دشت وسیع
ژانویه 5, 2012 at 12:26 ب.ظ. 2 دیدگاه
خواب می بینم در جاده ای با چشم انداز وسیع موتور سیکلت می رانم. اطرافم را دشت های پهناور نیمه خشکی گرفته است که تا چشم کار می کند گسترش یافته و جاده باز باز. بی هیچ کوه یا گردنه ای. آسفالت را هم به خاطر دارم که جا به جا فرو رفتگی های و برآمدگی هایی دارد اما من خوشحالم و خودم را از زاویه ای می بینم که دارم دور می شوم اما ناگهان به یاد می آورم که من از دشت های خشک رفته ام. حالا در سرزمین سبز شمال زندگی می کنم که چشم اندازش اگر چه زیباست اما وسیع نیست. در هر جاده ای کوهی است که قامت به سبزنا اراسته است و هر راهی پیچشی را در خود نهان دارد پشت کوه یا گردنه ای که نمی دانی به کجا می رسد . اندوهگنانه فکر میکنم که من که دیگر اینجاها را نخواهم دید . من که از ازین چشم اندازهای باز رفته ام، من که اجازه ی راندن موتور سیکلت ندارم. هزار اما در ذهنم خوابی ام رژه می روند و من بی هیچ سرخوشی از خوابی بیدار می شوم که همان جا اندوهش را دریافته بودم و نگذاشت حداقل در رویا طعم چنان ازادیی را بچشم.
فکر می کنم من کجا بودم؟ من کجا هستم؟ به کجا می رفتم؟ از کجا می آمدم؟ از کجا آمده ام و به کجا می روم؟ هنوز در فکر آن جاده ی گسترده هستم.
ورودی دستهبندی شده در: گاه نبشته ی دمادمیه. برچسبها: .
2 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید


1.
تهمینه | ژانویه 12, 2012 در 6:49 ق.ظ.
چند وقت پیش در مجلسی بودم. حضار دو دسته شده بودند. فمینیستهایی که خودشان را ضدفمینیست می نامیدند و ضدفمینیست هایی که می گفتند هیچ مشکلی با فمینیسم ندارند. چه آش شله قلمکاری بود بماند. یکی از آقایان ضدفمینیست که ادعا داشت مشکلی با فمینیسم ندارد، دلایل محکم و مستدلی می آورد که خانمها در تصمیم گیری، ضعیف هستند چون مثلا وقتی آزمایش رنگ از آنها به عمل می آید، نمی توانند تصمیم بگیرند که آیا رنگی قرمز است، جگری است، … در مقابل، کسانی هم به آزمایشی استدلال می کردند که زنی را بمدت سی سال در جزیره ای در شرایط مناسب برای مردان قرار داده اند و او به یک مرد تبدیل شده است! آن یکی استدلال می کرد و شرط می بست که اگر از همان خانم هم یک تست رنگ شناسی بگیرند، نمی تواند با قطعیت گروههای رنگی را مشخص کند….. من داشتم فکر می کردم، میلیونها سال است که ما می ترسیم، می دانیم که دومی هستیم، پیش فرض خودمان این است که حق نداریم خیلی کارها را بکنیم، پس سی سال، سی صد سال، سی هزار سال،… هم که بگذرد، ژنهایمان (به قول آن آقای ضدفمینیست) همانطور در عدم قطعیت سرگردان خواهند ماند….
2.
دمادم | ژانویه 12, 2012 در 10:20 ب.ظ.
اگر کسی در تشخیص رنگها مشکل دارد به ژن هایش برمیگردد نه به زن یا مرد بودن اما اگر منظور حضرت مرد ضدفمنیست عدم قطعیت زنان در گفتن نام رنگ بوده خب بله،به این دلیل ساده که زنها نگاه جزیی نگرتری دارند و در یک رنگ هزاران زیرشاخه می یابند. دوم اینکه باشد قطعیت برای حضراتی که دنیا را با قطعیت هزارساله شان به اینجا کشانده اند آن ها همان پیامبران آیه های آسمانی اند، ایدئولوگ ها هستند،رهبران مکاتبند و هزار اسم و عنوان دیگر که اغلب خودشان هم اواخر عمر در قطعیت پیش ساخته و پرداخته شان گم میشوند.از قول من به تمام آن جمع فمنیست و ضد فمینیست سلام برسان و بگو زیاد ذوق زده ی افکارشان نشوند چون به زودی نظریات تازه ای قطعیت تازه ای را برایشان به ارمغان خواهد آورد.