ایم و حداکثر گزارشی از آن تهیه و منتشر کرده ایم؟ نویسنده ی این سطور حداقل در سال جاری سه مقاله در مورد زنان منتشر کرده که دوتای آن مربوط به زنان دیگر ملل بوده تا ایرانیان را از بی حقوقی زنان سایر کشورها آگاه کند که این مقاله هم وضعیت اسف بار زنان در سه کشور را به نمایش می گذارد. به باور من روز هشت مارس را باید به سرآغاز مبارزات همه جانبه علیه بی حقوقی زنان تبدیل کرد و طی سال هم چنانچه جنبش زنان در ایران مدام با به کارگیری شیوه های گوناگون در پی کسب گام به گام حقوق خویش است، برای اجرای کنوانسیون های بین المللی از سوی دولت های گوناگون که پیمان نامه های جهانی را امضا می کنند، اما از اجرای آن سر باز می زنند، تلاشی مشترک انجام شود. این ممکن نیست مگر توجه زنان دنیا را به بی حقوقی زنان کشورهای جهان سوم و در حال توسعه و حتی در بعضی از کشورهای توسعه یافته جلب کرد تا برای رفع این تبعیض برنامه های مشترک جهانی طراحی شود. نگاهی به خواست زنان در عرصه ی بین المللی نشان می دهد که در هر کشوری بنا به میزان بی حقوقی یا توانمندی جنبش زنان در کسب حقوق خویش، خواسته های گوناگونی مطرح می شود. چیزی که حتما درست است و باید که چنین هم باشد، اما اگر برنامه ی عمومی و جهانی برای رفع تبعیض از دیگر زنان سایر کشورها هم وجود داشته باشد، در کنار خواست خاص خود در منطقه ی محل زندگی شان، حتما در قطع نامه ها و یا دیدارهای سازمان های مدافع حقوق زنان، با مقامات دولتی، به بی حقوقی بخشی از زنان در گوشه گوشه ی جهان توجه و به مسئولان دولتی گوشزد می شود و از دولت های محل زندگی شان که دولت ملی شان نیز هست خواهند خواست که بر دولت هایی که پیمان نامه های بین المللی را رعایت نمی کنند و آن را نقض می کنند، فشار بیاورند تا بی حقوقی خواهران شان برای ابد ادامه پیدا نکند. امید که مبارزه برای برابری حقوق زنان و مردان و رفع تبعیض و هر نوع خشونت علیه زنان به میدان های جهانی راه پیدا کند تا هر چه زودتر شاهد عدالت و برابری همه ی انسان ها باشیم. برای نشان دادن بی حقوقی زنان سایر کشورها در همین نوشته سه کشور برمه، هند و کره ی جنوبی را انتخاب کرده ام تا از چگونگی بی حقوقی زنان این کشورها آگاه شویم و اگر می توانیم با سازمان های زنان این کشورها رابطه برقرار کنیم و از جایی حرکت همگانی برای فشار بر دولت های ناقض حقوق بشر و حقوق زنان آغاز شود. هر یک از این سه کشور تحت عنوانی مشخص مطرح می شوند تا جایی برای اندیشه و تأمل لازم در مورد یک یک آنها باشد.

ناپدید شدن روزافزون زنان

مورد ناپدید شدن روزافزون دختران در سراسر آسیا موضوعی است که هر روز ابعاد آن افزون تر از روز پیش می شود. در هند تکنولوژی جدید موجب شده است که جنین دختران ناخواسته خیلی راحت تر سقط شوند. گزارش سازمان ملل نشان می دهد که عدم شرکت زنان در فعالیت های اجتماعی مانع گسترش و توسعه در کشورهای جنوب شرقی آسیا می شود.

در گزارشی که برنامه ی توسعه ی سازمان ملل تهیه کرده است، اضافه شده است که از شرکت زنان در بازار کار جلوگیری می شود، قوانین کافی و لازمی که بتواند از زنان در برابر خشونت دفاع کند یا اصلا وجود ندارد یا اگر هست، اجرا نمی شود، به طور مداوم دختران بیشتری «ناپدید» می شوند ـ چیزی که منتهی می شود به دشواری های جمعیت شناختی در خیلی از کشورها، این منطقه از جهان که گزارش سازمان ملل حکایت از پس رفت حقوق زنان در آنجا دارد، در سال های اخیر از پیشرفت و توسعه ی اقتصادی خوبی برخوردار بوده است، اما سهم زنان در این توسعه یا هیچ بوده یا خیلی کم. زنان حق مالکیت بر اموال خصوصی را ندارند و در بازار کار و جهان سیاست هم نمود بیرونی بارزی نداشته اند. خانم «آنورادا راجیوان» مدیر سازمان توسعه ی سازمان ملل در سریلانکا می گوید: «عدم حضور زنان موضوع جدی و دشواری است که موجب می شود تا جامعه آن چنانچه که باید رشد و توسعه نیابد. خانم «راجیوان» سرپرستی برنامه توسعه ی حقوق زنان در جنوب شرقی آسیا است و مسئول تهیه گزارش برنامه توسعه سازمان ملل که روز هشت مارس، روز جهانی زن منتشر شد.

