سنگ قضاوت
ژانویه 21, 2012 at 2:15 ب.ظ. ۱ دیدگاه
هر کدام ما ردیف به ردیف نشسته ایم با سنگی در مشت بعضی آن را پرتاب کرده ایم به سمت زنی که سمبل زنانگی و شاید رویاهای برخی مردان باشد و برخی یگر اما سنگ را در مشت می فشاریم بی آنکه قصد پرت کردنش را داشته باشیم اما به خود این حق را داده ایم که بهرحال سنگی برداریم و بدن عریان گلشیفته را زیر نگاه های قضاوت گر خودمان سبک و سنگین کنیم.
برخی اقدام او را مبارزه جویانه و برخی خلاف عفت خواندند. گروهی از شئونات فرهنگ ایرانی که نمی دانم با اینکه خورده است توی سرمان اما از آن دست برنمی داریم حرف زدند. گروهی به دنبال پدر رفتند که به انکار برخاسته بود که این عکس،متعلق به او نیست، دختر او نیست. اما کسی یادش نیامد که ما این سنگ را بارها و بارها در طول تاریخ به سمت زن نشانه گرفته ایم. حرف بر سر این نیست که چرا برهنگی مردی مثل رادان این قدر عادی است و برهنگی گلشیفته نه چون تفاوت را همه می دانند، حرف بر سر محق دانستن خودمان در قضاوت است و مگر این چیزی جز همان سنگ تاریخی نشانه رفته به سوی زن نیست؟
تلویزون را باز میکنم یک نفر دارد با مجری حرف میزند. می گوید اینکه می گویند به خودش مربوط است را نمی پسندم ما این عکس را که از اتاق خوابش برنداشته ایم که بگوییم به خودش مربوط است این عکسی است که منتشر شده. و من فکر میکنم چه راحت است فکر دستبرد زدن به اتاق خواب زنی، راحت تر از اندیشیدن به اینکه این عکس هر چه که بود سنگهای گرفته در مشت هایمان را برایمان گشود. این سنگها می توانست مبارزه برای جنبش سبز باشد، می توانست فرهنگ ایرانی باشد و پاسداشت آن ، می توانست حتی توجیه کننده باشد که زیبا ست و حق دارد اما سنگ ،سنگ است بهرحال و حالا حالاها خیلی فاصله داریم که دندان قضاوت را زود تیز نکنیم و راحت از کنار دیگران بگذریم.
دختر پشت کرده بود به جمعیتی که شاهد بدن عریانش بودند،برگشت و نگاه کرد کوهی از سنگ را تلنبار شده مقابل خود دید، آن ها را که فرود آمده بودند وب تنش نشسته بودند حس میکرد اما آن هایی را همان جا گذاشته بودند یا سنگ به دست ایستاده بودند و تماشایش می کردند نمی فهمید.دختر خم شد، یکی از سنگ های کپه شده را برداشت با آن به آرامی به سنگهای دیگر ضربه زد. کپه فرو نریخت. دهان ها، باز نگاهش می کردند. لبخند زد. پشت کرد و از کادر محو شد.
ورودی دستهبندی شده در: این سو و آن سو. برچسبها: .
۱ دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید


1.
صادق صادقی | ژانویه 21, 2012 در 8:33 ب.ظ.
سلام
فکر میکنم خیلیها متوجه شدند که این قبیل جنجالها لازم هستند برای پوشش دادن به مطالب مهمتر و اصلیتر!
اما یک سوال اساسی دارم و آن اینکه اصلا ((من )) چه کاره هستم که قرار است در مورد همه دنیا قضاوت کنم؟
و جالبتر اینکه به هیچکس هم اجازه نمیدهم در مورد (( من)) قضاوت کند!
پایدارباشید.