دختران ندیده گرفته می شوند چنانچه یادآور شدم، منطقه ی جنوب شرقی آسیا از رشد اقتصادی مناسبی در سال های اخیر برخوردار بوده است، اما برخلاف این رشد اقتصادی، زنان این منطقه تحت فشارهای سازمان یافته و نهادینه شده ای هستند که در نهایت به تبعیض حقوق جنسیتی منتهی می شود و زنان مگر در اتاق های خواب، آن هم اگر مردی بخواهد بی مصرف می مانند. زنان «ناپدید» می شوند، یا به این دلیل که در نهان خانه های ناپیدایی گم می شوند یا هرگز فرصت به دنیا آمدن را پیدا نمی کنند. همین موضوع به راکد و از رونق افتادن روابط اجتماعی در این منطقه منتهی شده است. تکنولوژی پیشرفته سونوگرافی هم که پیشاپیش می شود جنسیت جنین را شناخت، در این منطقه عاملی شده است که جنین های دختر سقط شوند و فرصت حیات پیدا نکنند. به کلامی دیگر پیشرفت تکنولوژی در این منطقه ناپدید شدن دختران را آسان تر و راحت تر کرده است. در بیشتر مناطق هند انتخاب جنسیتی، سبب سقط جنین در حد بالایی شده است. البته براساس قوانین، سقط جنین ممنوع است، ولی یادمان هست که تکنولوژی تعیین جنیسیت پیش از زایمان، وجود دارد و از طرفی دیگر هم هماره در همه ی دنیا، هستند پزشکانی که در برابر پول حاضرند سقط جنین غیرقانونی انجام دهند. پیشرفت فن آوری تشخیص جنسیت جنین، موجب گسترش سقط جنین های غیرقانونی در حد زیادی شده است و در کشوری مثل هند، در بین طبقات میانی جامعه که تازه به دوران رسیده هم می باشند، تمایلی است همگانی. نمونه ی بارز آن باید از منطقه ی «پنجاب» هند نام برد. بدیهی است که در کشوری مثل هند که به شبه قاره معروف شده است، انجام این فعل در مناطق مختلف با هم کاملا فرق دارند. مثلا در مناطقی که دین هندو بیشتر مسلط است، سقط جنین هم کمتر رواج دارد و یا مناطقی که مردمی فقیر دارد و امکان تعیین جنسیتی برای شان امکان ندارد.

چنین سیستم گزینشی از جنین، ضرورتا منتهی به چالش جمعیت شناسانه ای می شود و باید برای جلوگیری کردن از آن جهان و بویژه سازمان ملل کاری کند. نگاهی به سایر کشورهای منطقه، مثلا چین هم همین دشواری را نشان می دهد. در چین به دلیل قانون تک فرزندی که هیچ کس حق ندارد بیش از یک فرزند داشته باشد، مردانی که دست شان به دهن شان می رسد و از امکان مالی لازم برخوردارند، همسران شان را برای تعیین جنس جنین، به خارج از چین می برند و اگر دختر باشد، در همان جا سقط می شود. به هند برگردیم که طی سه سال اقامت در آنجا، وقتی از مردم می پرسیدم که چرا بخش زیادی از جامعه تمایلی به داشتن دختر ندارد؟ پاسخ می شنیدم که در هند تربیت و بزرگ کردن دختر پرهزینه تر از پسران است. چرا که وقتی از همه ی هزینه های آموزشی و تربیتی چشم پوشی کنیم، زمان ازدواج باید خانواده ی دختر جهیزیه و مهریه سنگینی به خانواده ی پسر پرداخت کند که همین موضوع باری است بر دوش خانواده هایی که دختر دارند و امکان مالی زیادی هم برای ادای دین مهریه و جهیزیه ندارند. اگر به آمار خودکشی زنان در هند مراجعه کنید، هر ساله بیش از پنجاه هزار زن؛ باسواد و تحصیل کرده در حد بالا تا بیسواد، خودکشی می کنند که بیشترشان هم متأسفانه خودسوزی می کنند. علت این کار هم آزارهایی است که فامیل مرد برای پرداخت جهیزیه و مهریه به زن روا می دارند.

از دست رفتن منابع مهم در برابر هر صد دختری که متولد می شود، صد و نوزده پسر زاده می شود. دو کشور هند و چین در مجموع شامل هشتاد و پنج میلیون زن گم شده ای هستند که در میزان جهانی بالغ بر صدمیلیون است. در همین دو کشور بیش از ده درصد زنان می گویند که آنها مورد تجاوز جنسی و جسمی شوهران یا همراهان مردشان قرار گرفته اند. در کشور هند، اگرچه بار سنگین کار در مزارع بر دوش زنان است و بدون حضور آنها بهره وری از کشاورزی امکان پذیر نیست، اما زنان تنها مالک هفت درصد از کل مزارع کشاورزی هستند. همین درصد برای سایر بخش های جهان به بیست درصد بالغ می شود. بر اساس نظر کارشناسان اقتصادی، حقوقی و اجتماعی سازمان ملل، سه سازه یا ساختار وجود دارد که امکان شرکت زنان در امور اجتماعی را فراهم می کنند که همه ی آنها هم برابری حقوق زنان و مردان را پیش روی دارند. در همین زمینه خانم «راجیوان» معتقد است که؛ با استفاده نکردن از زنان، جامعه از منبع بزرگی محروم می شود. خیلی از کشورها از توسعه ی اقتصادی محروم مانده اند چون زنان در آنجاها در بازار کار و امور اجتماعی و اقتصادی شرکت ندارند. بازسازی و پیشرفت اقتصادی در جهان امروز بدون شرکت همه جانبه ی زنان امکان ندارد. به همین خاطر هم سیاست های تبعیض و بویژه تبعیض جنسیتی موجب خسارت های پرهزینه ای برای دولت ها می شود. هم او در پایان می افزاید که ما اکنون نگران شکاف های بزرگ بین امکانات موجود برای مردان و زنان می باشیم.

من زن بدی هستم

جمله ی «من زن بدی هستم» را یکی از زنان کره ی جنوبی به نام «هوانگ میونگ اون» در یک صفحه تبلیغی گفته است. این جمله حکایت از وضعیت دشواری است که زنان کره ی جنوبی در آن به سر می برند. زنانی که کار می کنند و بی حقوقی هم چون سایه آنها را همراهی می کند.

به گزارش روزنامه ی واشنگتن پست، سئول، خانم «هوانگ میونگ اون» زنی است سی و هشت ساله، بازرگان و مادر پسری شش ساله.

او می نویسد: «این امکان هست که من کارمند خوبی باشم، اما برای خانواده ام ناموفق ام. در چشم آنان، من عروس بدی هستم، همسر بدی هم، و از همه بدتر، مادر بدی نیز می باشم. » این تبلیغ غیرعادی نه تنها صدای تلخ و تحت فشار، همه ی زنان در کره ی جنوبی است که سند ظلم و ستمی است که بر آنها روا داشته می شود. این سرنوشت زنان در کشوری است که در بین سایر کشورهای جهان، مردم اش بیشتر کار می کنند و معمولا کمتر خواب دارند. زنان با پشتکار در کنار مردان در ساختن زیربنای اقتصادی و اجتماعی کشور در تلاش اند، اما از سهمی که به آنان در این تلاش تعلق دارد، بهره ور نمی شوند. سهمی که حق آنان است و مفهوم دموکراسی که این کشور ادعای آن را دارد، را در خود داشته باشد. در بازار کار عایدی آنان سی وهشت درصد کمتر از مردان است. این اختلاف دستمزد در بین کشورهای صنعتی بیشترین است. علاوه بر این اگر زنان باردار شوند، تحت فشار قرار دارند که از مرخصی دوران بارداری که براساس قانون حق آنان هست، استفاده نکنند که در غیراین صورت احتمال از دست دادن کارشان نیز می رود. کره جنوبی در مورد کسب علم و دانش و تحصیل هیچ تفاوتی بین مردان و زنان قائل نمی شود. به همین خاطر هم در دو دهه ی اخیر، انتظار زنان در بازار کار بیش از آن چیزی است که جامعه در اختیارشان قرار می دهد. در چنین شرایطی است که زنان بچه دار مدام به حاشیه رانده می شوند اگر که کاملا از بازار کار رانده نشوند. زنان به طور معمول با کمبود وقت مواجه اند و خیلی از آنها عذاب وجدان دارند که کار بیرون موجب شده که وظایف خانوادگی را کمتر به نحو احسن انجام دهند. آنها احساس گناه دارند که فرزندان شان از نظر توجه به امور تحصیلی شان نادیده گرفته می شوند، آن هم در کشوری که بدون تحصیل مناسب باید هماره در حاشیه و بدبختی زندگی کنی. بر اساس بینش مادر شوهرها که در کره ی جنوبی نقش مسلط در روابط و مناسبات خانوادگی دارند، این زنان وظایف خانوادگی را فدای کار بیرون می کنند و به این ترتیب از همسرشان که برای امرار معاش مجبور است مدام کار کند، حفظ و نگهداری نمی کنند.

«هوانگ» این سرخوردگی و یأس را در پاییز سال گذشته منتشر کرد:

«ما برای این که بتوانیم وظایف مان در خانه را به خوبی و چنانچه شایسته است انجام دهیم، شدیدتر کار می کنیم و هم زمان کسب درآمد هم می کنیم، پس چرا مدام ما را متهم به خودخواهی می کنند و مسئولیت ناپذیری؟» البته اولین بار این گفتار تبلیغی بدون نام او منتشر شد، اما بعدتر نه تنها رسما اعلام کرد که او بوده است که هزینه ی تبلیغ مزبور را پرداخت کرده که در یک برنامه ی تلویزیونی هم شرکت کرد تا موقعیت بد زنان را در معرض نمایش و دید همه ی مردم قرار دهد.

کمتر شرکت کره ای پیدا می شود که قوانین را در مورد زنان بچه دار رعایت کند. براساس قوانین کره، سیستمی وجود دارد که طبق آن پدر و مادر یک سال حق استفاده از مرخصی زایمان دارند، اما تحقیقات نشان می دهد که به علت فشارهای نالازم کارفرماها، سبب شده که کمتر خانواده ای از این حق مسلم خود استفاده کند. در سال 2009، در کشوری که بیش از 49 میلیون نفر جمعیت دارد، تنها 35 هزار نفر از این حق قانونی خود استفاده کرده اند. علت این کار معلوم است که هر چقدر مرخصی زایمان طولانی تر شود، احتمال بازگشت به کار کمتر می شود. نتیجه ی چنین رفتاری این است که بیشتر زنان کره ای زمان ازدواج را به بالای بیست و هشت سال برده اند و رغبتی به بچه دار شدن ندارند. تعداد دختران مجرد بین بیست و سی سال مدام در حال بیشتر شدن است. براساس آمار سازمان بهداشت جهانی، کشور کره برای سومین سال پیاپی کمترین میزان تولد را داشته است. البته نرخ کاهش جمعیت که نتیجه ی زاد و ولد کمتر است، در بیشتر کشورهای آسیایی و منطقه ی اقیانوس آرام مصداق دارد. چنین روندی موجب نگرانی مقامات بهداشتی در سازمان ملل شده است و حتی بخشی از مقامات کره ای نیز گفته اند که اگر این نرخ کاهش جمعیت هم چنان ادامه داشته باشد، تا سال 2018 عملا این کشور رشد منفی جمعیتی خواهد داشت، بویژه نسل دخترها. به همین خاطر هم مقامات دولت کره تصمیم گرفته اند که به خانواده هایی که بیش از سه یا چهار فرزند دارند، وام خرید خانه با بهره ای نصف معمول اعطا کنند.

خانم «هوتانگ» در پایان می گوید: «کوتاه سخن، در کره ی جنوبی ساعات کار طاقت فرسا است که بین ده تا دوازده ساعت می باشد و در چنین شرایطی اگر زنی بیش از همسرش دستمزد دریافت کند، باید مواظب باشد که غرور و جلال شوهر خدشه دار نشود. البته علاوه بر این و از همه مهمتر این که مادرشوهر راضی باشد.

تجاوز وحشیانه به حقوق زنان برمه

زنانی که مدیریت امور روستاهای برمه را به عهده دارند (بخوان کدخدای روستا)، به طور سیستماتیک و وحشیانه در معرض خشونت و تجاوز می باشند. یک گزارش جدید پرده از قتل، مصلوب کردن و تجاوز دسته جمعی زنان در روستاهای برمه بر می دارد.

گزارش «گام زدن میان نوک تیز چاقوها Walking among sharp knives» که توسط سازمان زنان کارن ”Karen” تهیه شده است برای اولین بار پرده از خشونت لجام گسیخته علیه کدخدایان روستاها که زنان می باشند، بر می دارد. براساس این گزارش، سازمان زنان کارن، از شورای امنیت سازمان ملل خواسته اند که کمیسیونی جهت بررسی و کشف حقیقت به روستاهای شرق برمه بفرستد.

یکی از نهادهای غیردولتی نروژ به نام «کمک های ضروری کلیسا» در تهیه این گزارش و کمک به بهبود وضعیت زنان منطقه، با سازمان زنان کارن همکاری کرده و در بیشتر روستاها محل هایی دایر کرده به نام «خانه ی امن زنان» که در آنجا زنان از مشاوره ی مجانی برخوردار می باشند و با شبکه ی اجتماعی مرتبط و از آنها در برابر خشونت حمایت می شود.

محتوای این گزارش نشان می دهد که زن بودن و زندگی کردن در آن منطقه چقدر دشوار است. خانم «آنه کریستین سیدنس» مسئول بخش بین الملل نهاد غیردولتی نروژی می گوید: «مسأله مهم در کشورهایی مثل برمه این است که مقامات رسمی اولا ظرفیت کافی برای رسیدگی به خشونت علیه زنان را ندارند و اگر هم این ظرفیت باشد، آنها تمایلی به رفع خشونت علیه زنان و محکوم کردن کسانی که مرتکب خشونت و تجاوز علیه زنان می شوند، ندارند. » موضوع کاندید شدن زنان برای هدایت روستاها از سال 1980 رخ داده است؛ زمانی که کدخدایان مرد توسط نیروهای نظامی کشته می شدند. مردان هم از ترس کشته شدن از پذیرش رهبری روستاها سر باز زدند و لاجرم مسئولیت هدایت روستاها علیرغم خطر کشته شدن، به عهده ی زنان گذاشته شده است. آمار مندرج در گزارش مزبور نشان می دهد که یک سوم از نود و پنج زنی که مسئولیت هدایت روستاها را به عهده دارند، مورد شکنجه، خشونت و تجاوز قرار گرفته اند.

مقامات وزارت خارجه نروژ اکنون از شورای امنیت خواسته اند تا در حمایت از حقوق بشر، خشونت لجام گسیخته علیه زنان در برمه را بررسی کند و واکنش مناسبی بروز دهد.

اخبار موثق از برمه حاکی از آن است که نظامیان دیکتاتور که حکومت این کشور را در دست دارند، خود نیز کمیسیون انتخابات که قرار است سال جاری انجام شود را انتصاب کرده اند و ماده ی قانونی واحدی به پارلمان فرستاده اند و به تصویب هم رسیده که طبق آن؛ زنانی که همسرشان خارجی بوده یا هست، حق کاندید شدن در انتخابات را ندارند. این ماده قانونی راه را برای حضور بخشی از زنان و بویژه خانم «آنگ سان سوکی» برنده ی جایزه ی صلح نوبل که سال ها است در حبس خانگی به سر می برد، می بندد، چرا که همسرش اهل بریتانیا بوده است و در سال 1999 به علت بیماری سرطان درگذشته است. حق کاندید شدن در انتخابات سال جاری از رهبر آزادی خواه این کشور و صدها زن دیگری که در مبارزات دموکراسی خواهانه ی کشور شرکت دارند، سلب می شود.

این همه در حالی است که فقر و بی خانمانی دامن میلیون ها مرد و زن اهل برمه را گرفته و علاوه بر خشونت درون چهاردیواری خانه علیه زنان، دستگاه های سازمان دهی شده ی دولت هم خشونت علیه زنان را نه تنها مهار نمی کنند که هر روز بر میزان آن می افزایند.

* عباس شکری نویسنده و مترجم آزاد در اسلو ـ نروژ و از همکاران شهروند در اروپاست که بویژه اتفاقات آن بخش از اروپا را پوشش می دهد.

جایزه سیمون دوبووار به «کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز»:

جایزه سیمون دوبووار امسال به کمپین یک میلیون امضاء در ایران، تعلق گرفت. این جایزه با عنوان «برای رهایی زنان» با هدف کمک به بسیج همبستگی بین المللی زنان، تاکید دوباره بر حقوق زنان، تضمین حمایت از کسانی که امروز در مبارزه جان خود را در معرض خطر قرار می دهند و پشتیبانی از ایده برابری و صلح آنان بنیاد گذاشته شد.

این جایزه سال گذشته در ۹ ژانویه روز تولد سیمون دوبووار و به مناسبت یک صدمین سالروز تولدش بنیاد گذاشته شد. اولین جایزه سیمون دوبووار در ۹ ژانویه سال گذشته (۲۰۰۸ میلادی) در دانشگاه سوربن پاریس از سوی هئیت داوران بین المللی به تسلیمه نسرین، نویسنده بنگلادشی، و ایان هیرسی علی، عضو سابق پارلمان آلمان تعلق گرفت. این جایزه به تسلیمه نسرین به دلیل به خطر انداختن جان اش برای آزادی زنان تعلق گرفت. تسلیمه نسرین اولین دریافت کننده این جایزه بود که هدف اش حمایت از حقوق زنان است. تسلیمه نسرین نویسنده متولد بنگلادش است.

در هیئت داوران بین المللی جایزه سیمون دوبووار با ریاست جولیا کریستوا، فیلسوف سرشناس فمینیست، کسانی مانند الیزابت بدینتر (فیلسوف فمینیست)، کیت میلت و الیس شوارتزر، اینگرید بتانکورت، سیلویا بون دوبووار (Sylvie Le Bon De Beauvoir)، دختر خوانده و وارث او، کلود لانزمن (Claude Lanzmann)، مدیر مجله «عصر مدرن» که سیمون دوبووار و ژان پل سارتر آن را پایه گذاری کردند، همچنین چهره های دیگری مانند آن زلانسکی (Anne Zelensky) ، از موسسان اتحادیه بین المللی دفاع از حقوق زنان، و همکارش آنی شوگر (Annie Sugier )، یولاندا پاترسون (Yolanda Patterson)، مسئول انجمن سیمون دوبوار در دانشگاه کالیفرنیا، دانیل سالناو (Danièle Sallenave) و کلایر اشرلی (Claire Etcherelli)، نویسنده، لیلان کندل (Lilane Kandel)، جامعه شناس، ژورن لارسون (Bjorn Larsson)، استاد دانشگاه در سوئد، جوزیان ساویجنیو (Josyane Savigneau)، روزنامه نگار در روزنامه لوموند، آن ارناکس (Annie Ernaux)، نویسنده، الیزابت فالایز Elizabeth Fallaize) )، پروفسور در دانشگاه آکسفورد، آیس کیران (Ayse Kiran)، استاد دانشگاه در ترکیه، لیندا ویل-کوریل ((Linda Weil-Curiel، وکیل دعاوی، آن ماری لیزین Anne-Marie Lizin))، سناتور بلژیکی، میشل کایلMichel Kail) )، مدیر مجله انسان و جامعه، جرارد بونال Gérard Bonal))، نویسنده، آنت لوی ویلارد Annette Lévy-Willard))، روزنامه نگار لیبراسیون، مادلین گوبیل نوئل(Madeleine Gobeil-Noel) ، مسئول هنری یونسکو عضویت دارند.

به گزارش رادیو فرانسه خانم جولیا کریستوا ، نویسنده و روانکاو معروف فرانسوی که بنیانگذار و رئیس هیأت داوران این جایزه است اظهار داشت: “سیمون دو بوار دنبالۀ مبارزۀ زنان را که دو قرن است ادامه دارد در دست گرفت . سیمون دو بوار با کتابش “جنس دوم”، که شهرتی جهانی دارد، انقلابی در این جنبش بوجود آورد. هیات داوران این جایزه که حدود بیست شخصیت جهانی را در برمی گیرد و چندین زن و مرد نویسنده، جامعه شناس، فیلسوف، روزنامه نگار و سیاستمدار در آن شرکت دارند امسال خواسته اند بر این نکته انگشت بگذارند که مبارزه برای حقوق زنان تنها مسئلۀ زنان فرانسوی، اروپایی و غربی نیست بلکه زنان را در تقریباً سراسر جهان به خود جلب کرده است. سال گذشته این چایزه به تسلیمه نسرین که تحت تعقیب و آزار است داده شد.امسال ما سخت تحت تأثیر جسارت زنان ایرانی و بدیع بودن شکل مبارزه اشان قرار گرفتیم. این جنبش کار مهمی را در جهت توضیح معنا و ماهیت حقوق بشر و حقوق زنان به خود زنان انجام می دهدو آن ها را تشویق می کند که علیه تضعیقات مبارزه کنند. کمپین یک میلیون امضاء جنبش بدیع و تازه ایست چون بر محور یک زن پیشرو و مشهور شکل نگرفته است بلکه جنبش وسیع است زیرا زنانی که در آن فعال هستندبه دیدار زنان دیگر می روند، با آن ها بحث می کنند ، خانه به خانه سر می زنند و حقوق زنان را تک به تک به آن ها توضیح می دهند. از این طریق و از راه اینترنت یک شبکۀ وسیع فکری بوجود می آورند که همنوع زنی را ، از اقشار کم درآمد گرفته تا زنان مرفه، در بر می گیرد و این دقیقاً با روح کار سیمون دو بووار همخوانی دارد. ما با اهدای این جایزه می خواهیم این زنان را تشویق کنیم و علاقه ، عشق و همبستگی خود را به آنها نشان دهیم”.

درباره سیمون دوبوار و «جنس دوم»

سیمون دوبووار فیلسوف و نظریه پرداز فمینیست فرانسوی کتاب برجسته خود «جنس دوم» را در ژوئن ۱۹۴۹ میلادی منتشر کرد. در نخستین هفته انتشار این اثر گرانبها (که الهام بخش جنبش های آزادی زنان در آمریکا و فرانسه شد) بیش از ۲۲ هزار نسخه به فروش رسید. دوبووار خود در پیشگفتار کتاب می نویسد: « اگر کتاب من به زن ها کمک کرده علت این است که این کتاب افکار آن ها را بیان کرده است و زن ها نیز متقابلا حقیقت شان را به آن بخشیده اند.» همان طور که خالق «جنس دوم» می گوید نوشتن این کتاب با این پرسش آغاز شد که زن بودنش چه تاثیری در سرنوشتش دارد و به تدریج به این نتیجه رسید که: «برای این کار نخست باید وضع زنان را به طور کلی توصیف» کند. بدین سان بود که سیمون دوبوار که به مرز چهل سالگی پا می گذاشت به واقعیتی دست یافت که تا آن موقع آن را منکر می شد یعنی زن بودنش را. از این رو نوشت: «امروز می دانم که اگر بخواهم خود را تعریف کنم، نخستین چیزی که باید بگویم این است که من یک زن هستم».

پرسش کانونی که دوبووار در «جنس دوم» در صدد پاسخ به آن برآمد این است که: «منشاء این که زن به عنوان «دیگری» در جهان شناخته شده چیست؟» به نظر سیمون دوبووار طرد جهان بینی زنانه موجود، عامل آزادی زنان است و بدین سان است که زنان می توانند به حیطه وجدان و خودآگاهی مستقل و اصیل زنانه برسند. تحلیل های دوبووار در جنس دوم دستاوردهای مهمی برای نهضت فمینیستی به همراه داشت اگر چه بعدها بخش هایی از نظرات او توسط برخی فمینیست ها به نقد کشیده شد.

دوبووار دیباچه کتاب جنس دوم خود را چنین آغاز می کند: « مشاجره برابری حقوق زن و مرد به اندازه کافی مرکب قلم صرف خود کرده است و این زمان تقریبا خاتمه یافته است. با این همه باز از آن سخن به میان می آید و به نظر نمی رسد که یاوه های حجیمی که در طول قرن اخیر بیان گردیده، مسئله را خیلی روشن کرده باشد.»

در آوریل ۱۹۷۱ هنگامی که جنبش آزادی زنان (M L F ) بیانیه «۳۴۳ زن» را صادر کرد سیمون دوبووار به این سازمان پیوست و یکی از امضا کنندگان این بیانیه شد.

در ژوئن ۱۹۷۲ دوبووار به همراه حقوقدانی به نام ژیزل حلیمی جمعیتی به نام «شوازیر» (به معنی: انتخاب) را بنیاد گذاشت و در ۸ مارس ۱۹۷۴ به ریاست «مجمع حقوق زنان» انتخاب گردید. از سیمون دوبووار ۲۲ کتاب به یادگار مانده است.

جایزه این زن بزرگ و نظریه پرداز متعهد و مدافع برابری که امسال (۲۰۰۹) به کمپین یک میلیون امضاء تعلق گرفته است مایه مباهات و سبب دلگرمی و تعهد بیشتر همه ما فعالان کمپین یک میلیون امضا نسبت به ادامه راه مسالمت آمیزمان خواهد بود.

مدرسه فمینیستی

جایزه‌ی “سیمون دوبووار” برای کمپین یک میلیون امضا

در صد و یکمین سالگرد تولد سیمون دوبوار، فمینیست فرانسوی، جایزه یادمان وی به کمپین یک میلیون امضا در ایران تعلق گرفت. این جایزه به‌خاطر «حرکت شجاعانه و اصولی» زنان ایران برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز به این کمپین اهدا شد.

دومین جایزه‌ی “سیمون دوبوار” به خاطر شجاعت و ابتکار عمل زنان ایرانی در مبارزه برای رسیدن به برابری جنسیتی به “کمپین جمع‌آوری یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز” تعلق گرفت.

این جایزه به ابتکار جولیا کریستوا، فیلسوف فمینیست فرانسوی، از سال گذشته و به‌خاطر صدمین سالگرد تولد سیمون دوبوار پایه‌گذاری شد. کریستوا جایزه‌ی “سیمون دوبوار” را برای زنان و حرکت‌هایی که در شرایط مخاطره‌آمیز به مبارزه با تبعیض علیه زنان می‌پردازند، در نظر گرفت.

اولین جایزه، درنهم ژانویه‌ی سال ۲۰۰۸ میلادی و هم‌زمان با صدمین سالگرد تولد سیمون دوبوار به طور مشترک به تسلیمه نسرین، نویسنده‌ی بنگلادشی، و آیان هرسی علی، نماینده‌ی افریقایی‌الاصل سابق پارلمان هلند، اعطا شد.

امسال هیئت داوران جایزه‌ی “سیمون دوبوار” که متشکل از بیست فمینیست از سراسر جهان است، بعد از ماه‌ها بررسی و تحقیق، کمپین یک میلیون امضای ایران را مستحق دریافت جایزه‌ی سال ۲۰۰۹ دانست.

جولیا کریستوا علت انتخاب امسال هیئت داوران را «شجاعت و ابتکار عمل» کمپین دانسته و می‌گوید: «این حرکت بسیار شجاعانه و اصولی است و برای رسیدن به آزادی حقوقی زنان تلاش می‌کند. فعالان این کمپین علیه تبعیض‌هایی که در قوانین ایران نسبت به زنان وجود دارد مبارزه می‌کنند و ما می‌خواهیم از طریق این جایزه همبستگی خود را با زنان ایرانی اعلام کنیم».

نسرین ستوده، حقوقدان و یکی از کنشگران کمپین یک میلیون امضا، در پاسخ به اعلام همبستگی فمینسیت‌های جهان با زنان ایرانی می‌گوید: «من به عنوان کسی که افتخار دفاع از بسیاری از فعالان این جنبش را در ایران داشته‌ام، ضمن تشکر از خانم جولیا کریستوا در این اعلام همبستگی، اعلام می‌کنم که تعلق چنین جوایزی به چنین جنبش‌هایی در سراسر جهان بسیار کمک می‌کند. در جامعه‌ای که فعالان این کمپین به اتهام انجام عمل غیرقانونی مورد تهمت، ممنوع‌الخروجی، بازداشت، زندان و حتا شلاق قرار می‌گیرند، در گوشه‌ای دیگر از جهان انسان‌های فرهیخته‌ای هستند که هم حرکت آنها را می‌ستایند و هم به این تلاش آنها جایزه اعطا می‌کنند. بنابراین شما می‌بینید که این قضاوت جهانی چه قدر می‌تواند در بالندگی این حرکت در کشورهای مختلف و از جمله ایران موثر باشد».

به گفته‌ی جولیا کریستوا، مراسم اهدای این جایزه قرار است در ۲۱ ژانویه در پاریس برگزار شود. وی با اشاره به ممنوعیت خروج برخی از فعالان کمپین، اظهار امیدواری می‌کند که اعضای این حرکت بتوانند در روز اهدای جایزه در مراسم حضور داشته باشند. او می‌گوید: «ما برای ۲۱ ژانویه مراسم اهدای جایزه را ترتیب داده‌ایم و امیدواریم که اعضای کمپین بتوانند برای دریافت این جایزه حاضر شوند. ما منتظر دیدار آنها هستیم».

از دیگر اعضای هیئت داوران جایزه‌ی “سیمون دوبوار”، می‌توان از آلیس شوارتزر، فمینیست آلمانی، و سیلویا بون دوبوار، سردبیر مجله‌ی “اما” و دخترخوانده‌ی سیمون دوبوار، کلود لانزمن، مدیر مجله‌ی “عصر مدرن” که سیمون دوبوار و ژان پل سارتر پایه‌گذار آن بودند، یولاندا پاترسون، مسئول انجمن سیمون دوبوار در دانشگاه کالیفرنیا، و چندین نویسنده و فعال سرشناس دیگر فمینیست نام برد.

میترا شجاعی- رادیو دویچه وله – نقل از پایگاه خبری امیرکبیر

گزارشی از مراسم اهدای جایزه شجاعت به سه روزنامه نگار زن:

لوس آنجلس ، چهارشنبه ۲۸ اکتبر ۲۰۰۹، مراسم اهدای جایزهٔ «شجاعت در روزنامه نگاری » به ژیلا بنی‌ یعقوب

شبی که دوباره قد کشیدم، چون زنم، چون ایرانی ام و چون با فعال شدن در کمپین یک میلیون امضا شانس همکاری و آشنایی با ژیلا بنی‌ یعقوب را پیدا کردم.روز دوشنبه طبق روال عادی وقتی‌ ایمیل‌هایم را باز کردم چندین ایمیل با تیتر فارسی‌ بود که از اعضای سایت بالاترین می گیرم. ژیلا هم زیاد مقاله مینویسد و در خواست رای می کند ولی‌ بخصوص در این چند ماه گذشته که خودش از زندان آزاد شده، دائم از دستگیری و زندانی‌ بودن سایرین می نویسد، به خصوص در مورد روز نامه نگاران و بلاگر‌هایی‌ که بعد از انتخابات دستگیر شدند و خوب مشخصا از درد دوری و نگرانی در مورد همسرش بهمن احمدی امویی می نویسد که بیش از ۴ ماه هست که در زندان اوین به سر می‌‌برد.اما آ‌ن‌ روز از ژیلا یک ایمیل با تیتر فوری بود. خیلی‌ نگران شدم، چون امروز‌ها دائم خبر از فقدان عدالت می‌‌یاد و نتیجه‌های سنگین آن.

وقتی‌ ایمیل را باز کردم، یک نفس راحت کشیدم. شنیده بودم که ژیلا برندهٔ جایزه «شهامت در مطبوعات» از سازمان بین المللی زنان در رسانه‌های جمعی‌ (IWMF) شده ولی‌ هنوز به او تبریک نگفته بودم.ژیلا پیامی * * برای آ‌ن‌ محفل داشت و افتخار من این بود که آن مطلب را ترجمه کنم و برای دکتر رضا اصلان، نویسنده به نام، بفرستم که آن شب آن را بخواند.

اما سعادت من بیشتر شد وقتی‌ که ژیلا درخواست کرد که یکی‌ از اعضای کمپین در کالیفرنیا به عنوان میهمان ژیلا به آن مراسم برود. اطلاعات را از خانم لایزا گرس(Liza Gross) مسوول برنامه که عضو هیئت اجرائی IWMF بود گرفتم.

خانم گرس نه تنها از جنبش زنان ایران بسیار تمجید کرد بلکه ابراز بسی‌ نگرانی در مورد وضعیت زندانیان کرد.وقتی‌ رسیدم به سالن، به من گفتند که در کنار تعدادی از هیئت اجرایی خواهم نشست. سالن آشنا بود، برای اینکه چندین ماه پیش در همین سالن کمپین یک میلیون امضا از سازمان فمینیست مجوریتی فاندیشن(FMF) جایزه صلح را گرفته بود و حالا ستاره‌ای از میان خانواده بزرگ کمپین دوباره در همان سالن بابت شهامتش می درخشید.مراسم با خوش آمد گویی خانم لایزا گرس شروع شد و ایشان هم در مورد کمک‌های مالی‌ که به این سازمان شده است و هم در مورد پروژه‌هایی‌ که تمام شده و لیست پروژه‌های در دست صحبت کردند، ویدئویی در مورد تاریخچه ۲۰ سالهٔ IWMF و پروژه پژوهشی که مربوط به توانمندی زنان در ۶۰ کشور دنیا در دست هست را نشان دادند و در انتها گفتند: «ما به خبر نگاران تکیه می‌کنیم که واقعیت‌های دنیایی را که در آن زندگی‌ می‌کنیم ،به گوش ما برسانند، و در این راه، آنان هزینه ‌های می پردازند. در جایی‌ که رسانه های جمعی «اتاق‌های اخبار» را کوچک تر می کنند، دست آورد این خبر نگاران پر ارزش تر از هر زمان دیگر هست.»

پس از شام، خانم کمبل بران (Campbell Brown) خبرنگار CNN و مجری برنامه با این سخنان برنامه را ادامه داد؛ زنان توانسته اند سقف شیشه‌ای را که محدودشان می‌‌کرد ، خرد کنند و چنین جوایزی نشان دهندهٔ آ‌ن‌ هست که هنوز مطبوعات آزاد در دنیا محدود و معدود است. ما با نور انداختن بر شهامت افرادی چون چهار برندهٔ محترم امشب، با صدایی بلند خبری را به گوش مهره‌های استبداد می رسانیم: «شما می توانید کارشکنی کنید، افراد بیگناه را زندانی کنید، روزنامه ها و مجله‌ها را ببندید، خانه ها را خراب کنید، انسان‌ها را به خون آغشته کنید، اما اعمال نا بجای شما را بر ملا می‌کنیم، حتا اگر به قیمت جانمان باشد.»

در این شب همراه با ژیلا بنی‌ یعقوب، دو خبر نگار دیگر جایزهٔ شهامت را دریافت کردند .ایرینا خلیپ(Iryna Khalip) از بلاروس و اگنس تایل(Agnes Taile) از کشور کامارن. همچنین خانم آمیرا هاس(Amira Hass) جایزهٔ موفقیت در زندگی‌ (Life time Achievment) را دریافت کرد.

اول خانم هاس با متنی طنز آمیز با مدعوین صحبت کرد. او بعد از توضیح دادن شرایط زندگی‌ در فلسطین, از این که به نظر او این جایزه را به اشتباه به او داده اند صحبت کرد, چون او نه موفق شده که به اسرائیل بقبولاند که واژه های درستی‌ چون «ملت فلسطین» را قبول کند و نه اینکه از چنین واژه هایی‌ استفاده کند، و نه اینکه او قصد مردن دارد و کار او تمام شده هست.

او افزود:» در مورد کار من به اشتباه به عنوان پوشش خبری از فلسطین صحبت می شود، در جایی‌ که من در مورد قدرت طلبی و حکم فرمایی اسرائیل می‌‌گویم.»

سپس، خانم آریانا هافینگتن از هافینگتن پست در مورد شرایط ایران در چند ماههٔ اخیر صحبت کرد و فیلمی در مورد اعتراضات مردم به نتیجهٔ انتخابات ماه ژوئن ۲۰۰۹ نشان داده شد . فیلمی از یکی از دستگیری های ژیلا در خیابانهای تهران دیده می شد.

او گفت «شهامت، علم به این است که نباید ترسید، و این‌ علمی‌ است که ژیلا به آن مسلط است».

پیام ژیلا سپس توسط آقای دکتررضا اصلان خوانده شد. جایزه را نیز آقای اصلان به نمایندگی از او در یافت کرد. ژیلا در این پیام ضمن تشکر از سازمان بین المللی زنان در رسانه‌های عمومی‌ (IWMF)، از روزنامه نگاران زندانی در ایران صحبت کرد، بویژه از خبر نگاران زن، هنگامه شهیدی و فریبا پژوه و همینطور همسرش، بهمن احمدی امویی، و این جایزه را به تمامی‌ روزنامه نگاران زندانی اهدا کرد.

خواهش او در این پیام از مخاطبانش این بود که از دولت ایران تقاضا کنند که هر چه سریعتر این خبرنگاران بی‌ گناه را آزاد کنند.

خانم اگنس تیل که به زبان فرانسه صحبت میک رد، توسط مترجم گفت: «من تمامی‌ بی‌ عدالتی هایی که به من شده و زجرهای بدنی و روحی‌ که به من داده شده را نمی خواهم بازگو کنم چون در ویدیویی که پخش شد کمی‌ دیده اید اما می‌خواهم یاد آور بشوم که هیچ خبر نگار واقعی‌ در مقابل فشار، ظلم و کشتار مردمش سکوت نمی کند و همیشه بدانید آن چه که ما را نمی کشد، ما را قویتر می‌کند. »

خانم ایرانا خلیپ از این که فکر آزادی در زمان بزرگ شدنش در روسیه، چه احساس مفرحی بوده صحبت کرد و این که در تعجب است که چگونه بلاروس به اسم امنیت محلی به یک دیکتاتوری تبدیل شده است.

او گفت، «پرزیدنت بلاروس چنان مطمئن هست که مطبوعات آزاد دشمن دیکتاتوری هست که، در قانون درج کرده که هرگونه سخن منفی‌ در مورد پرزیدنت غیر قانونی‌ هست. او افزود از آنجایی که آزادی انتخاب همزمان با حقوق بشر در بلاروس کشته شد، من چاره‌ای بجز این که شروع به صحبت بکنم نداشتم.

خطاب به حضار در سالن که بسیاری خبرنگاران و تهیه کنندگان به نام تلویزیون بودند، او گفت، این را بدانید که اگر تمامی‌ رسانه‌ها و مجلات را در بلاروس ببندند، من از قلهٔ بلند ترین کوه فریاد خواهم زد، خواهش می‌کنم به صدای من گوش کنید.»

مشخصا میکروفن، قلم و کیبورد و رایانه تماما ابزاری هستند که به صدای مردم اکو می دهدند ، و من آن شب بیش از همیشه افتخار کردم که زنی‌ چون ژیلا پاسبان ایران زمین هست و صدای کشور مادری ام را در جهان بازتاب می دهد.

* سودابه فرخ نیا که از ۲۵ سال پیش در خارج از وطنش ایران زندگی‌ می‌کند در حرفهٔ حسابرسی مشغول به کار هست و در طی‌ این سال‌ها همواره مشغول به فعالیت‌های مدنی و فرهنگی‌ بوده و در دوسال و نیم گذشته فعال حقوق زنان زیر چتر کمپین یک میلیون امضا در جنوب کالیفرنیا بوده است. او اشتیاق بسیار به فرهنگسازی مثبت دارد و در راه رسیدن به فرهنگی‌ فاقد از تبعیض جنسیتی، مذهبی‌، نژادی و مسلکی می کوشد.

**متن پیام کوتاه ژیلا بنی یعقوب به مراسم اهدای جایزه شجاعت در روزنامه نگاری

زمانی که خبر اهدای جایزه شجاعت را شنیدم تصور می کردم در چنین روزی به همراه همسر روزنامه نگارم ،بهمن احمدی ، در میان شما خواهم بود.همسری که همواره پشتیبانی قوی برای من در فعالیت های روزنامه نگاری بوده است. اما امروز که این پیام را برای شما می نویسم او بیش از چهارماه است که در زندان اوین است .زندانی معروف که هم زمان با اعتراض های مردمی نسبت به نتایج انتخابت ریاست جمهوری ایران ،تبدیل به زندانی بزرگ برای فعالان اجتماعی و سیاسی و روزنامه نگاران شده است .هم اکنون بیش از سی روزنامه نگار و وبلاگ نویس ایرانی در زندان هستند.روزنامه نگارانی که جرمی ندارند جز انجام فعالیت های حرفه ای شان. دلیل اصلی بازداشت اغلب آنها چیزی نبوده جز پوشش اعتراض های مردم .در واقع آنها می خواستند صدای مردمشان را انعکاس دهند .برخی از آنها فردای انتخابات بازداشت شدند بدون اینکه حتی فرصت گزارش کردن اعتراض های مردمی را پیدا کنند .

من امروز ،ضمن سپاس فراوان از بنیاد بین المللی روزنامه نگاران زن که من را سزاوار این جایزه دانسته اند ،می خواهم جایزه ام را به همکاران روزنامه نگارم که در زندان هستند ،تقدیم کنم.در وهله اول به دو زن روزنامه نگار هنگامه شهیدی و فریبا پژوه که در زندان تحت فشار شدید هستند و سپس آن را به همسرمهربانم بهمن احمدی امویی تقدیم می کنم .

از تک تک شما می خواهم از جمهوری اسلامی ایران درخواست کنید که فوری به حبس روزنامه نگاران ایرانی بویژه روزنامه نگاران زن پایان دهد.


یک دیدگاه برای ”نگاه زنانه

  1. بازتاب: شهرنوش قصه‌گو « دمادم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s